چطور می‌نویسم؟ / ارنست همینگوی - ترجمه احمد پوری



بخشهایی از مصاحبۀ جورج پلیمبتون، منتقد آمریکایی با همینگوی در می ۱۹۵۴:

* ساعت‌هایی را که صرف نوشتن می‌کنید، برایتان لذت‌بخش است؟

- خیلی.

* می‌توانید چیزی در این باره بگویید؟ چه موقعی کار می‌کنید؟ آیا برنامه تنظیم‌شده و معینی دارید؟

- وقتی روی کتابی و یا داستانی کار می‌کنم، کارم را هر روز صبح بلافاصله پس از سپیده‌دم آغاز می‌کنم. در این ساعات کسی نیست که مزاحم شود. هوا خنک است و یا حتی سرد، و آدم می تواند با کار کردن خودش را گرم کند. اول آنچه را که نوشته‌ام می‌خوانم، و از آنجایی که همیشه جایی توقف می‌کنم که می‌دانم بعد چه خواهد شد، دنبالۀ کارم را می‌گیرم. آن‌قدر می‌نویسم تا می‌رسم به جایی که هنوز رمق نوشتن دارم و می دانم بعد چه اتفاق خواهد افتاد و اینجاست که توقف می‌کنم و تا فردا صبح صبر می‌کنم تا بقیۀ کار را ادامه دهم. به عنوان مثال، اگر ساعت ۶ صبح شروع کرده باشم، گاهی تا ظهر به کارم ادامه می‌دهم و گاهی حتی قبل از آن کار را تمام می‌کنم. وقتی کار را تمام می‌کنم خود را به همان اندازه که خالی شده‌ام در حال پر شدن می‌بینم. دیگر چیزی نمی‌تواند عذابم دهد؛ چیزی نمی‌تواند اتفاق بیافتد؛ و هیچ چیز معنی خاصی ندارد تا صبح فردا که کار را دوباره شروع می‌کنم. انتظار تا فرداست که برایم سخت است.

* وقتی از ماشین تحریر دست می‌کشید، می‌توانید افکارتان را هم راجع به کاری که می‌کنید از ذهن‌تان دور کنید؟

- البته. ولی این کار نیازمند انضباط است و من آن را به دست آورده‌ام. باید هم به دست بیاید.

* روز بعد، وقتی قسمت قبلی را می‌خوانید، دستی در آن می‌برید یا این کار را برای بعد از اتمام اثر واگذار می‌کنید؟

- من همیشه در کاری که روز قبل کرده‌ام دست می‌برم. وقتی کل اثر تمام شد طبیعی است که یک بار دیگر آن را مرور می‌کنم. وقتی تایپ شد يک بار دیگر فرصتی دست می‌دهد که روی این متن تایپ‌شده و تمیز، حک و اصلاحی به عمل بیاورم. آخرین فرصت وقتی است که نسخۀ چاپخانه را می‌خوانم. از این‌همه فرصت و شانس راضی و خوشحالم.

* چه اندازه بازنویسی می‌کنید؟

- بستگی دارد. آخرین صفحۀ «وداع با اسلحه» را ۳۹بار عوض کردم تا راضی شدم.

* مسائل تکنیکی وجود داشت؟ چه باعث شد که این کار را بکنید؟

- راست و ریست کردن کلمات.

* آیا این دوباره‌خوانی است که به اصطلاح «تکان» لازم را برای نوشتن بقیۀ کارتان در شما به وجود می‌آورد؟

- دوباره‌خوانی مرا درست تا نقطه‌ای می رساند که باید کار بعد را آغاز کنم و به من اطمینان می‌دهد که قسمت قبلی را بخوبی انجام داده‌ام. همیشه چیزهایی هست که «تکان» لازم را به وجود بیاورد.

* اما آیا هیچ‌وقت پیش می‌آید که اصلاً الهام نوشتن در شما نباشد؟

- چرا. اما اگر کار را در جایی رها کنید که می‌توانید آن را ادامه دهید، مسأله حل می‌شود. همین که شروع به نوشتن کردید دیگر مشکلی در میان نخواهد بود. به اصطلاح «تکان» لازم وارد شده است.

* یکی از نویسندگان معاصر از ابزار یاری‌دهندۀ حافظه صحبت می‌کند که باعث می‌شود نویسنده کار روزانه‌اش را آغاز کند. می‌گوید شما زمانی به او گفته بودید که روزی نوک بیست مداد را تیز می‌کنید.

- یادم نمی‌آید تا حال بیست مداد یکجا داشته باشم. استفاده از هفت مداد برای یک کار خوب روزانه کافی است.

* آیا ثبات عاطفی برای خوب نوشتن لازم است؟ شما زمانی به من گفتید که تنها وقتی می‌توانید خوب بنویسید که عاشق باشید. می‌توانید کمی بیشتر دربارۀ این مساله توضیح دهید؟

- عجب سؤالی. به هر حال، سعی می‌کنم جوابش را بدهم. هر زمانی که مردم آدم را تنها بگذارند و مزاحم نشوند، می‌شود نوشت. یا حتی اگر به اندازۀ کافی جان‌سختی نشان دهی، در این شرایط هم می‌توان نوشت. اما قطعاً بهترین اثر وقتی آفریده می‌شود که انسان عاشق باشد. اگر برایتان مسأله‌ای نیست بیشتر از این نمی‌خواهم موضوع را بشکافم.

* می شود چگونه نوشتن را از نویسندگان یاد گرفت؟ دیروز به من می‌گفتید که مثلا جويس نمی‌توانست صحبت دربارۀ نوشتن را حتی تحمل کند.

- معمولاً در حضور افرادی که با آدم هم‌حرفه‌اند صحبت از کتاب‌های نویسندگان دیگر می‌شود. نویسندگان هرچه بهتر باشند به همان اندازه کمتر راجع به آثار خودشان صحبت می‌کنند. جویس نویسنده بسیار بزرگی بود، او تنها با آدمهای احمق و سطح پایین از آثارش سخن می‌گفت. طبیعتاً نویسندگان دیگری که مورد احترام او بودند، فقط از طریق خواندن آثارش می‌توانستند دریابند که او چه می‌نویسد.

* می‌توانید کسانی که بیشترین چیزها را از آنها یاد گرفته اید نام ببرید؟

- مارک تواین، فلوبر، استاندال، باخ، تورگنیف، تولستوی، داستایوسکی، چخوف، آندرو ماروِل، جان دان، مو پاسان، کیپلینگِ خوب، کاپیتان کمریت، شکسپیر، موتسارت، دانته، ویرژیل، بورگل، گویا، جوتّو، سزان، وان‌گوک، گوگن، سن خوان دلاکروز،... یک روز طول می‌کشد تا همه‌شان را به یاد بیاورم. علاوه بر این، ممکن است به نظر برسد که به بهای نام بردن از کسانی که در زندگی و کار من مؤثر بودند، دارم اظهار فضلی را می‌کنم که فاقدش هستم. این يک سؤال تکراری و کهنه نیست. سؤالی بسیار جدی است و مستلزم در نظر داشتن وجدان است. من از نقاشان هم نام بردم زیرا من به اندازۀ نویسندگان از نقاشان هم درس می گیرم. ممکن است بپرسید چنین چیزی چگونه امکان دارد؟ این خود نیازمند يک روز دیگر خواهد بود که توضیح دهم. فکر می‌کنم این کاملاً آشکار است که آدم از آهنگسازان و از مطالعه هارمونی و کونتر پوآن هم می‌تواند چیز یاد بگیرد.

* کار نویسندگانی را که در فهرست شما بود دوباره‌خوانی می‌کنید؟ مثلا تواین را؟

- تواین را می‌شود دو سه سال يک بار خواند. شکسپیر را هر سال و «شاه لیر» را همیشه. روحیه‌ام را بالا می‌برد.

* پس خواندن برای شما مشغله‌ای دائمی و لذت‌بخش است.

- من همیشه تا جایی که در دسترسم باشد می‌خوانم. حتی برای خودم جیره‌بندی می‌کنم تا همیشه چیزی برای خواندن داشته باشم.

 

به نقل از «ده گفت‌وگو»، گردآوری و ترجمۀ احمد پوری، نشر چشمه، ۱۳۶۹، صفحات ۱۱ تا ۳۴




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احسان رضایی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.