از دیوید فوستر والاس بیاموزیم / احسان عباسلو



دیوید فوستر والاس (۲۱ فوریه ۱۹۶۲ ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۸) نویسنده آمریکایی رمان‌، داستان‌های کوتاه و مقالات، و استاد نویسندگی خلاق بود. والاس به دلیل رمان "شوخی بی‌نهایت" در سال 1996 که مجله تایم از آن به عنوان یکی از 100 بهترین رمان انگلیسی زبان از سال 1923 تا 2005 یاد کرد، در سطحی جهانی به معروفیت رسید. رمانی که پس از مرگ او چاپ شد یعنی "پادشاه رنگ پریده" (2011)، فینالیست جایزه پولیتزر برای ادبیات داستانی در سال 2012 بود. برخی وی را «یکی از تأثیرگذارترین و مبتکرترین نویسندگان بیست سال گذشته» نامیده‌اند.

والاس در سال 2008، پس از سالها مبارزه با افسردگی در سن 46 سالگی خودکشی کرد.

شکل روایی داستان‌های والاس مشتمل بر استفاده از اصطلاحات تخصصی و واژگان خود ابداع شده، و نیز کلمات اختصاری، جملات طولانی و چند بندی، و استفاده گسترده از پی‌نوشت‌ها و پاورقی‌های توضیحی است. او به دنبال عرضه تکنیک متامدرن در داستان‌های خود بود.

"یاد نئون به خیر"، "این هم مثالی دیگر"، و "فراموشی" از جمله آثار ترجمه شده او در ایران است.

 

1 - اول وقتی شروع می‌کنید تا داستان بنویسید تمام سعی و تلاش‌تان نوعی سرگرمی است.

2 - انتظار ندارید کسی داستان شما را بخواند.

3 - تلاش می‌کنید تا تخیل و منطق گریزان خود را توانایی ببخشید و یا بخش‌هایی از وجود خودتان را که دوست ندارید تغییر بدهید.

4 - بعد قضیه کمی پیچیده می‌شود و گیج‌کننده، البته نمی‌خواهم بگویم ترسناک. حالا دوست دارید برای دیگران بنویسید. از خوانده شدن توسط دیگران خوش‌تان می‌آید.

5 - وقتی فهمیدید 90 درصد چیزهایی که می‌نویسد برای این هستند که دوست داشته بشوند این یعنی داستان‌تان آبکی است و جای آن در سطل آشغال است.

6 - سراغ انگیزه اصلی و اولیه‌تان بروید. نوشتن برای دل خودتان.

7 - نوشتن باید مانند بازی کردن باشد. باید از آن لذت ببرید.

8 - نوشتن یعنی راهی برای فرو رفتن در عمق خودتان و دیدن چیزهایی که دوست ندارید دیگری ببیند.

9 - داستان راهی است برای نشان دادن و گفتن حقیقت خودتان نه راهی برای فرار از خودتان.

10 - داستانی که در جستجوی انسانیت نیست، هنر نیست.

11 - کار داستان خوب این است که خفته را برآشوبد و بیدار را آرامش بخشد.

12 - همه داستان‌های عشقی داستان‌های ارواح هستند.

13 - هنگام نوشتن، جملات بی‌نقص خیلی کم هستند.

 

یک نگاه کلی به توصیه‌های والاس این گونه نشان می‌دهند که وی نوشتن را ابتدا یک سرگرمی و تفنن می‌بیند. کاری که بایست از آن لذت برد. خودتان و داستان خودتان برای هم مهم هستید و هرگز نشان و ردی و حسی از مخاطب نیست. قرار نیست همه کتاب شما را بخوانند. قرار نیست همه آنها هم که کتاب شما را خواندند از آن خوششان بیاید. هرگز در انتظار یک تشویق همگانی نباشید. اگر از همان ابتدا خود را این گونه آماده کنید که مشتاقانه در انتظار واکنش مخاطبان باشید کمتر موفق خواهید شد. وقتی از نوشتن لذت بردید بیشتر به سمت آن خواهید رفت. و به مرور اگر دیگران هم آثار شما را بخوانند لذت‌تان از نوشتن دوچندان می‌شود. اما بازهم یادتان باشد که افزایش شمار مخاطبان همیشه خوب است لیکن هدف شما نیست. هدف شما خلق آثار با کیفیت است.

والاس تأکید می‌کند اگر تصور کردید که بیشتر چیزهایی که می‌نویسید باید حتما با استقبال عمومی روبرو شوند پس نویسنده نشده‌اید و جای نوشته‌های‌تان در سطل آشغال است. خودتان مهم هستید. برای خودتان و دل خودتان بنویسید. یک نوشته بیش از همه و پیش از بقیه باید خود نویسنده را راضی کند. از دل‌تان برای دل‌تان بنویسید. سروکله مخاطب بالاخره پیدا خواهد شد.

بنویسید و از آن لذت ببرید. به کشف خودتان بروید. در خلوت خود آن مکان‌های تاریک درون‌تان را که هنوز نکاویده‌اید مورد جستجو قرار بدهید. داستان را بهانه‌ای برای کشف خودتان بکنید. گاهی بیرون ریختن خودتان می‌تواند برای‌تان دردسرساز شود. خوب، در قالب شخصیت‌های داستان خودتان این کشفیات را بیرون بریزید.

برداشت کلی از گفته‌های والاس می‌تواند این گونه باشد که نوشتن یک فرآیند است. در این فرآیند شما باید به کشف خودتان بروید. خودتان به عنوان یک انسان و با دغدغه‌های واقعی. در ادامه کشفیات خود را روی کاغذ بریزید بدون این که به این فکر کنید که باید کسی حتما آن را بخواند و از آن لذت ببرد. داستان راه خودش را پیدا خواهد کرد. مخاطبی را جلوی چشمان خود قرار ندهید اما از همان مخاطب بنویسید. دغدغه‌های انسان را به گونه‌ای به خود او نشان بدهید که باعث بیداری وی شود.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت