داستان، شخصیت می‌خواهد و حادثه




عنوان داستان : بعد از زمستان
نویسنده داستان : مریم شریعتی


مادر بزرگ همیشه از زانودردش می‌نالید. می‌رفت و می‌آمد و توی کارش اصلا نشستن و استراحت نبود. اگر توی یخچالش میوه اضافه می‌آمد، زود مربا یا کمپوت می‌کرد. بیشتر از من دستمال می‌کشید و جارو می‌زد. ترشی و شور و رب انارش همیشه به راه بود. به هیچکدامش هم لب نمی‌زد. کارهایش را که می‌دیدم، نمی‌توانستم چیزی نگویم. با تشر میگفتم:مادر جون چه حوصله ای دارید یک کیلو میوه بگنده بهتره یا زانو درد بکشی...
ناراحت میشد روی یک صندلی کهنه توی اشپزخانه مینشست و میگفت :اه ک چقدر پیری بده جوانیام نمی دونی چه کارها که نمیکردم واسه خودم کسی بودم چ زود گذشت،جوانی و بهار و بهشت،پیری و زمستان و جهنم...
بار اولی نبود که این جمله را میگفت حرف همیشگی اش بود...لابد چقدر پیری به او سخت میگذشته است...
همه جا حالا بوی مادر بزرگ را میدهد هنوز زیر زمین پر است از ترشی هایش اما خودش دیگر نیست راستی که چقدر صندلیش کهنه است رویش ک مینشینم (قزز قزز) صدا میدهد مثل زانوهایش
نقد این داستان از : احسان عباسلو
این نوشته یک خاطره است تا یک داستان. داستان شخصیت می خواهد درست مثل همین نوشته، داستان حادثه می خواهد که این نوشته فاقد آن است. بدون یکی از این دو هیچ داستانی اتفاق نمی افتد. آنچه باعث جذابیت داستان می‌شود حادثه است. حادثه حس کنجکاوی مخاطب و احساس هیجان را در او بیدار می کند. به غیر از سه خط آخر، باقی نوشته دارای جزئیات خوبی است و نویسنده محترم این قابلیت را دارند که اگر به مفهوم واقعی داستان برسند، داستان های خوبی هم خلق کنند. نوشته بالا روی مادربزرگ متمرکز شده و به خوبی دارد شخصیت او را پردازش می کند. راه های پردازش شخصیت در داستان به واسطه کنش های او و گفتار او و همچنین چیزهایی است که در مورد او گفته می شود. نویسنده در این جا از این سه به خوبی استقاده کرده است. خواننده دارد قدم به قدم مادربزرگ را می شناسد. اما هر داستانی نیاز به یک گره دارد و حادثه ای که شکل بگیرد. هیچ اتفاقی در این نوشته نمی افتد و ما از زبان نویسنده مطلع می شویم که دیگر خودش نیست، یعنی مرده است. حس نوستالژی و دلتنگی زمانی برای مخاطب معنا پیدا می کند که در اثر خوانش حوادث و کنش‌های داستان به او دست بدهد. نه از راه یادکرد یک شخصیت. بحث زانودرد خیلی زیبا در نوشته مطرح شده و در داستان حفظ شده است اما به هیجان و ماجرا نرسیده و همین مساله باعث شده متن به قصه و داستان نرسد. یادمان باشد که هر خاطره ای داستان نیست.
اما در خصوص این که آیا بدون نوشتن داستان کوتاه می توان داستان بلند نوشت یا خیر؟
توجه بفرمائید، اول این که قیاس این دو و در کنار هم قرار دادن داستان کوتاه و بلند کاملاً غلط است. هر دو اینها دریایی از هم فاصله دارند. بلندی و کوتاهی صرف فاصله آن ها نیست. شیوه های پردازش و ارائه و تکنیک های روایی در هر یک کاملاً متفاوت است. پس این قیاس اساساً غلط است. مضافاً این که خیلی از نویسندگان رمانهای شاخص، اصلاً داستان کوتاهی خلق نکردند و یا برعکس بوده از نوشتن داستان بلند به نوشتن داستان کوتاه روی آورده اند. برای نوشتن داستان بلند حتماً کلاس بروید تا با مفهوم داستان بلند و رمان آشنا شوید. مادامی که به مفهوم این‌ها نرسید نمی توانید داستان‌نویس خوبی بشوید. همان طور که هر نوشته کوتاهی داستان کوتاه نیست، هر نوشته بلندی هم داستان بلند نیست. صرف چند صفحه نوشته نمی شود گفت رمانی خلق شده است. تا در جریان داستان قرار نگیرید نمی توانید به درک درستی از داستان برسید پس تا دیر نشده به سراغ کارگاه های آموزش داستان بروید. آن قیاس غلط را نیز لطفاً از ذهن پاک کنید. این قیاس مثل آن است که بگوئیم برای فوتبالیست خوب شدن اول باید فوتسالیست (فوتبال در سالن) خوبی شد در حالی که بازی فوتبال گل بزرگ مقوله ای بسیار متفاوت از فوتسال (فوتبال سالنی) است. نه یک فوتسالیست خوب می تواند فوتبالیست خوبی شود و نه یک فوتبالیست خوب، یک فوتسالیست خوب خواهد شد.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
مریم شریعتی » 4 روز پیش
با سلام. با استفاده از حرفهای خوبتون تمام تلاشم را میکنم ک داستان بنویسم و داستان های خوب تشکر بابت وقت گرانقدری ک روی کار بنده گذاشتید... ممنونم پاینده باشید...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.