سختی‌های نوشتن / مصطفی خرامان



این مطلب از گفتگوی جورج پلیمتن با ای. ال. دکتروف نقل می‌شود. این گفتگو را نجف دریابندری ترجمه کرده و در کتاب هنر نویسندگی چاپ شده است. این کتاب را انتشارات مروارید در سال 86  منتشر کرده است.

این مطلب درباره‌ی سختی‌ها نوشتن است و تمام نقل‌قول‌ها متعلق به دکتروف است.

داشتم صبحانه می‌خوردم که دخترم با جعبه ناهار و شنل بارانی و همه‌ی بند و بساطش آمد و گفت: «من یک گواهی غیبت احتیاج دارم. اتوبوس هم تا چند دقیقه‌ی دیگه می‌رسه.»

کاغذ و مداد هم دستم داد. کارولاین کلاس دوم یا سوم بود. این دختر از همان بچگی حواسش جمع بود.

من تاریخ روز را نوشتم و شروع کردم. یادداشتی ساده بود و من باید آن را برای معلم کارولاین می‌نوشتم.

ـ خانم فلان عزیز، دختر من کارولاین ...

بعد فکر کردم نه، این نشد. معلوم است که مطلب مربوط به دختر من کارولاین است. کاغذ را پاره کرده و باز از نو شروع کردم.

ـ دیروز فرزند اینجانب...

نه، این هم نشد. این شد استشهادنامه. خلاصه این جریان آن‌قدر ادامه پیدا کرد تا صدای بوق اتوبوس را از بیرون شنیدم. بچه هم داشت دستپاچه می‌شد. یک مشت کاغذ مچاله شده هم روی زمین ریخته بود. زنم گفت: «باورم نمی‌شه، باورم نمی‌شه.»

کاغذ و مداد را از دستم گرفت و فوری یک چیزی نوشت. من می‌خواستم یک گواهی غیبتِ بی‌عیب و نقص بنویسم. این تجربه‌ی روشن‌کننده‌ای بود. نوشتن کار خیلی مشکلی است. به خصوص کارهای کوتاه.

گمان نمی‌کنم هیچ‌کدام از کارهای من کمتر از شش تا هشت‌بار وانویس شده باشند.

هر چیزی می‌تواند بهانه‌ای باشد برای نوشتن. یک‌بار، بعد از چندین سال که از کوهای ادیراِندک دور بودم به آنجا برگشتم ... و همه‌ی این‌ها رسید به آنجا که تابلویی دیدم. یکی از علائم جاده رویش نوشته بود، دریاچه‌ی لون. همین بهانه‌ی بود برای نوشتن یک کتاب.

من می‌گویم نوشتن مثل رانندگی در شب می‌ماند. هیچ‌وقت جلوتر از نور چراغ‌هایت را نمی‌بینی ولی به همین ترتیب تمام راه را طی می‌کنی.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : مجتبا بیات
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.