عنوان داستان، مُهری ماندگار بر پیشانی اثر / آناهیتا آروان



به قفسه‌های کتابخانه‌تان نگاه کنید. یا اصلا قفسه‌ها را کنار بگذارید و بی‌آنکه به آن‌ها نگاهی بیندازید فقط تعدادی از داستان‌هایی که خوانده‌اید یا قرار است بخوانید مرور کنید. ترجمه یا تألیف فرقی نمی‌کند فقط تعدادی از آن‌ها را مرور کنید. نخستین چیزی که از اثر به یاد می‌آورید چیست؟ فرم است؟ محتواست؟ سوژه داستان است؟ حوادث داستانی هستند؟ شخصیت‌ها؟ دیالوگ‌ها را به یاد می‌آورید؟ فصلی به یادماندنی یا صحنه‌ای ویژه و یا توصیفی خارق‌العاده از آن اثر به ذهنتان رسیده است؟ مکان داستانی اولین عنصری است که از آن نام می‌برید؟ نکاتی که احیانا دربارۀ داستان خوانده‌اید به یادتان می‌آید ؟ و یا شرحی که دوستانتان از آن اثر به شما داده‌اند؟ مواردی که دیگران به آن‌ها اشاره کرده بودند؟ نقدی که دربارۀ آن‌ آثار خوانده‌اید؟ این‌ها همان چیزهایی هستند که ابتدا به یاد آورده‌اید؟ اگر از شما بخواهند با صدای بلند فکر کنید چه خواهید گفت؟ طبیعی است پیش از شروع هر بحثی دربارۀ اثر، وقتی قرار است تعدادی از آن‌ها را مرور کنید، از آن‌ها نام می‌برید پس ممکن است اینطور شروع کنید: «سووشون»، «کلیدر»، «تنگسیر»، «شازده احتجاب»، «شاه بی شین»، «همسایه‌ها»، «مدار صفر درجه»، «بلندی‌های بادگیر»، «به سوی فانوس دریایی»، «اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری...»، «سلاخ‌خانه شماره پنج»، «صدسال تنهایی» و... یا ده‌ها عنوان دیگر که به خاطر خواهید آورد. معلوم است که تقدم و تأخر اسامی هیچ معنایی ندارد و اصلا مورد نظر نیست و فعلا اهمیتی ندارد که از کدام اثر داستانی نام می‌برید و باز مهم نیست اگر اسامی آثاری که در اینجا آمده در میان فهرست عنوان‌هایی که شما از آن‌ها نام می‌برید باشند یا نباشند چون مسألۀ اصلی این‌ها نیستند مسأله چیز دیگری است. واقعیت این است که همۀ ما در نخستین یادآوری ذهنی‌مان نام اثر را به خاطر می‌آوریم نه مجموعه عناصر آن را و نه قوت و ضعف‌ها را. در اکثر موارد زمانی که می‌خواهیم به عنصری از عناصر داستان یا به طور کلی به جزیی از اجزاء در یک داستان اشاره کنیم، نخستین چیزی که از آن اثر به یاد می‌آوریم عنوان است. نمی‌دانم به ترکیب شگفت‌انگیز تعدادی از اسامی داستان‌ها فکر کرده‌اید؟ فکر کرده‌اید نویسنده چگونه به این اسم رسیده است؟ و یا چه اتفاقی می‌افتد که گاهی به محض شنیدن یک اسم، به نظر می‌رسد همۀ هستی یک داستان تمام و کمال، پشت همین اسم خوابیده است؟ واقعیت این است که اغلب نویسنده‌های نوقلم نمی‌دانند داستان، نه با نخستین سطر، بلکه با اسمش آغاز می‌شود. مگر جز این است که نام داستان حتی پیش از افتتاحیه می‌آید و خوانده می‌شود؟ اغلب نویسنده‌هایی که نخستین تجربه‌ها و تمرین‌های داستان‌نویسی‌شان را پشت سر می‌گذارند، بیشترین تمرکز و انرژی‌شان را روی فرم و محتوای اثر خرج می‌کنند بعد وقتی که کار تمام می‌شود تازه به صرافت انتخاب اسم می‌افتند. گاهی ممکن است در کمتر از یکی دو دقیقه اولین عنوانی که به ذهنشان می‌رسد بالای همۀ سطرها بنویسند و به نظرشان ‌برسد که همین است و تمام. فکر می‌کنند اصل کار خود داستان بوده که تمام شده حالا چه فرقی می‌کند آن بالا چه بنویسیم ما که این همه نوشته‌ایم این یک کلمه هم رویش، می‌گذاریم و می‌فرستیم برود. در چنین مواردی اسم داستان کلمه‌ای است به شدت خنثی و میان‌تهی و بی‌ربط که مطلقا هیچ حسی در مخاطب ایجاد نمی‌کند. اسم‌های لوس و خنکی که نه کنجکاوی مخاطب را برمی‌انگیزند نه ایجاد پرسش می‌کنند و نه ترکیبی قابل تأمل می‌شوند که بتواند ذهن خواننده را به چالش بکشاند. البته احتمال دارد گاه گداری سراغ اسم‌های رمانتیک و سانتی‌مانتال هم بروید. باز بعید نیست اگر پیش خودتان فکر ‌کنید خوب اگر قرار است چند کلمه‌ای هم در صدر سطرهای داستان بگذارم، چه بهتر که احساسات مخاطب را درگیر کند، بهتر این است که انگشت بگذارم روی احساسات غلیظی که رگه‌های عاشقانه هم داشته باشد مثلا اگر اسمی باشد که دل خواننده ریش شود خیلی خوب است و در چنین مواقعی انتخاب شما، همان است که بیشترین شباهت را به تأثیرگذارترین و ماندگارترین اسم‌هایی داشته باشد که پیش‌تر خوانده یا شنیده‌اید؛ اسم فیلم‌ها، مجموعه شعرها یا مجموعه داستان‌ها، هرچه که باشد. مثلا اگر زمانی در گذشته «امشب اشکی می‌ریزد» و «اشک مهتاب» و «اشک‌ها و لبخندها» و همۀ اسم‌هایی که بالاخره قطره اشکی در خودشان داشته‌اند، بیشترین تأثیر را روی شما گذاشته باشند ممکن است بروید سراغ اسم‌هایی نزدیک به همان‌ها. در این صورت اگر نتیجه همانطور که پیش‌بینی می‌کردید از آب درنیامد و اگر دیدید که مجموع ابداع و انتخاب‌تان چنگی به دل نمی‌زند تعجب نکنید. مسأله اصلی اصلا این شباهت‌ها و یا تفاوت‌ها نیستند بلکه مسأله این است که در ذهن شما اسم از ابتدا یک یا چند کلمۀ باری به هر جهت بوده است که بود و نبودش فرقی نمی‌کند. اما واقعیت این است که اسم داستان، ویترین کار شماست. اگرچه هیچ فهرست جامعی از اسامی داستان‌ها در دست نداریم و نمی‌توان گفت چند درصد از اسامی آثار داستانی را صفت و موصوف تشکیل می‌دهد و یا در عنوان چند داستان از اسم مکان و اسم شخصیت استفاده شده است و یا نمی‌دانیم چه تعداد از میان عناوین داستان‌ها در حد و حدود یکی دو کلمه باقی نمانده‌اند و از این قلمرو فراتر رفته‌اند و به جمله رسیده‌اند اما می‌دانیم که در هر کدام از این دسته‌ها نمونه‌های موفق و نمونه‌های ناموفق داریم. می‌دانیم تعدادی از آن‌ها اسم‌های برنده‌ای هستند و تعدادی اسم‌های بازنده. برنده نه به آن معنی که عنوان خوب یا بد، به تنهایی می‌تواند میزان موفقیت یا شکست اثر را تعیین‌کند بلکه به این معنی که اسم داستان، اولین نقطۀ تلاقی و مواجهۀ مخاطب با اثر است؛ بنابراین بدون تردید می‌تواند بر بخشی از موفقیت یا شکست کار اثرگذار باشد. اسم خوب یک داستان (داستان به معنای کلی) خواه ناخواه، میزانی از خلاقیت و نبوغ نویسنده را نمایندگی می‌کند و نه تنها نویسنده، بلکه خواننده حرفه‌ای هم می‌تواند اسم‌های برنده را از اسم‌های بازنده تشخیص بدهد. به دنبال اسمی باشید که بتوانید از آن قلاب بسازید و یقۀ مخاطب را بچسبید نه اسمی که لحظۀ برخورد مخاطب داستان با آن، بشود حکایت جن و بسم‌الله. نام داستان، مُهری است که بر پیشانی اثر شما خواهد ماند.

 




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۱
مهری حیدرزاده » شنبه 01 تیر 1398
سرکار خانم آروان با سلام و تشکر از نکته‌بینی شما . قبلاً با این دقت به اهمیتِ نام نگاه نکرده بودم.یادم می آید در همین سایت حدود یک سال پیش اردیبهشت ، مطلبی در مورد " راهنمای انتخاب اسم برای داستان...." مطالعه کردم و چقدر در انتخاب نام رمان و داستان‌هایم کمک کرد. چون نامی برای مجموعه داستانم انتخاب کردم! اما در شک و دو دلی بودم و نگران از نظرِ دیگران! اما با مطالعه ی همان مطلب دل یک دله کردم و " دورِ هشتاد و چهارم " منتشر شد.باز هم از چگونگی روشِ خودتان برای انتخاب "اسم داستان" برایمان بنویسید. سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت