از همینگوی بیاموزیم / احسان عباسلو



ارنست همینگوی، یا ارنست میلر همینگوی، (۱۸۹۹-۱۹۶۱)، رمان‌نویس و داستان‌نویس آمریکایی، برنده جایزه نوبل جایزه ادبیات در سال 1954. او هم به خاطر نگرش و رویکرد مردانه‌محور خود در نوشته‌هایش و هم به خاطر زندگی پرماجرایش مورد توجه بود. سبک نثر موجز و شفاف او تأثیر قدرتمندی بر ادبیات داستانی آمریکایی و بریتانیایی در قرن بیستم گذاشت.

سبک اقتصادی و کم بیان او - که او آن را نظریه کوه یخ نامید - تأثیر زیادی بر داستان‌های قرن بیستم داشت. نمادگرایی از ویژگی‌های نوشتاری اوست. سبک منحصر به فرد زبان او مخاطب را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. شیوه نگارش نویسنده شیوه بیان ساده و صریح افکار است.

زبان معمولی او سبک متمایز همینگوی بوده و معمولاً باعث نظرات و آرای بحث‌برانگیز زیادی شده‌است. او از استفاده از صفت اجتناب می‌کند، و استاد انتقال احساسات بدون نثر گلدار ویکتوریایی خود است.

او هفت رمان، شش مجموعه داستان کوتاه و دو اثر غیرداستانی منتشر کرد. سه رمان، چهار مجموعه داستان کوتاه و سه اثر غیرداستانی او پس از مرگ وی منتشر شدند. بسیاری از نوشته‌های او از آثار کلاسیک ادبیات آمریکا محسوب می‌شوند.

وی در سال 1959، او خانه‌ای در آیداهو خرید و در اواسط سال 1961، خودکشی کرد.

عموم آثار همینگوی در ایران ترجمه شده‌اند، اما شاخص‌ترین آثارش عبارت‌اند از پیرمرد و دریا، وداع با اسلحه، زنگها برای که به صدا در می‌آیند، برف‌های کلیمانجارو و بسیاری دیگر.

  1. از نود و یک صفحه مزخرفات یک صفحه شاهکار در می‌آید.
  2. اولین دست‌نویس هر داستانی مزخرف است. باید بارها بازنویسی کرد.
  3. از هر ده کاری که می‌نویسم یکی خوب است و نه تای دیگر را دور می‌اندازم.
  4. موجز باش. قوانین نوشتن مثل قوانین ریاضی ساده هستند.
  5. در داستان هرگز قضاوت نکن.
  6. احساس را توصیف نکن، آن را بساز.

7. از ساده‌ترین چیزها شروع کنید.

8. بدانید چه چیزی را کنار بگذارید.

9. نوک کوه یخ را بنویسید، بقیه را زیر آب بگذارید.

10. ببینید امروز چه اتفاقی می‌افتد.

11. آنچه را که می‌بینید بنویسید.

12. به طورکامل گوش کنید.

13. زمانی بنویسیدکه چیزی وجود داردکه می‌شناسیدش، نه قبل از آن.

14. طوری به کلمات نگاه کنید که انگار برای اولین بار است که آنها را می‌بینید.

15. از متعارف‌ترین علائم نگارشی که می‌توانید استفاده کنید.

16. فرهنگ لغت را کنار بگذارید.

17. نوشتن یک جمله ساده بیانی را یاد بگیرید.

18. یک داستان را در شش کلمه بگویید.

19. شعر را به نثر بنویسید.

20. همه چیز را بخوانید تا بدانید چه چیزی را باید شکست دهید.

21. سعی نکنید شکسپیر را شکست دهید.

22. بپذیرید که نوشتن کاری است که هرگز نمی‌توانید به خوبی انجام دهید.

23. کاری را که شروع کرده‌اید تمام کنید.

24. نگران نباشید. قبلا نوشتی و باز هم خواهی نوشت.

25. آیندگان را فراموش کنید. فقط به نوشتن واقعی فکرکنید.

26. تا جایی که می‌توانید بنویسید و چشمی به بازار نداشته باشید.

27. واضح بنویسید - و مردم متوجه خواهندشد که آیا شما صادق هستید یا خیر.

28. فقط درست‌ترین جمله‌ای را که می‌دانید بنویسید.

زمانی که دستت به نوشتن آشنا شده بنویس. به چیزی فکر نکن، مثلا به این که کیفیت نوشته خوب است یا نه. فقط بنویس، اما هرگز تصور نکن تمام آنچه نوشته‌ای به درد خواهد خورد. گاهی چندین صفحه می‌نویسیم، اما از میان این چندین صفحه تنها یک صفحه به درد خواهد خورد. خصلت داستان همین است. گاه در طول داستان خود را تغییر می‌دهد یا اصلاح می‌کند و یا مسیر دیگری را برای رفتن انتخاب می‌کند لذا شاید به جایی برسی که مجبور بشوی داشته‌ها و نوشته‌های قبلی را حتی دور بریزی. تمام این‌ها زمانی حاصل می‌شود که متن نوشته شود.

داستان از دل اصلاحات و بازنویسی‌ها برون می‌آید. مانند مجسمه‌ای که از دل یک سنگ بزرگ تراشیده شده و صیقل می‌خورد داستان نیز از دل حجم فراوانی از کلمه و متن، تراش خورده و نمایان می‌شود.

هر چه حجم اول نوشته‌ها بیشتر باشد این امکان هم که بتوان داستان مورد علاقه خود را بدست آورد بیشتر خواهد بود چرا که امکان صیقل بیشتر است. نکته مهم در این است که حجم دورریزها و تراشه‌ها معمولا بیشتر از حجم اصل کار است.

قاعده اصلاح و ویرایش تاکیدی دارد بر ایجاز در متن. اصلاح کردن، بیشتر بر حذف استوار است تا بر اضافه کردن. نویسنده باید تلاش کند تا از راه ایجاز به عصاره مورد نظر خودش برسد.

در برخی داستان‌ها منفی یا مثبت بودن، خوب و بد بودن شخصیت‌ها از سوی نویسنده مشخص می‌شود. اوست که با ترسیم شخصیت‌ها وفق نظر خویش آنها را نزد مخاطب مقبول یا منفور قرار می‌دهد. گاه این کار به واسطه داوری‌های مستقیم و توصیفات صریح نویسنده از شخصیت انجام می‌شود. همینگوی توصیه می‌نماید که به جای اشاره صریح در مورد خصائل افراد و توصیف شخصیت ایشان، بهتر است به کردار آنها بپردازیم و با نشان‌دادن کنش‌های آنها اجازه دهیم مخاطب خودش داوری کند که این شخصیت بد است یا خوب. نویسنده هرگز نباید در مقام داور شخصیت‌های خودش قرار بگیرد.

همیشه نباید منتظر یک کنش قابل ملاحظه ماند و از آنجا به نوشت پرداخت. این که یک کنش معمولی را بسط دهیم و آن را به یک حادثه بزرگ تبدیل کنیم باعث می‌شود تا هم پیرنگ محکم‌تر شود و هم خواننده با روند داستان بیشتر گره بخورد، ضمن این که چنین داستانی واقعی‌تر خواهد بود. همچنین ذهن قادر خواهد بود به انتخاب‌های منطقی‌تری برای نتیجه کنش‌ها و انجام واکنش‌ها برسد.

کنش ساده را باید تبدیل به حادثه کرد. انجام این مهم خیلی مهم است. کنش ساده قرار نیست ساده بماند. داستان یعنی برهم‌خوردن همین نظم معمول. کنش ساده اگر ساده بماند یکنواختی و خستگی همراه دارد. جذابیت داستان و هیجان آن نیز در گرو همین تغییر کنش ساده به کنش جدی حادثه‌مند است.

این که بدانیم چه چیز را کنار چه چیز بگذاریم همان منطق درونی داستان را در اصل می‌سازد. اگر منطق کنش‌ها و واکنش‌ها آن گونه که باید شکل نگیرد خواننده به برخی جواب‌ها نمی‌رسد و یا علت برخی واکنش‌ها را نمی‌فهمد و داستان برایش بی‌معنی می‌شود.

از نوک کوه یخ نوشتن یعنی خیلی وارد جزئیات نباید شد. در حدی که خود مخاطب به بقیه متن برسد کافی است. همینگوی چون خودش روزنامه‌نگار بود و به خاطر فضای محدود روزنامه مجبور به استفاده مفید از تمام امکان صفحه‌ای آن بود، شیوه نوشتن موجز و اشاره به زیرمتن را به خوبی فرا گرفته بود. این که چگونه خواننده را وارد متن کند و بعد بگذارد خود خواننده در متن و معنا جلو برود.

نوشته باید واقعی باشد. برای واقعی نوشتن باید واقعی دید. چیزی را نوشت که دیده شده و قابل دیدن است، اما در کنار این دیدن باید شنید. یک نویسنده خوب هم خوب می‌بیند و هم خوب می‌شنود. او از دیده‌ها و شنیده‌ها الهام و الگو می‌گیرد و گاه عین همان‌ها را بر روی کاغذ می‌آورد.

از چیزی بنویسید که به خوبی بر آن اشراف دارید و شناخته‌اید. نوشتن از چیزهایی که برای خودتان ناآشنا و مبهم است خواننده را هم در شرایط ناآشنایی و ابهام نگاه می‌دارد. عدم آشنایی شما با چیزی که از آن می‌نویسید منطق نوشته شما را نیز برهم می‌زند.

نویسندگی هنر معماری کلمات است. کلمات ابزار و مصالح کار شما هستند. این ابزار و مصالح می‌توانند به اشکال جدید، مورد استفاده قرار گیرند. طرح کلی موجود در ذهن شما به این ابزار و مصالح، هدف و شکل می‌بخشد. این‌گونه نیست که شما مجبور باشید از این ابزار و مصالح همیشه استفاده‌های یک شکل و تکراری داشته باشید. آنها تابع ایده شما باید منعطف شوند. برای همین در هر داستانی این ابزار و مصالح می‌توانند جدید و تازه به نظر بیایند.

مخاطب و بازار و فروش همه باید در هنگام نوشتن پنهان شده باشند. اصلا چشم و ذهن‌تان را هنگام نوشتن از این‌ها دور کنید. این که آیندگان در مورد این نوشته چه فکر خواهند کرد دغدغه امروز شما نیست.

از نوشتن هرگز نترسید و جمله‌ای که به نظرتان جمله مناسبی است را روی کاغذ بیاورید. جمله‌ای که حس می‌کنید شما را دارد به درستی و کمال می‌گوید. ساده‌ترین جملات بهترین آنها هستند. ‌جمله را دکوریزه نکنید. جمله باید ساده و صادق و بدون هیچ‌گونه پیرایه‌ای باشد.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت