در مینیمال از جملات استفاده چند منظوره بکنید




عنوان داستان : پارکینگ
نویسنده داستان : علي حاجي رضايي

اولین پیچ بعد از شروع سرپایینی کوه، دره ای جنگلی که خفاش هایش عاشقانه روی دره پرواز می کردند.روی کوه هیبتی از اشکال دوشادوش هم دره را نگاه میکردند.
برای مرگش هم انگار چراغاني كرده بودند،آبی و زرد و قرمز میرقصیدند و هل هله کنان به دره سرازیر می شدند.
انبوه جمعیت پشت نوار زرد جمع شده بودند.
محلی ها میگفتند «کار یدک کش های بالای کوه است پیچ را سُر می کنند تا لقمه ای نان در بیاورند»
شاهدان می گفتند «انگار خوابش برده بود راحت بی هیچ حرکتی ته دره را بغل کرد»
رهگذران زیر لب زمزمه می کردند «حتما مست بوده؛ بهتر، یک عرق خور ِ بی دین کمتر»
اما تنها کسی که در پارکینگ قبل از پیچ توقف کرده بود من بودم.
روی کاغذی مثال کنار سنگی نوشته بود «بعد از بالا آمدن از جاده دیگر انگیزه ای برای پایین رفتن نیست...»
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستان مینیمال زیبایی خواهد بود البته اگر برخی اصول مربوطه را رعایت کنیم. اول آن که موارد نامربوط یا غیرضروری را از متن کم کنیم. برای نمونه چهار جمله اول هیچ ضرورت وجودی ندارند. اگر کم شوند و متن از "انبوه جمعیت پشت نوار زرد..." شروع شود، در اصل داستان تغییری ایجاد نمی‌شود که هیچ، بلکه داستان مستقیم‌تر و سرراست‌تر هم خواهد شد.
اصل دیگری در مینیمالیسم این است که حاشیه نباید بروید. اصل داستان باید گفته شود. داستان مینیمال هر چه کوتاه‌تر، بهتر. کوتاهی البته با گویایی باید همراه باشد که متن شما بدون همان چند خط اول هم کاملاً گویاست. از "انبوه جمعیت ..." تا آخر داستان، همگی حول یک صحنه و موضوع می‌چرخند اما چند خط اول از کوه و دره می‌گویند که کمی نامرتبط هم هستند.
اگر از همان "انبوه جمعیت ..." شروع کنید به لحاظ آغاز با یک حادثه، داستان جذاب‌تر هم می‌شود در عین حالی که همراه با تعلیق هم خواهد بود که به چه دلیل آن جمعیت جمع شده‌اند. البته نوار زرد گویای احتمالی موقعیت پلیسی است اما حال چه اتفاقی افتاده؟ و چه کسی مرده یا کشته شده؟ و چگونه کشته شده؟ هنوز تعلیق قضیه خواهد بود.
داسان مینیمال داستان تمرکز بر صحنه و حادثه است لذا با حذف خطوط اولیه تمرکز نیز بهتر و دقیق‌تر خواهد شد.
حدس‌هایی که به دست داده اید خیلی به داستان کمک می‌کند. خواننده را به بازی می‌گیرند و در عین حال که ذهن او را گمراه می‌نمایند تا در نهایت اصل قضیه را خود راوی بگوید، باورپذیری خوبی هم دارند. هر چه در حدس‌ها گفته‌اید بسیار مؤثر و مفید هستند. تنوع خوبی هم دارند. گرچه می‌ماند که رهگذران نباید قضاوتی این چنین بکنند و معمولاً هم نمی‌کنند وقتی فرد را نمی‌شناسند. بهتر است اسم خاص کسی را به جای رهگذران بگذارید مثلاً بنویسید"رضای کربلایی محمد می‌گفت: حتماً بازم مست بوده ...". بگذارید فرد خودکشی‌کرده برای برخی از آنان که آنجا هستند کمی آشنا به نظر برسد. فراموش نکنیم که راوی نامه فردی که خودکشی کرده را برداشته و مانند یک راز مخفی نزد خود گویی نگاه داشته است. پس باید برای آن‌ها لااقل آشنا باشد تا دلیلی هم برای این کار وجود داشته باشد.
مانند دیگر داستان‌های مینیمال تلاش کرده‌اید تا نوعی شوک انتهایی در داستان داشته باشید. این تکنیک خیلی خوب در این داستان نشسته است. اما با این حال بدانید که این تکنیک هم دیگر دارد کلیشه‌ای می‌شود. سعی کنید ایده‌های جدیدتری را به کار ببندید. البته همان گونه که گفتم در اینجا خیلی خوب استفاده شده.
در جایی که گفته‌اید " اما تنها کسی که ..."، شاید بهتر بود بگویید "اولین کسی که..." . راوی اولین کسی بوده که آمده و لذا نامه را دیده است و این طبیعی‌تر هم می‌نماید. البته این کمی سلیقه‌ای به نظر می‌رسد، اما طبیعی‌تر است.
آخرین نکته این که کلمه "مثال" در "روی کاغذی مثال کنار سنگی..." یعنی چه؟ باید اشتباه تایپی باشد البته. به‌هرحال من نفهمیدم. اگر اشتباه تایپی است که حتماً قبل از ارسال متن خود را چک کنید. یک متن به این کوتاهی نباید اشتباه داشته باشد. باید عادت به اصلاح بکنید. اگر هم معنای خاصی دارد که چون گویا نیست پس باز هم باید اصلاح شود.
نکته جالب دیگر تقسیم حاضرین است که به محلی‌ها و شاهدان و رهگذران تقسیم شده اند و هر یک نظر خاص خود را دارند. یک کارکرد مثبت این سه دسته آن است که همگی جمع هستند و تمام این افراد وقتی با هم جمع بسته می‌شوند باز هم از واقعیت چیزی نمی‌دانند و واقعیت را تنها یک نفر می‌داند.
زبان داستان هم زبان متناسبی است یعنی سادگی و مفهوم بودنی که لازمه داستان‌های مینیمال است را دارد. اما در عین حال گاهی لازم است با زبان بازی کنید و از هر جمله استفاده چند منظوره ببرید. این تکنیک به خصوص در داستان‌های مینیمال که از کمترین واژه بیشترین استفاده را می خواهند ببرند خیلی لازم و مفید می‌آید. برای مثال در متن نامه‌ی فردی که خودکشی کرده می توانستید عبارت "از جاده" را بردارید. این گونه جمله دوپهلو می‌شد، هم معنی جاده را می داد و هم اوج گرفتن در زندگی، یعنی کسی که به هر آنچه می خواسته رسیده و دیگر هدفی برای زندگی بیشتر ندارد. این معنی داستان را هم حتی فلسفی‌تر می‌کرد.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
علي حاجي رضايي » 12 روز پیش
خيلي مچكرم استاد درس هاي بزرگي گرفتم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.