از جولین بارنز بیاموزیم / احسان عباسلو



جولیان پاتریک بارنز (زاده ۱۹ ژانویه ۱۹۴۶) یک نویسنده انگلیسی است. او در سال 2011 با فیلم «حس یک پایان» برنده جایزه من بوکر شد و البته پیش از این سه بار با «طوطی فلوبر»، «انگلیس، انگلیس» و «آرتور و جورج» در فهرست نهایی قرار گرفته بود. بارنز همچنین با نام مستعار دن کاوانا، داستان‌های جنایی می‌نویسد. بارنز علاوه بر رمان، مجموعه‌ای از مقالات و داستان‌های کوتاه منتشر کرده است.

از افتخارات او می‌توان به جایزه سامرست موام و جایزه یادبود جفری فابر اشاره کرد. بارنز در سال 1989 "تاریخ جهان" را منتشر کرد که یک رمان غیرخطی است و از انواع سبک‌های نوشتاری برای زیر سوال بردن مفاهیم درک شده از تاریخ و دانش بشری استفاده می‌کند. "آرتور و جورج" روایتی تخیلی از یک جنایت واقعی است و اولین رمان او بود که در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز برای کتاب‌های تخیلی قرار گرفت.

یازدهمین رمان بارنز یعنی "حس یک پایان"، در 4 اوت 2011 منتشر شد. در اکتبر همان سال، این کتاب جایزه من بوکر را دریافت کرد. این کتاب همچنین برنده جایزه ادبیات اروپا شد و برای چند هفته در فهرست پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز قرار داشت.

طوطی فلوبر، درک یک پایان، فقط یک داستان، آرتور و جورج، هیاهوی زمان، و سطوح زندگی از جمله آثار او هستند که در ایران ترجمه و منتشر شده‌اند.

 

 

1 - ادبیات چیست؟ پاسخ‌های زیادی برای این سوال وجود دارد. کوتاه‌ترین مورد این است که ادبیات بهترین روش برای گفتن حقیقت است. ادبیات فرآیند خلق دروغ‌های بزرگ، زیبا و منظم است که بیش از هر مجموعه‌ای از واقعیات، حقیقت را بیان می‌کند.

2- ادبیات چیزهای زیادی است، مانند لذت بردن از زبان و بازی با آن.

3 - نویسنده بودن به شما احساس زندگی در یک جامعه تاریخی را می‌دهد، من ارتباط بسیار خاصی با نویسندگان و هنرمندان مختلف که هم‌زمان با حوادث تاریخی هستند احساس می‌کنم.

4 - من فکر می‌کنم یک کتاب عالی - جدای از ویژگی‌های دیگر مانند قدرت روایی، شخصیت‌پردازی، سبک و غیره - کتابی است که جهان را به گونه‌ای توصیف می‌کند که قبلاً انجام نشده است.

5 - صادقانه بگویم فکر می‌کنم وقتی روزنامه‌نگاری می‌کنم کمتر از وقتی که داستان می‌نویسم حقیقت را می‌گویم.

6 - من هر دو این رسانه‌ها (روزنامه و داستان) را تمرین می‌کنم و از هر دو لذت می‌برم، اما وقتی شما در حال روزنامه‌نگاری هستید، وظیفه شما این است که جهان را ساده و قابل فهم نمایید. در حالی که وقتی در حال نوشتن داستان هستید، وظیفه شما گفتن مطالبی است که به آسانی در خوانش روزنامه‌نگاری درک نمی‌شوند و شما چیزی تولید می‌کنید که امیدوارید در عرض یک ثانیه در لایه‌های زیرین خود، حقیقت را نشان دهد.

 

منظور بارنز از دروغ و این که ادبیات فرآیند خلق دروغ‌هایی زیباست البته این است که تخیل در پیدایش بسیاری از حقایق دخالت دارد و همان ساخته‌های تخیل در کنار یکدیگر قادراند حقیقت بزرگ‌تری را شکل دهند. این قدرت داستان و ادبیات است. در نوشتن داستان توجه داشته باشید که گاه شما در حال ساخت حقیقت هستید و از این روست که جنگ‌های فرهنگی و جنگ نرم و امثال این‌ها معنا پیدا می‌کنند.

بارنز تاکید دارد که هنگام نوشتن داستان خود را اسیر قواعد خشک نوشتن نکنید. از نوشتن باید لذت برد. با کلمات بازی کنید. گاهی لذت شما از نوشتن زبان خاصی است که انتخاب می‌کنید و با آن خود را می‌گویید. زبان داستان شما می‌تواند هویت داستان شما و هویت قلم شما باشد. زبان داستان شما در اصل سبک شما را می‌سازد. وقتی به زبان خودتان برسید در اصل به سبک خودتان رسیده‌اید.

داستان به مخاطب امکان می‌دهد در دوره‌ها و تاریخ‌هایی که با او فاصله دارند ورود و سیر کند. مخاطب از راه داستان می‌تواند هر آنچه در دویست سال گذشته اتفاق افتاده را به‌طور عینی حتی مشاهده کند. این بدان معناست که نویسنده باید تلاش کند به خصوص در نوشتن داستان‌های تاریخی با مطالعه عمل نماید و نوشته خود را به تاریخ نزدیک کند. نویسنده داستان تاریخی باید بتواند گذشته را بازسازی نماید.

از طرف دیگر حتی نوشتن از دوران خودتان هم مهم است. خوانندگان آینده از راه خواندن آثار شما با دنیای امروز شما آشنا می‌شوند. پس داستان وسیله‌ای برای برقرار ارتباط میان دوره‌ها و نسل‌هاست.

یکی از مهم‌ترین سخنان بارنز در مورد کتاب عالی است. نویسنده خوب کسی است که جهان خود را به گونه‌ای ترسیم کرده باشد که دیگری آن گونه آن را ترسیم نکرده. لذا این به معنای تفاوت در نگاه و قلم است. نویسنده خوب برای رقم زدن کتاب خوب بایست متفاوت نگاه کند و متفاوت بنویسد.

تفاوتی که بارنز از روزنامه‌نگاری و داستان‌نویسی ارائه می‌کند خیلی جای تأمل دارد. از نگاه بیرونی روزنامه‌نگاری به واقعیت و حقیقت نزدیک‌تر است تا داستان، اما جالب این است که بارنز عکس این را مطرح می‌سازد و داستان را به حقیقت نزدیک‌تر می‌بیند. علت شاید این باشد که نویسنده حقیقت را آن گونه که خود می‌بیند و می‌خواهد می‌نویسد در حالی که در روزنامه‌نگاری ناگزیر از رعایت مصلحت‌ها و شرایط و حتی قواعد بیرونی است. چنین ایده‌ای برای نقش نویسنده اهمیت بیشتری را قائل می‌شود.

تفاوت دیگری که بارنز میان نوشتن روزنامه‌ای و داستانی ذکر می‌کند داشتن لایه‌های زیرین در داستان است. در روزنامه‌ها به دلیل مخاطبین عامی که وجود دارند همه چیز صریح و مستقیم است، اما در داستان چون مخاطب کمی تخصصی‌تر است لایه‌های زیرین هم به کار می‌آیند و گاه ایده‌ها و مطالب ساده عنوان نمی‌شوند. با این حال باید در نظر داشت که مخاطب در هر دو سهم دارد.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت