غیرمستقیم‌گویی در داستان مینیمال



عنوان داستان : زندگی

چه گلهای قشنگی، چه هوای خوبی، بیا بازی کنیم، دنبال پروانه ها بدویم، بیا دیگه ... منتظر چی هستی؟
ساکت شو وقت ندارم هزار تا کار رو سرم ریخته چه وقت بازی ...
زمان موهایش را سفید کرد و قامتش را خم، کارهای مهمتر تمام نشد. کودک درون آخرین التماسهایش را می¬کرد.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
با توجه به قالب داستان شما، برای نقد چنین داستانی باید عناصر داستان مینیمال را در متن‌تان جستجو کنیم. اولین آن‌ها اندازه‌ی حجمی کار است که در همان نگاه اول قالب و نوع خود را مشخص می‌سازد و خواننده متوجه می‌شود با داستانی مینیمال سر و کار دارد. دومین معیار سادگی زبان است که در متن به خوبی بارز شده و از وجود کلمات سنگین اجتناب شده است. سومین مورد مربوط به تکنیک نگارش است که نکته اصلی و تعیین‌کننده را در سطر آخر قرار می‌دهد. این نکته گاه به صورت شوک و گاه به صورت غیر آن اما کماکان مهم و تأثیرگذار در خطوط انتهایی نوشته می‌شود. در متن شما هم شاید جمله آخر شوک بزرگی قلمداد نشود اما تأثیرگذاری زیادی دارد، آن هم از این بابت که ما متوجه می‌شویم طرف گفتگو، شخصیت بیرونی نبوده بلکه کودک درون خود فرد بوده است. چهارمین مسأله‌ای که باید مورد توجه قرار بگیرد تکنیک "حذف" است. داستان مینیمال برای کوتاه و کوچک کردن خود از تکنیک حذف بهره می‌گیرد و تمام اضافات و اطالات را دور می‌ریزد. به نظر می آید چیزی در داستان شما اضافه نیست که قابل حذف باشد. این نیز از ارزش‌های مثبت یک داستان مینیمال است.
از دیگر نکات مثبت داستان شما استفاده از توصیف و دیالوگ در متنی به این کوتاهی است. حتی متونی با این حجم هم نیازمند تنوع هستد و خوب است در این راه از هر دو دیالوگ و توصیف استفاده نمایند.
داستان‌های مینیمال می‌توانند علاوه بر جنبه لذت داستانی، جنبه آموزشی را نیز در دستور کار داشته باشند. این داستان بر تعلیم بیشتر استوار است تا لذت، اما تلاش کرده با استفاده از همان عنصر شوک انتهایی لذت خوانش را به متن ببخشد.
شخصیت اصلی داستان خاص نشده و این هم تأثیر خوبی در داستان دارد، بدین ترتیب که داستان قابل اطلاق به هر کس اعم از زن یا مرد می‌تواند بشود. داستان فاقد هر گونه جنسیت یا طبقه اجتماعی است. این نیز از خصیصه‌های داستان مینیمال محسوب می‌گردد.
همچنین تعدد شخصیت‌ها را هم باید مد نظر داشت. دو شخصیت برای ایجاد گره داستانی کافی است. داستان مینیمال از تعدد شخصیت‌ها بهره نمی‌گیرد و معمولاً شمار اندکی از شخصیت‌ها را در خود می‌پذیرد. این داستان نیز به همان دو شخصیت بسنده کرده است. نکته جالب در مورد این متن اما آن است که این دو شخصیت در اصل یکی هستند. کودک درون فرد، بخشی از خود اوست و لذا از لحاظ فیزیکی یک نفر به حساب می‌آیند.
با تمام این‌ها کمی مستقیم گویی و شعارزدگی در خطوط اول داستان به چشم می‌آید. اگر خط آخر را از داستان بگیریم هیچ چیزی برای گفتن باقی نمی‌ماند جز مشتی شعار. شاید کمی غیرمستقیم‌گویی می‌توانست متن را بهتر نماید. لااقل در طرف دیالوگ شخصیت وقتی خودش است کمی غیرشعاری حرف زدن می‌توانست متن را بهتر نماید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
ریحانه محمدی » 2 روز پیش
سلام و عرض ادب بله دقیقا استاد خودمم با قسمت اول این داستان راحت نبودم ولی نمیدونستم چرا. برای کمی خشک می اومد و خوشم نمیاومد ولی الان که شما توضیح دادید متوجه اشکال کار شدم. متشکرم از لطفتون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.