از توصیف غروب آفتاب دست بردارید / از کتاب «۳۸ خطای رایج داستان‌نویسان»



درست است که خوانندگان بسیار راغب هستند تا با خواندن توصیفات داستانی شخصیتها و فضای داستان را تجسم کنند، اما گاهی اوقات نویسندگان از این اصل سوءاستفاده می‌کنند و پا را فراتر از حوصله مخاطب دراز می‌کنند. آنها گاهی چنان غرق توصیف غروب آفتاب و نگارش یک نثر زیبا - که البته در جای خود بسیار هم ستودنی است – می‌شوند که فراموش می کنند این توصیف طولانی در جریان داستان توقف ایجاد کرده است و همین امر ممکن است باعث توقف مخاطب شود.

دوستی داشتم به نام کلیفتون آدامز که موهبت نویسندگی را به حد اعلا داشت و داستان های کوتاه، رمان و افسانه‌های وسترن می‌نوشت. یادم می آید در یکی از داستان‌هایش که برنده جایزه هم شده بود او هنجارشکنی کرده بود و چند صفحه را به توصیف غروب پرداخته بود. این هنجارشکنی در قالب ادبی افسانه‌پردازی حرفه‌ای، به اصطلاح گرفته بود. شرایط داستان طوری پیش آمده بود که این توصیف کارکرد پیدا کرده بود. آدامز صحنه را این طور ترتیب داده بود که مخاطب هر لحظه منتظر حادثه‌ای شوم بود. قرار بود با تاریک شدن هوا یک گروه از جنایتکاران به چادر قهرمان تنهای داستان حمله کنند و او را نابود کنند. از این رو، تمام کلمه‌هایی که برای توصیف غروب آورده شده بودند مرتبط و به طرز دردآوری دارای تعلیق بودند. فقط در یک موقعیت این‌چنینی شما می‌توانید از توصیف طولانی استفاده کنید.

حتی اگر توصیف‌هایتان از نظر خودتان به شعر هم نزدیک باشند قابل استفاده نیستند. یکی از شوخی‌های رایج بین نویسنده‌ها و ناشران، بحث درباره نویسنده‌های تازه‌کاری است که فضای ارزشمندی را برای توصیف طلوع یا غروب تلف کرده‌اند. فقط کافی است به جای طلوع این عبارت را استفاده کنید «انگشتان گلگون آفتاب سپیده‌دم» و تا مدت‌ها این توصیفتان نُقل مجامع ادبی شود و موجبات خندہ آنها را فراهم آورد. داشتن چنین توصیفاتی در داستان نشان‌دهنده ضعف داستان‌نویسی است.

داستان حرکت دارد، توصیف ایستایی. تلاش برای توصیف طولانی محیط یا شخصیت‌ها در داستان مثل این است که یک فیزیکدان بخواهد مسئله پیچیده یک الکترون را شرح دهد. یک دانشمند بنام گفته بود: «شما میتوانید به راحتی یک الکترون را در یک لحظه خاص شرح دهید، اما نمی‌توانید دقیقاً مشخص کنید که کجاست. حالا اگر سعی کنید موقعیت آن را توصیف کنید نمیتوانید بگویید دقیقاً چیست.»

به نظرم بخشی از حرف او به زبان ساده‌تر می‌شود این: برای اینکه چیزی را جزء به ‌جزء شرح دهید باید حرکت را متوقف کنید، اما اگر همه چیز متوقف شود توصیف دیگر مفهومی نخواهد داشت. پس هر وقت شما سعی می‌کنید که توصیف مفصلی را به خواننده تحمیل کنید، داستان‌تان متوقف می‌شود. خوانندگان بیشترعلاقه‌مند به داستانی هستند که حرکت دارد نه نثر فاخر.

آیا این به معنی استفاده نکردن از توصیف در داستان است؟ یقیناً پاسخ منفی است. باید توصیف را با احتیاط استفاده کرد. در تکه‌های کوچک و به میزان لازم. تا خواننده بتواند داستان شما را بشنود، ببیند و یا حتی جهان داستانی‌تان را احساس کند. لطفاً به این کلمات توجه کنید: توصیف باید در داستان ذره ذره و مینیاتوری جاسازی شود، نه اینکه کپه کپه حجم زیادی از صفحات را بگیرد.

مطمئنم من اولین نفری نیستم که به شما در خصوص نگارش توصیفاتی با نثر ادبی هشدار می دهم. و اینکه چگونه این توصیفات حرکت داستان را متوقف می‌کند، اما نمیدانم چرا هنوز هم مدام در نوشته‌های نویسنده‌های آماتور پر از این قبیل توصیفات است. این بخش‌ها نشانگر دو موضوع است: یا نویسنده‌ها فهم درستی از ماهیت بنیانی داستان ندارند یا در مورد نوشته‌هایشان آن‌قدر دچار نخوت شده‌اند که مغزشان به درستی کار نمی‌کند. نگارش «نثر فاخر» معمولا ضرباهنگ داستان را کند می‌کند و توجه خواننده را از خط اصلی داستان منحرف می‌سازد.

و باز لطفاً توجه کنید منظور از توصیف، نوشتن درباره درخت و غروب نیست. نویسنده‌های تازه‌کار، گاهی این خطا را مرتکب می شوند.آنها هنگام توصیف عقاید یک شخصیت و یا احساسات او همه چیز را متوقف می‌کنند. این کار هم دوباره همان سرنوشت «انگشتان گلگون آفتاب سپیده‌دم» را برای نویسنده‌ها همراه دارد.

البته شمای نویسنده باید به مغز و قلب شخصیت‌های داستان‌تان توجه کنید. گاهی بعضی از عقاید آن‌ها را با مخاطب در میان بگذارید تا بتوانند با شخصیت شما همدردی کنند و او را بهتر بشناسند و در جریان کارهایش قرار بگیرند. در یک داستان خوب - حتی به حجم یک رمان- این قبیل توصیفات مرتبط هم به صورت خلاصه گفته می‌شوند. یک نویسنده کارکشته کم می‌گوید (کم توصیف می‌کند) و بیشتر (در عمل داستانی) نشان می‌دهد. مخاطبان امروزی از شما می‌خواهند که به داستان حرکت دهید نه اینکه بایستید و شرح دهید.

شاید سؤال کنید پس چطور باید به مخاطبان داستان، اطلاعات داستانی را منتقل کنید. باید بگویم برای این کار چند راه وجود دارد. این راه‌ها بر اساس سرعت تقسیم‌بندی شده‌اند:

شرح: این شیوه از سایر شیوه‌ها کندتر است. در آن اطلاعات واقعی به صورت مستقیم در اختیار خواننده قرار می‌گیرد. هیچ چیزی در عمل اتفاق نمیافتد. شما به مخاطب صرفاً اطلاعات می‌دهید. اطلاعات زندگی‌نامه‌ای، حقوقی، جامعه‌شناسی و اطلاعاتی از این دست.

توصیف: این شیوه هم کند است، اما نسبت به شیوه قبلی فقط اطلاعات ضروری گفته می‌شود ولی باید مراقب این شیوه هم بود.

روایت: در این شیوه شخصیت‌های ما روی صحنه داستان زندگی می‌کنند. داستان در زمان حالی اتفاق می‌افتد. روایتی است ساده و کامل از کنش‌ها و واکنش‌های داستانی و نَقل لحظه به لحظه ماجراهای در حال وقوع. درست مثل صحنه نمایش. بیشتر داستان با این شکل پیش می‌‎رود. این شیوه داستان‌پردازی خیلی سریع است و مدام حرکت ایجاد می‌کند. 

محاوره: در این شیوه آدم‌های قصه با هم گفت‌وگو می‌کنند. عمل داستانی و افکار درونی شان را کمتر می‌بینیم. درست مثل یک مسابقه تنیس، مدام کلام از یک شخصی به شخصی دیگر و برعکس رد و بدل می‌شود. هرچه آدم‌های درون قصه بیشتر دچار تشویش و دلهره باشند، سرعت رفت و برگشت‌ها هم بیشتر می‌شود.

نمایش موجز: این شیوه از سایر شیوه‌ها سریع‌تر است. در این روش ماجراهای نمایشی به سرعت و پشت هم اتفاق می‌افتند. شخصیت‌ها به جای اینکه لحظه به لحظه نقش‌شان را بازی کنند - شبیه کاری که در شیوه روایت می‌کنند - به کمک اشارات موجز نویسنده سرعت حرکت داستان را بیشتر می‌کنند. در این شیوه صحنه تعقیب یک اتومبیل یا یک دعوای خانوادگی که در شرایط معمول روایت آن شش صفحه طول می کشد، فشرده می‌شود و در حداکثر یک پاراگراف با سرعت معمولی می‌آید.

اگر به نظر خودتان سرعت داستان‌تان کند است، باید یک بار دیگر داستان‌تان را بخوانید و ببینید از کدام تکنیک استفاده کرده‌اید. شاید بیش از اندازه صحنه غروب را توصیف کرده‌اید (به هر یک از شیوه‌های گفته شده فرق نمی‌کند) و از شیوه گفت‌وگو و نمایش موجز کمتر بهره برده‌اید. یا به‌عکس اگر دیدید آن‌قدر سرعت داستان‌تان زیاد بوده که صدای قیژقیژ مفاصل آن به گوش می‌رسد، بهتر است برخی از صحنه‌های نمایش موجز را تبدیل کنید به روایت یا حتی یک توقف ایجاد کنید (البته توقفش اندک باشد!) و موقعیت داستان را توصیف کنید یا از افکار و احساسات شخصیت داستان سخن بگویید.

با استفاده از این شیوه، متوجه ضرباهنگ و سرعت نثرتان می شوید و می‌توانید تصمیم بگیرید که استفاده از چه شیوه‌هایی می‌تواند به شما کمک کند و چه شیوه‌هایی مخاطبان را از کارتان دور می‌کند. می‌توانید اطلاعات داستان را در طول داستان تقسیم کنید و انتخاب کنید در هر مرحله چقدر به مخاطب اطلاعات برسانید تا احساسات او را برانگیزانید و او را نگه دارید.

 

بخشی از کتاب «۳۸ خطای رایج داستان‌نویسان» [جلد سوم از مجموعه «گام به گام تا داستان‌نویسی حرفه‌ای»] نوشته جک م. بیکهم، ترجمۀ محمدعلی قربانی،انتشارات عصر داستان، ۱۳۹۶، صفحات ۴۱ تا ۴۶




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احسان رضایی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.