گام به گام تا داستان (گام اول) / احسان عباسلو



گام به گام تا داستان

 

گام اول : سوژه یابی

اول از همه: هر چیزی می تواند سوژه باشد مهم فقط آن است که ما به آن چگونه نگاه می کنیم. هر سوژه ای می تواند زیبا باشد مهم فقط آن است که ما چگونه آن را به تصویر می کشیم.

حال برگردیم به بحث این بخش. جستجو و یافتن یک سوژه مناسب برای داستان نویسی یکی از دغدغه های نویسندگان به خصوص نویسندگان نو قلم است. این که چه موضوعی انتخاب شود تا مخاطب بپسندد و کتاب دیده شود مساله ذهنی صاحبان هر نویسنده ای است می تواند باشد.

 

1) رجوع به تاریخ

معمولاً آنانی که میل به داستان های تاریخی دارند به طور طبیعی سراغ تاریخ می روند و از ماجراهای آن یکی را که به زعم خودشان قابلیت داستان شدن دارد را انتخاب می کنند. رفتن به سراغ موضوعات تاریخی سئوالات زیادی را نیز همواره میان علاقمندان تاریخ و ادبیات شکل داده است. چقدر می شود داستان را به تاریخ نزدیک کرد؟ این اولین سئوال مطروحه است. در پاسخ باید اذعان داشت که در اساطیر، تاریخ در زمره هنر لحاظ می شده است و آن را نوعی هنر می دانسته اند. خواهران نه گانه هنر(The Muse) که بر شاخه های هنری دلالت داشتند عبارت بودند از : کالیوپی که نماینده شعر حماسی بود، یوترپی نماینده شعر غنائی، ایراتو نماینده شعر عاشقانه، ملپومینی نماینده تراژدی، پولی همینیا نماینده سرودهای مذهبی، ترپسی چوری نماینده رقص، تالیا نماینده کمدی، یورانیا نماینده نجوم و کلایو نماینده تاریخ بودند.

بدین ترتیب همان گونه که مشاهده می شود یک خواهر هم نماد تاریخ بوده و تاریخ نوعی هنر محسوب می گشته است. علت این که تاریخ هنر دانسته می شده به دلیل استفاده از عنصر تخیل است. اصولاً اولین تقسیم بندی متون کتبی و شفاهی به دو دسته جعلی و ساختگی(fiction) و غیرجعلی(non-fiction) بوده است. جعلی ها که ما آن ها را تحت عنوان داستان هم می شناسیم آن دسته ای بوده اند که در آن ها عنصر تخیل وجود داشته و غیر جعلی ها آن دسته را شامل می شده اند که بر اساس واقعیت و عاری از تخیل رقم می خورده اند. تاریخ در زمره ساختگی ها بوده چرا که در آن رگه هایی از تخیل همواره به چشم آمده است. در حوزه تاریخ، تاریخ نویسان به بسیاری از خلأ های تاریخی دسترسی و آگاهی نداشتند و مجبور به استفاده از حدس و گمان و به عبارتی از تخیل خود بودند. تخیل همان عنصر یگانۀ متمایز کنندۀ داستان و غیر داستان از یکدیگر است. پس تاریخ فی النفسه با تخیل درآمیخته و لذا قرابت زیادی با داستان پیدا می کند. همین نکته می تواند پاسخی در میزان نزدیکی این دو به هم باشد. در اشاره به نزدیک بودن تاریخ و ادبیات در زبان انگلیسی با کلمات داستان و تاریخ گاه یک بازی می شود و می گویند story همان history است.

برای انتخاب سوژه تاریخی دو نکته تعیین کننده روش و مسیر هستند: اول این که آیا یک داستان تاریخی رئال واقعی قرار است رقم بخورد؟ دوم این که آیا نویسنده می خواهد با برداشتی از تاریخ ، داستانی از خود بنویسد که شاید هیچ تطابقی با واقعیت حادثه نداشته باشد؟ هر دو این ها ممکن است و تصمیم گیرنده خود صاحب قلم می باشد که انتخاب کند کدام مسیر را بایست برود. فقط لازم می نماید که به توان خود در اینجا نگاهی داشته و ببیند استعدادش در کدام طرف بیشتر است. در عین حال این نیز مهم است که از لحاظ زمانی چه میزان وقت لازم دارد. چرا که اگر قرار باشد این تطابق زیاد باشد، او مجبور به پژوهش فراوان خواهد بود. ناگزیر خواهد بود تا تمامی اسناد و مدارک و شواهد تاریخی را ورق بزند و کتاب های معتبر لازم را بخواند تا بر موضوع و حوادث خود به اشراف برسد. میزان نزدیک شدن داستان به واقعیت تاریخی رابطه مستقیم با میزان مطالعه و پژوهش نویسنده دارد. هر قدر این نزدیکی بیشتر باشد مطالعه بیشتری نیز می طلبد. حتی شاید نویسنده ناگزیر از انجام مصاحبه های حضوری با برخی افراد خاص شود تا نکات تاریخی در ابهام نمانند.

اگر نویسنده می خواهد برداشت شخصی خود را از حادثه یا برهه ای از تاریخ بدون ادعای ترسیم یک واقعیت تاریخی به تصویر بکشد آزاد خواهد بود تا بر مبنای ذهنیات و ایده خویش حرکت نماید. فیلم هایی را دیده ایم که در آن ها یک شخصیت تاریخی خبیث و بد نشان داده شده است اما در فیلم دیگری که اشاره مستقیم به همان شخصیت شده، فیلمساز چهره ای مناسب و مثبت از او نشان داده است و یا حداقل دیگر منفی نبوده و خاکستری است. این ها به برداشت های شخصی صاحب اثر از شخصیت باز می گردد. بنا بر این یک نویسنده خود انتخاب می کند که از چه زاویه ای به سوژه خود نگاه کند و از چه مدخلی بدان ورود نماید.

نوعی از داستان وجود دارد که به آن داستان واقع نما(verisimilitude) می گویند. داستان واقع نما داستانی است که یا زمان و مکان واقعی است و شخصیت ها و موضوع غیر واقعی می باشند و یا بر عکس شخصیت می تواند واقعی باشد و حادثه نیز بر همین منوال واقعی، لیکن زمان و مکان ساختگی باشند. چنین داستان هایی از امکان درآمیختن وقعیت و تخیل در هم با ما می گویند و این که تاریخ هم می تواند با برداشت های ذهنی نویسنده پیوند بخورد.

البته یادمان نرود که: واقعیت تاریخی با واقعیت داستانی متفاوت است. واقعیت تاریخی هر آن چیزی است که اتفاق افتاده و در تاریخ به ثبت رسیده است. اما واقعیت داستانی بر مبنای داستان و متن شکل می گیرد و در آن ذهن نویسنده نقش موثری دارد. برای داستان نویس، واقعیت داستانی بر واقعیت تاریخی ارجحیت دارد این ارجحیت به حدی است که گئورگ لوکاچ(Georg Lukacs) اعلام می دارد تاریخ باید به نفع داستان عقب بنشیند.

علیرغم این که خواننده این آمادگی را دارد تا نوشته ما را به عنوان واقعیت مورد خوانش قرار دهد ما نمی توانیم جذابیت های متنی را از متن بگیریم چرا که اگر اجبار در کسب دانش و آگاهی برای خواننده مطرح نباشد تنها راه واداشتن او به خوانش متن، جذاب ساختن متن است. از برای همین بایست در انتخاب سوژه های تاریخی دقت کرد تا سوژه :

- شخصیت های مشخص داشته باشد

- کنش و به خصوص حادثه داشته باشد

- قابلیت بسط و توسعه داشته باشد

سوژه ای که فاقد این ها باشد آن جذابیت داستانی خود را از دست داده و تبدیل به یک متن خشک می شود. از سویی ماهیت یک متن داستانی نیز به وجود این عناصر بستگی دارد. اگر شخصیت و کنش وجود نداشته باشند متن تبدیل به یک گزارش یا یک خبر یا حتی یک متن علمی خواهد شد. کمرنگ بودن این ها نیز به اندازه نبودشان می تواند به متن لطمه بزند. شخصیت ها بایست پررنگ و در چشم باشند. این که ارسطو در بوطیقای خود تاکید دارد که شخصیت در تراژدی باید از طبقات بالای جامعه و ترجیحا شاه و شاهزاده باشد بدین علت است که حضور چنین افرادی در جامعه پررنگ و تاثیرگذار بوده و ضمن معرف بودن برای عموم مردم، سرنوشت شان برای همه مهم است. گاه یک شخصیت از چنان درجه ای برخوردار است که داستان تاریخی را بزرگ می کند و گاه حادثه آن قدر بزرگ است که جور کمرنگ بودن شخصیت را می کشد. حال این داستان نویس است که می تواند با قلم خویش و با استفاده از تخیل خود، یک فرد عادی را در تاریخ بزرگ نماید یا از کنشی کوچک یک حادثه بزرگ تاریخی بسازد. در چنین حالتی می شود گفت که نویسنده کسی است که می تواند و باید تا از کاهی کوهی بسازد و بر خلاف مواقع دیگر که چنین عملی در جامعه نکوهیده می شود این کار از سوی نویسنده مورد تقدیر و ستایش است.

 

جذابیت های سوژه های تاریخی برای مخاطب چیست؟

دلالیل گرایش مخاطب به سوژه های تاریخی و خوانش و لذت بردن از چنین داستان هایی را می توان در موارد متعددی جستجو نمود که از آن جمله می شود به موارد زیر اشاره داشت:

- آگاهی داشتن نسبی یا نسبتاً کامل مخاطب از تاریخ به او به درک موضوع کمک می کند و لذا این نکته باعث خرسندی اوست.

- تاریخ یک علاقه شخصی برای برخی به حساب می آید

- داستان تاریخی می تواند نوعی کنجکاوی باشد

- تاریخ حوادث و کنش های مهیج و زیبایی دارد

- داستان تاریخی می تواد منبع کسب علم و آگاهی باشد

- داستان تاریخی شیوه ی روایت خشک را تبدیل به روایتی جذاب و خواندنی می کند

- یادگیری از راه داستان ساده تر است.

 

ضعف هایی که ایراد می شوند:

در برابر ویژگی های مثبت رفتن به سراغ سوژه های تاریخی برای داستان نویسی گاه دلایلی نیز بر عدم چنین ارجاعی مطرح می گردند:

- داستان تاریخی موضوع از پیش آماده است. زحمتی است کشیده نشده.

- داستان تاریخی بازنویسی است.

- خلاقیت ندارد یا اندک است.

پاسخ به این ایرادات این گونه خواهد بود که : این که سوژه از کجا یافت می شود مهم نیست مهم کیفیت داستان است. یک داستان خوب از هر جا که ریشه و نشأت گرفته باشد قابل ستایش است. پردازش در داستان نویسی مهم است و نه سوژه و نحوه یافتن آن. گاه سوژه ها در آنی از واحد به ذهن خطور می کنند و چه بسا خیلی هم خوب از کار در می آیند پس مهم زمانی نیست که صرف یافتن آن شده باشد. داستان ارزش خود را هنگام رقم خوردن کلمه آخر می یابد لذا این که زحمتی برای یافتن سوژه کشیده شود یا خیر، این که داستان بازنویسی است یا نه و این که چه میزان خلاقیت در آن به کار رفته، از اهمیت زیادی در نهایت برخوردار نیست. اگر داستان با استقبال بیرونی مواجه شود پس آن اندازه خلاقانه بوده که جذب مخاطب کرده باشد. گاه میزان و کیفیت خلاقیت در چشم و آشکار نیست تا بتوان آن را به راحتی تشخیص داد. داستان موفق قطع به یقین یک داستان خلاقانه بوده است.

 

2) رجوع به مسائل روز:

علاوه بر تاریخ مسائل روز اجتماعی و سیاسی نیز می توانند منبع خوبی برای سوژه باشند. مسائل روز جزو تاریخ به حساب نمی آیند زیرا تاریخ، علم گذشته است. یکی از کاربردهای مهم ادبیات نشان دادن راه و روش زندگی است. این کارکرد در قالب سوژه های مناسب محقق می شود. از جنگ، ازدواج، اعتیاد، دزدی و قتل، روابط میان اعضای خانواده به خصوص زن و شوهر گرفته تا ترافیک، آلودگی هوا، شهرنشینی و آپارتمان نشینی می توانند سوژه قرار گیرند. در برخی جوامع حتی نیاز به چنین داستان هایی بیش از دیگر جوامع است. بنا بر این علاوه بر مسائل تاریخی، مسائل روز نیز می توانند مطمع نظر داستان نویسان قرار گیرند.

 

سفارشات:

سفارش شده است و می شود که در انتخاب سوژه سعی نمائید چیزی را انتخاب نمائید که از آن شناخت کامل دارید. اینک من این را اضافه می کنم که: یا بتوانید از آن شناخت کامل پیدا نمائید. گاه می شود با مطالعه و پژوهش دامنه شناخت خود از چیزی را تا حد کمال و ارضاء افزایش داد. اصولاً یک نویسنده، چه نویسنده داستان های تاریخی و چه نویسنده دیگر داستان ها، باید پژوهشگر خوبی هم باشد. پس چه با شناخت قبلی و چه با شناخت از راه پژوهش، در مورد هر آن چیزی بنویسیم که از آن شناخت داریم.

 

تجربه زیستی:

این اصطلاح را حتماً شنیده اید. تجربه زیستی یعنی هر آن چیزی که در زندگی خود آن را تجربه نموده اید. گفته می شود همواره از تجربه زیستی خود بنویسید چرا که چیزی که تجربه شده به نحوی حس و درک شده است و لذا بهتر نوشته می شود و هر چه بیشتر حس و درک شده باشد بهتر نیز نوشته خواهد شد. برای نوشتن می توانید به سراغ تجربه های زیستی خود بروید و از آن ها کمک بگیرید.

 

عدم تکرار سوژه های تکراری:

تجربه زیستی می تواند اشتراکات زیادی برای افراد داشته باشد. اگر همه نویسندگان بخواهند از تجربیات زیستی خود بنویسند شاید موضوعات و سوژه های مشابه زیادی پیدا شود. پس راه حل در چنین مواقعی چیست؟

برای رسیدن به یک سوژه خوب به قول سهراب "چشم ها را باید شست / جور دیگر باید دید" نویسنده باید چیزی را ببیند که دیگران نمی بینند و چیزی را بنویسد که دیگران نمی نویسند. برای جور دیگر دیدن یک گام به چپ و راست بروید. در فیلم انجمن شاعران مرده یادتان است که معلم بچه ها یعنی آقای کیدینگ (رابین ویلیامز) آن ها را یکی یکی بر روی میز کلاس برد تا دنیا را از زاویه ای که تجربه نکرده اند تجربه کنند؟ برای یافتن سوژه نگاه شما باید جدید و تازه باشد. باید موضع خود را تغییر دهید.

طبیعتاً این ها همه حرف ها در مورد سوژه و سوژه یابی نیست اما فکر می کنم برای شروع بد نبوده باشد.

تا گام بعدی.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احسان عباسلو
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.