از ویلیام فاکنر بیاموزیم / احسان عباسلو



ویلیام کاتبرت فاکنر (۲۵ سپتامبر ۱۸۹۷ درگذشته ۶ ژوئیه ۱۹۶۲) برنده جایزه نوبل ادبیات یکی از مشهورترین نویسندگان ادبیات آمریکاست و به‌عنوان بزرگترین نویسنده ادبیات جنوب این کشورشناخته می‌شود.

اولین رمان خود را به نام "دستمزد سربازان" در 1925نوشت. در سال 1929 "خشم و هیاهو" را منتشر کرد که شاخص‌ترین و مشهورترین اثر اوست و سال بعد او "گور به گور" را نوشت.

شهرت فاکنر با انتشار کتاب انتقادی مالکوم کاولی در مورد آثار وی و نیز جایزه نوبل ادبیات او در سال 1949 به اوج خود رسید و او را به تنها برنده نوبل متولد می سی سی پی تبدیل کرد. بعدها دو اثر او یعنی "یک افسانه" (1954) و آخرین رمان او حرامیان (1962) برنده جایزه پولیتزر شدند. فاکنر در 6 ژوئیه 1962 بر اثر یک حمله قلبی در اثر سقوط از اسب خود در ماه قبل درگذشت.

رمان "خشم و هیاهو" در میان فهرست 100 رمان برتر انگلیسی زبان قرن بیستم در رتبه ششم قرار گرفت.

بسیاری تأثیر فاکنر بر ادبیات داستانی آمریکای لاتین را قابل توجه دانسته اند، به‌طوری که جهان‌های داستانی که توسط گابریل گارسیا مارکز (ماکوندو) و خوان کارلوس اونتی (سانتاماریا) خلق شده‌اند را متأثر از آثار فاکنر دانسته‌اند. همچنین گفته می‌شود فاکنر تأثیر زیادی بر ماریو بارگاس یوسا به‌ویژه در رمان‌های اولیه وی «زمان قهرمان»، «خانه سبز» و «گفتگو در کاتدرال»، و بر رمان‌نویس فرانسوی کلود سیمون و رمان‌نویس پرتغالی آنتونیو لوبو آنتونس داشته است.

 

1 - نویسنده نباش. در حال نوشتن باش. نویسنده بودن یعنی سکون و رکود. نوشتن نشانه‌ی حرکت است و فعالیت و زندگی. وقتی از نوشتن دست بکشی مرده‌ای.

2 - فکر می‌کنم خوب است که از لهجه استفاده نشود چرا که کسانی را که با آن آشنا نیستند سردرگم می‌کند. هیچ کس به شخصیت اجازه نمی‌دهد کاملاً با زبان محاوره خاص خودش صحبت کند. تنها چند جای اندک کافی است.

3 - بخوانید، بخوانید، بخوانید. همه چیز را بخوانید - کلاسیک‌ها را، خوب‌ها و بدها را - ببینید چطور کار کردند.

 

4 - شخصیت را درون ذهنت بساز. وقتی درون ذهنت باشد و درست همان باشد که باید، و حقیقی هم باشد آن گاه او کار خودش را خواهد کرد. تمام آنچه نیاز خواهی داشت این است که دنبال او راه بیافتی و هر چه انجام می‌دهد و می‌گوید را روی کاعذ بیاوری. باید شخصیت را بشناسی و به او ایمان بیاوری و بدانی که او زنده است.

5 - (یک رمان‌نویس خوب) هرگز از کاری که انجام داده راضی نیست. کار انجام شده هرگز بهتر از آنی نیست که می‌تواند انجام شود. تلاش نکن از هم‌عصران و گذشتگان خودت بهتر شوی. تلاش کن از خودت بهتر شوی.

6 - حقیقت راستین از قلب آدمی بیرون می‌آید. سعی نکن ایده‌هایت را (به جای شخصیت) به خواننده بدهی. برعکس تلاش کن شخصیت‌هایت را همان سان که می‌بینی‌شان توصیف نمایی. چیزی را از افراد پیرامونت بگیر و چیزی دیگر را از دیگری و آن گاه شخصیتی سوم خلق کن، شخصیتی که مردم به او نگاه کنند و با چیزی روبرو شوند که می‌شناسند و می‌فهمند.

7 - بهترین سن نوشتن رمان از سی و پنج سالگی است. آتش درونت هنوز تمام نشده و تو در ضمن بیشتر هم می‌دانی. داستان کندتر می‌آید. برای نوشتن شعر از هفده سالگی خوب است تا بیست و شش سالگی.

8 - یک نویسنده به سه چیز احتیاج دارد: تجربه، مشاهده و تخیل. هر یک می‌تواند فقدان دیگران را پر نماید.

9 - همیشه زمانی برای نوشتن هست. هر کس که بگوید نمی‌تواند بنویسد در تظاهر کاذب به سر می‌برد. معطل نکن. اگر چیزی به تو الهام شده بر روی کاغذ بیاور.

10 - هر داستانی که نتوان در یک جمله گفت یا حداقل در یک پاراگراف، ارزش نوشتن ندارد.

 

 

فاکنر که خود به عنوان یک نویسنده بومی‌نویس بسیار مطرح است و از این حیث شهرت جهانی هم دارد به نکته‌ای بسیار بسیار مهم اشاره می‌نماید؛ نکته‌ای که دغدغه خیلی از نویسندگان ما نیز هست. چه اندازه از زبان بومی برای نوشته‌های خودمان استفاده کنیم؟ آیا شخصیت یا شخصیت‌ها باید از زبان محلی و بومی خودشان در متن استفاده نمایند؟ فاکنر خیلی صریح پاسخ داده که بهتر است استفاده نشود و در صورت لازم خیلی خیلی کم این کار انجام گیرد. علت را هم خود او ذکر کرده: "چرا که کسانی را که با آن آشنا نیستند سردرگم می‌کند."

این نشان می‌دهد که برای نویسنده بزرگی که برنده جایزه نوبل ادبیات هم شده و حتی جایزه پولیتزر ادبیات را نیز برده است خوانندگان مهم هستند. او به خاطر خوانندگان حاضر نیست متن را کاملا بومی نماید. لذا خواننده اولویت اول او و ما می‌تواند باشد.

در ادامه توصیه‌های فاکنر باز هم با یک پیشنهاد خوب دیگر روبرو می‌شویم و آن خواندن کتاب‌های متعدد و داستان‌های زیاد از نویسندگان خوب و بد است. پیشنهاد فاکنر توجه به چگونگی کارکرد آنهاست. برای این کار باید به شیوه نگارش دقت کرد و نه به این که چه گفته‌اند، به بیانی چطور گفتن آنها مهم است و نه چه گفتن‌شان. هر کتابی خود یک کارگاه آموزشی است. این را فراموش نکنید.

شخصیت اگر آنی باشد که باید، اگر بر مبانی درست شکل گرفته باشد دیگر نیازی نیست که نویسنده ذهن خود را اسیر این کند که حال او چه باید بکند و چه بایست که بگوید. شخصیت کار خودش را می‌کند و نویسنده صرفا به مانند دوربینی همه چیز او را ضبط و ثبت می‌کند. این کار استقلالی می‌خواهد که از سوی نویسنده بایست به شخصیت داده شود ولیکن ضرورت این استقلال آن است که شخصیت درست و واقعی ساخته شود.

همیشه می‌شود بهتر نوشت و نویسنده بهتری شد. هرگز فکر نکنید اگر اثر خوبی خلق کردید همیشه باید مانند همان را خلق کنید. می‌شود همواره بهتر شد. کار بعدی می‌تواند کار بهتری شود. برای بهتر شدن خود را با دیگران مقایسه نکنید. خود را باید با خود و توان خود مقایسه کرد.

شخصیت باید واقعی باشد و برای این کار باید از خود مردم ایده بگیرید. مردم را ببینید و آنها را به ایده‌های ذهنی خودتان نزدیک کنید و در نهایت هر که با ایده ذهنی‌تان نزدیک‌تر بود را روی کاغذ بیاورید. نتیجه این، شخصیت سومی خواهد بود ماحصل ایده‌های خودت و مردمی که دیده‌ای. اما در نهایت تلاش کنید این شخصیت برای مخاطب همواره باورپذیر و واقعی باشد.

این نویسنده شهیر آمریکایی در میان سفارش‌های خود به تفاوت زمانی میان نوشتن شعر و داستان اشاره دارد و معتقد است که داستان دیرتر و کندتر از شعر سراغ آدم می‌آید. شعر گاه حاصل یک جرقه است اما داستان زمان می‌خواهد تا روشن شود. خیلی‌ها تلاش دارند تا در همان دهه سوم زندگی به شهرت برسند اما فاکنر تازه نیمه چهارم آن را زمانی مناسب برای شروع می‌داند. مهم پختگی است و او نیز سعی می‌کند تا این را در اصل بگوید، پختگی زبان و فرم و ایده.

گاه خودمان به سراغ تجربه زیستی‌مان رفته و از آن می‌نویسیم. گاه به مشاهده تجربه زیستی دیگران می‌نشینیم و گاه وقتی به هیچ یک دسترسی نداریم از تخیل کمک می‌گیریم. این سه می‌توانند نیاز موضوعی و پردازشی ما را تکمیل کنند و در عین حال به یکدیگر هم کمک نمایند تا داستان کاملی شکل بگیرد.

همیشه موضوعی برای نوشتن هست و البته زمانی برای نوشتن. می‌شود گفت همه هم نویسنده هستند اگر به چگونه نوشتن دقت کنند. نوشتن سخت نیست. گاه مانند صحبت و درددل با دیگری است. شاید تکنیک‌هایی تخصصی برای نوشتن باشد که بایست فراگرفت اما آن هم به هرحال قابل یادگیری است. البته همیشه برای نوشتن نیازمند تکنیک‌های پیچیده نیستیم.

بسیاری از نویسندگان به ایجار کلام اعتقاد راسخ دارند. بزرگترین داستان‌ها گاه از کوچک‌ترین ایده‌ها برآمده‌اند. گاه می‌شود تمام اصل داستان را به موجزترین شکل ممکن بیان کرد. گاه این جزئیات هستند که در کنار ایده قرار می‌گیرند و داستان بزرگی می‌سازند.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت