از فیلیپ راث بیاموزیم / احسان عباسلو



فیلیپ میلتون راث( ۱۹۳۳ ۲۰۱۸) رمان‌نویس و داستان‌نویس آمریکایی بود. داستان‌های راث - که اغلب در زادگاهش نیوآرک، نیوجرسی اتفاق می‌افتد - به‌خاطر شخصیت شدیداً خودزندگی‌نامه‌ای‌اش، به‌خاطر محو کردن تمایز بین واقعیت و داستان از نظر فلسفی و رسمی، به‌خاطر «سبک حسی و مبتکرانه» و به‌خاطر کاوش‌های تحریک‌آمیزش در هویت آمریکایی شناخته می‌شود. او اولین بار با رمان خداحافظ کلمبوس در سال 1959 مورد توجه قرار گرفت. این مجموعه با عنوان جایزه کتاب ملی ایالات متحده برای داستان را دریافت کرد. راث به یکی از نویسندگان آمریکایی در نسل خود تبدیل شد. کتاب های او دو بار جایزه کتاب ملی و جایزه حلقه ملی منتقدان کتاب و سه بار جایزه پن فاکنر را دریافت کردند. او در سال 1997 جایزه پولیتزر را برای رمان «پاستورال آمریکایی» که یکی از شناخته‌شده‌ترین شخصیت‌هایش به نام ناتان زاکرمن را به تصویر می‌کشید، دریافت کرد. لکه انسانی یکی دیگر از رمان‌های راث، جایزه ادبی WH Smith بریتانیا را برای بهترین کتاب سال دریافت کرد. راث در سال 2001 در پراگ جایزه افتتاحیه فرانتس کافکا را نیز دریافت نمود.

علاوه بر خداحافظ کلمبوس، آثاری نظیر ارباب انتقام، ننگ بشری، خشم، شب‌نشینی در پراگ، شوهر کمونیست من، و چند اثر دیگر از او به فارسی ترجمه شده‌اند.

  1. نوشتن ناامیدی است - ناامیدی روزمره، بدون ذکر تحقیر. این دقیقاً مانند بیس‌بال است: شما دوسوم زمان را شکست می‌دهید.
  2. من تمام روز، صبح و بعدازظهر، تقریباً هر روز کار می‌کنم. اگر دو یا سه سال آنجا بنشینم، در آخر کتاب دارم.
  3. رمان‌نویسی برای رمان‌نویس یک نمایش است که بیایید آن را اجرا کنیم.
  4. من هنگام نوشتن کتاب قبلی، به ندرت، هرگز، کتاب دیگری در ذهن نداشتم. هر کتاب واقعاً از خاکستر شروع می‌شود.
  5. شما در هر کتاب متفاوت می‌نویسید.... شما در هر کتاب نویسنده دیگری هستید زیرا قبلاً به آن موضوع نزدیک نشده‌اید. و هر موضوعی یک نثر متفاوت را در شما به وجود می‌آورد. اساساً شما به‌عنوان یک نویسنده، محدود هستید، اما صداهای متنوعی دارید. مثل یک بازیگر خوب.
  6. هدف من پیداکردن یک موضوع بزرگ است که تا پایان زندگی من را به خود مشغول کند و وقتی آن را تمام کنم می‌میرم. من از شروع [کتاب] متنفرم. فقط می‌خواهم الان به نوشتن ادامه دهم و وقتی تمام می‌شود به پایان برسم.
  7. نویسنده باید دیوانه شود تا به او کمک کنند. یک نویسنده به سمومش احتیاج دارد و البته پادزهر سموم او اغلب کتاب است.
  8. البته، شما تجربه خود را ذخیره می‌کنید. این نیست که شما هر روز اتفاقاتی که برای‌تان می‌افتد را یادداشت کنید. اگر این کار را می‌کردید نویسنده نبودید. اما این عمل به شما حس می‌دهد.
  9. آنچه را که اختراع می‌کنید با احساس واقعی بودن خود مقایسه می‌کنید.
  10. وسواس رمان‌نویس، لحظه به لحظه، با زبان است: پیداکردن کلمه درست بعدی.
  11. ادبیات یک مسابقه زیبایی اخلاقی نیست. اعتقادی که به واسطه آن القا می‌شود مهم است.

وقت که بگذارید به نتیجه می‌رسید. نمی‌شود نوشتن را تفریح دانست. کار اصلی باید نوشتن باشد.

منظور راث از این تظاهر این است که باید مانند شخصیت‌های داستان خودتان گاه نقش بازی کنید. لازم است گاهی پیش از آوردن کنش‌های کلامی و فعلی شخصیت‌ها خودتان یک‌بار آنها را انجام دهید. جدای از این گاه این نمایشی است که با حضور مخاطب انجام می‌شود. مخاطب نیز نقشی فعال در این نمایش دارد. او با شخصیت‌ها پیوند می‌خورد و جدای از پیون دبا شخصیت‌ها همراه با نویسنده در داستان پیش می‌رود. به عبارتی نویسنده باید دست خواننده را بگیرد و در مسیر داستان با او پیش برود. این گونه داستان با همراهی نویسنده و مخاطب اتفاق می‌افتد.

تا کاری را به‌طور کامل تمام نکرده‌ای سراغ کار دیگری نروید. ذهن شما نمی‌تواند به انسجام برسد و احتمال دارد همه چیز را قاطی کنید. گاهی لازم است در کالبد شخصیت داستان خود فرو بروید و اگر روح و جسم‌تان متوجه یک کار دیگر باشد نمی‌توانید این کار را انجام بدهید و شخصیت ناقص می‌شود.

هر داستان جهان خاص خودش را دارد و این جهان زبان و احساس و اندیشه خاص خودش را هم می‌طلبد. شما به طور ناخودآگاه وقتی درگیر جهان‌های متفاوت می‌شوید قلم‌تان فرق خواهدکرد. در جهان هر داستان شما هم انسان دیگری خواهید بود. نویسنده یک نفر انسان است با محدودیت‌های خاص خودش، اما در عین‌حال آدم‌های متفاوتی در درون او زنده‌اند که صدای خودشان را می‌طلبند. نویسنده به وقت لازم و در داستان لازم باید به این صداها اجازه خروج بدهد.

پیدا کردن موضوعات چشمگیر و بزرگ هم هنر است. یک موضوع خوب می‌تواند مدتها نویسنده را سرگرم نماید و در عین‌حال به خروجی بزرگی برسد. موضوعات بزرگ البته سخت هستد و جان نویسنده را می‌گیرند تا تمام شوند. کار بزرگ همیشه کار سختی است.

نویسنده برای نجات کار خودش باید به سراغ کتاب برود. اگر قرار است از کسی کمک بگیرد همان بهتر که از کتاب‌های دیگر این بهره را ببرد. کتاب‌ها به او ایده‌های جدیدی می‌دهند و این ایده‌ها راه‌های برون رفت او از مشکل هستند.

داستان نوشته شده و جهان خلق شده به نویسنده احساس واقعی بودن می‌دهند. این احساس زمانی بیشتر می‌شود که جهان خلق شده نیز واقعی به نظر برسد. بنابراین نویسنده باید تا می‌تواند جهانی را بسازد که برای خودش باورپذیر باشد.

انتخاب کلمه مناسب باید دغدغه رمان‌نویس باشد. هر کلمه کارکرد خود را دارد و نمی‌شود خیلی راحت تصورکرد که همه کلمات مشابه از لحاظ معنایی قابل استفاده هستند. هر متنی کلمه خاص خودش را می‌طلبد کلمه‌ای که گاه حتی از لحاظ صوت و یا از لحاظ شکلی با متن مطابقت داشته باشد. کلمه و معنا و احساس باید یکی شوند.

از سخن آخر راث شاید باید چنین نتیجه گرفت که نوشتن هر چیزی در داستان مجاز است. این البته یک نظر است و راث هم به واسطه همین نظر در آثارش نوعی رهایی قلم دارد که به سبب آن نیز شهره است، اما برداشت فنی‌تر از این سخن راث می‌تواند برای ما این گونه باشد که داستان را محمل شعاردادن نکنیم. خیلی از نوقلم‌ها داستان می‌نویسند تا فقط آرای خود را در آن قرار دهند. داستان اعلامیه سیاسی نیست. محلی برای جار زدن اصول شخصی هم نیست.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت