از ویلیام گلدمن بیاموزیم / احسان عباسلو



ویلیام گلدمن (زاده ۱۲ اوت ۱۹۳۱ درگذشته ۱۶ نوامبر ۲۰۱۸) رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس و فیلم‌نامه‌نویس آمریکایی بود. او اولین بار در دهه 1950 به عنوان یک رمان نویس پیش از روی آوردن به فیلمنامه‌نویسی به شهرت رسید. او برای فیلمنامه‌های"بوچ کسیدی و ساندنس کید" (1969) و "همه مردان رئیس جمهور" (1976) برنده جایزه اسکار شد. از دیگر آثار شناخته شده او می‌توان به رمان مهیج "مرد ماراتون" (دونده ماراتون) (1974) اشاره کرد که آن را برای نسخه سینمایی نیز اقتباس کرده است. سه فیلمنامه گلدمن به فهرست 101 فیلمنامه برتر انجمن نویسندگان آمریکا راه یافته‌اند.

"عروسی شاهدخت" از او در ایران ترجمه و منتشر شده است. گلدمن ده توصیه برای نویسندگان دارد که تحت عنوان "10 فرمان ویلیام گلدمن" شناخته می‌شوند.

 

1 - شما نباید بحران را از دستان قهرمان داستان خارج کنید.

2 - شما نباید زندگی را برای قهرمان داستان آسان کنید.

3 - شما نباید زمان نمایش توضیح دهید.

4 - شما نباید از حوادث و صحنه‌های مبتذل و پیش پا افتاده استفاده کنید.

5 - شما باید به مخاطب خود احترام بگذارید.

6 - شما باید دنیایتان را بشناسید همان طور که خدا این دنیا را می‌شناسد.

7 - پیچیدگی خوب است اما نباید به ابهام برسید.

8 - شما باید به دنبال پایان خط باشید و شخصیت‌ها را به دورترین عمق تضاد قابل تصور در قلمرو احتمالات داستان ببرید.

9 - شما نباید خیلی رو بنویسید - زیرمتن هم داشته باشید.

10 - شما باید بازنویسی کنید.

 

از ده فرمان گلدمن چنین برمی‌آید که شخصیت باید همواره درگیر باشد. این درگیری البته به آن معنا نیست که یک درگیری تا پای جان باشد یا با دسته‌ای گانگستر و آدمکش شکل گرفته باشد. درگیری‌های ساده هم می‌توانند جذابیت پیدا کنند. در داستان همه درگیری‌ها نباید سخت و مهم باشند. گاه چند درگیری فرعی در کنار یک درگیری اصلی کفایت می‌کند. این بستگی دارد شما چقدر بخواهید به درگیری اصلی بها بدهید. اگر قرار نیست بقیه درگیری‌ها این درگیری اصلی را تحت‌الشعاع قرار بدهند پس فقط همان را بزرگ کنید و بگذارید بقیه فرعی باشند.

قهرمان همواره باید در تلاش و تقلا باشد تا جذابیت داستان برای مخاطب حفظ شود. این تلاش قهرمان باعث می‌شود تا هیچ بخشی از داستان ساده و خنثی به نظر نیاید. در تقلا بودن قهرمان باعث شکل‌گیری تعلیق هم می‌شود. این که آیا در نهایت قهرمان در تلاش‌هایش شکست می‌خورد یا پیروز می‌گردد همان تعلیقی است که می‌تواند خواننده را تا انتها بکشاند.

وقتی باید نشان بدهید نشان بدهید و از توضیح دادن طفره بروید. چیزی که در حال نمایش است نیازی به توضیح ندارد. صحنه‌ای که دارد خودش را می‌گوید نیازی به کلمات و توضیحات شما ندارد. توصیف در جایی استفاده می‌شود که تصویر گویا نیست و یا نیاز به توضیح مکمل دارد. جایی که تصویر دارد به خوبی و وضوح همه چیز را بیان می‌کند با کلمات خود تصویر را مبهم و تار نکنید.

برای ایجاد هیجان و یا گاه برهم زدن نُرم داستان هرگز از حوادث پیش پا افتاده و مبتذل استفاده نکنید. هرگز صرف نیاز خودتان به استفاده از این ترفندها دست نزنید. این که تصور کنید نیاز است الان و اینجا حادثه‌ای داشته باشید و بعد به زور بخواهید یک صحنه حادثه‌ای در داستان ایجاد کنید. بگذارید همه چیز داستان از جمله کنش‌ها و حوادث آن بزرگ و منطقی باشند. نیازهای بیرونی را از داستان بگیرید. نیاز بیرونی باعث می‌شود شما مجبور به خلق کنش‌های مبتذل شوید.

مخاطب با خواندن داستان سئوالاتی پیدا می‌کند که داستان باید قادر باشد بدان‌ها پاسخ دهد. چیزی را برای خواننده مبهم نگذارید. جدای از سئوالات، خواننده ممکن است از لحاظ احساسی هم نیازهایی داشته باشد. جایی که او دوست دارد هیجان‌زده بشود تلاش کنید هیجان زده‌اش نمایید. انتظاری را که نمی‌توانید برآورده کنید در مخاطب ایجاد نکنید. این که بفهمید مخاطب چه چیزی می‌خواهد خود هنر است.

بر همه چیز جهان داستان خودتان اشراف داشته باشید. بر شخصیت‌ها و زبان‌شان، بر موقعیت و کنش‌ها، بر توصیفات و توضیحات احتمالی، بر هر چیزی که در داستان ممکن خواهد بود. شما خالق تمام جهان داستان خود هستید.

گاهی خوب است داستان کمی پیچیده شود اما نه به اندازه‌ای که به ابهام و سردرگمی ختم شود. نباید سررشته همه چیز از دست خارج شود به طوری که خواننده در نهایت نفهمد چه بود و چه شد.

شخصیت‌ها را تا آن جا که باید در درگیریها و تضادهای خودشان پیش ببرید. به نقطه اوج برسانیدشان اما همواره جایی باید به پایان برسید و داستان را ختم نمایید. همیشه در نظر داشته باشید که داستان پایان می‌خواهد و پایان دادن به داستان خود هنر مهمی است چون هر جایی که شما تصمیم به اختتام داستان بگیرید ضرورتا می‌تواند پایان داستان نباشد. پایان داستان جایی است که سئوالی برای خواننده باقی نمانده باشد و همه چیز را فهمیده باشد. جایی که به اصطلاح می‌گویند خواننده باید صدای بسته شدن در را بشنود.

داشتن لایه‌های زیرین، داشتن زیرمتن باعث می‌شود ذهن خواننده هم کمی به تقلا بیافتد. اما زیر متن به معنای پنهان کردن خیلی کلیدها و نکات در عمیق‌ترین مکان‌های متن نیست. زیرمتن گاه می‌تواند خیلی ساده و با کنار زدن بخش‌هایی از متن آن هم با دست، پیدا شود. نگذارید مخاطب ساعت‌ها به دنبال جواب بگردد. کمی کنکاش برای ذهن او خوب است اما نه این که نیازمند حل مسائل چند مجهولی بشود.

بازنویسی و ویرایش را هرگز فراموش نکنید. یک نویسنده خوب یک ویراستار خوب است. بنویسید و اصلاح کنید و بازنویسی نمایید.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت