از استفن کینگ بیاموزیم / احسان عباسلو



استفن کینگ (۱۹۴۷) نویسنده آمریکایی رمان‌های ترسناک، داستان‌های ماوراء الطبیعی، تعلیق، جنایی، علمی-تخیلی و فانتزی است. از او که به عنوان «پادشاه وحشت» توصیف می‌شود. کتاب‌های او بیش از 350 میلیون نسخه فروخته است، و بسیاری از آنها در فیلم، تلویزیون اقتباس شده‌اند. کینگ 63 رمان و حدود 200 داستان کوتاه نوشته است. شمار جوایزی که او تاکنون دریافت داشته از یک ضد جایزه هم شاید تجاوز کند. سیزده بار حداقل برنده جایزه برام استوکر شده است. یک بار جایزه اُ. هنری و چهار بار جایزه جهانی فانتزی را بدست آورده. شش بار جایزه فانتزی بریتانیا و دوبار جایزه انجمن کتابخانه‌های آمریکا را هم به جوایز خود افزوده است. این‌ها تنها بخشی از مجموعه جوایز وی به حساب می‌آیند.

 

1 - اول برای خودت بنویسید و بعد نگران مخاطب باشید.

2 - از جملات مجهول استفاده نکنید.

3 - از قیدها پرهیز کنید.

4 - از قیدها پرهیز کنید به خصوص بعد از عبارت "او گفت".

5 - خودتان را اسیر دقت در دستورزبان نکنید.

6 - سحر و جادو و شعبده در درون خودتان است.

7 - بخوانید، بخوانید، بخوانید.

8 - نگران خوش‌آمد دیگران نباشید.

9 - تلویزیون را خاموش کنید.

10 - سه ماه وقت دارید.

11 - هر از گاهی یک کلمه بنویسید.

12 - هر چیز که از نوشتن دورتان می‌کند را حذف کنید مثل تلفن.

13 - به سبک خودتان بچسبید.

14 - حفر کنید.

15 - استراحتی به خودتان بدهید.

16 - قسمت‌های کسالت‌آور را حذف کنید و جاهایی که به آنها عشق می‌ورزید را هم دور بیاندازید.

17 - پژوهش‌های‌تان نباید بر داستان غلبه کنند.

18 - با خواندن و نوشتن نویسنده می‌شوید.

 

اولین توصیه استفن کینگ درست شبیه نظر جان اشتن‌بک است زمانی که گفت به مخاطب توجه نداشته باشید. هنگام نوشتن فقط به نوشتن فکر کنید فارغ از تمام دغدغه‌های ممکن از جمله مخاطب احتمالی.

دو سفارش کینگ در مورد جمله مجهول و استفاده از قید جای تأمل و بحث فراوان دارد. کینگ جمله معروفی دارد که می‌گوید "راه جهنم از قید می‌گذرد". اول در نظر داشته باشید که قید کلمه‌ای است که چگونگی انجام فعل را توصیف می‌کند مانند این که بگوییم "به سختی راه می‌رفت". به سختی یک قید است که چگونگی راه رفتن را نشان می‌دهد و توصیف می‌کند.

البته، علاوه بر فعل، قید می‌تواند به صفت، مسند، مصدر و قید دیگری نیز اضافه شود و توضیحی درباره آن‌ها به مخاطب ارائه کند. در این موارد، به ترتیب، قید صفت، قید مسند، قید مصدر و قید قید داریم. مثا‌ل‌های زیر این موارد را بهتر نشان می‌دهند:

قید صفت: در جمله «دوست بسیار خوب من به مسافرت رفت»، کلمه «بسیار» قیدی برای صفت «خوب» است.

قید مسند: در جمله «احمد بسیار مؤدب است»، کلمه «بسیار» قید برای مسند «مؤدب» است.

قید مصدر: در جمله «هنوز هم خوب نوشتن او را باور نمی‌کنم»، کلمه «خوب» قیدی برای مصدر «نوشتن» است.

قید قید: در جمله «او را دیدم که بسیار شتابان راه می‌رفت»، کلمه «بسیار» قیدی برای قید «شتابان» است و توضیحی به آن افزوده است.

حال اگر دقت کنیم می‌بینیم که زبان فارسی تفاوت‌هایی با زبان‌های دیگر از جمله زبان انگلیسی دارد. به نظر، سفارش استفن کینگ بیشتر به زبان انگلیسی بازمی‌گردد و نمی‌شود این توصیه را به زبان فارسی هم تعمیم داد. برخی سفارش‌ها و توصیه‌هایی که نویسندگان غربی (حتی نویسندگان بزرگ غربی) می‌نمایند بدون تأمل و درنگ از سوی مدرسان داستان‌نویسی در کشور ما مطرح می‌شوند بدون آن که ببینیم آیا این سفارشات تناسبی با زبان و ادبیات ما دارند یا خیر. شماری از این سفارش‌ها می‌توانند محدودیت‌های زبانی (و حتی فرهنگی) داشته باشند که این مورد یکی از آن‌هاست. در زبان فارسی بدون استفاده از قید بسیاری از توصیفات و جزئیات ابتر می‌مانند. اگر منظور کینگ را رسیدن به عصاره جمله و موجز بودن تلقی کنیم می‌شود به منطق درستی رسید اما در غیر این صورت باید توصیه او را دارای محدودیت‌های زبانی و فرهنگی دانست.

این نکته در مورد استفاده از جمله معلوم و مجهول هم کاربرد دارد. استفاده از این‌ها می‌تواند بنا به نیاز متن باشد. اتفاقا برای تأکید بر خبر و تاکید بر فعلی که اتفاق افتاده، جمله مجهول بهتر و بیشتر جواب می‌دهد. این استفاده‌ای است که در روزنامه‌ها و رسانه‌ها خیلی مرسوم است. وقتی فعل و خبر وقوع آن مهمتر از فاعل جمله باشد از جمله مجهول استفاده می‌کنیم، یا زمانی که به تعمد در صدد هستیم توجه را بر روی مفعول قرار بدهیم چرا که جمله مجهول با مفعول آغاز می‌شود. "ده کودک در هجوم سربازان کشته شدند". در این جمله که ساختار مجهول دارد توجه و تمرکز بر روی "ده کودک" قرار گرفته تا قاتلان آن‌ها. در داستان هم گاه برای بردن تمرکز بر روی مفعول و مهم‌کردن آن از این نوع جملات می‌شود استفاده کرد.

شاید البته توصیه کینگ از این بابت باشد که باید خواننده بداند چه کسی فاعل است و مبادا دچار ابهام بشود. بدین ترتیب می‌توان توجیه‌ای برای حرف او داشت اما به هر حال متن است که نیاز خود را تعیین می‌کند.

همواره اشاره داشته‌ایم که زبان داستان از زبان انشایی جداست. برای فاصله گرفتن از زبان انشایی باید برخی اصول و دستورات را که به اصل زبان لطمه نمی‌زنند کنار گذاشت و شیوه نگارش خود را یافت. سبک هر نویسنده هم از همین رویکرد بیرون می‌آید. پس سلاست خوانش و مفهوم بودن را معیار اولیه قرار دهید و گاه در کنار این‌ها بازی‌های زبانی داشته باشید.

قابلیت‌های داستان‌نویسی در درون خود شماست. خیلی تابع این نباشید که دیگران به شما بگویند چه کنید، یا از کتاب‌ها بخواهید چیز خاصی یاد بگیرید. ایده‌ها از درون خود شما می‌توانند ریشه بگیرند. کمی ذوق و سلیقه به خرج بدهید و نترسید.

خواندن می‌تواند به شما چیزهای زیادی یاد بدهد. داستان خوب بخوانید و از آن داستان، خوب نوشتن را یاد بگیرید. منظور این نیست که تقلید کنید. منظور ایده‌ها هستند که یک نویسنده هنگام نوشتن به خرج داده است، آن جسارت و شهامتی که در نوآوری کار خود نشان داده. شما هم می‌توانید از خودتان ایده داشته باشید. خواندن ذهن شما را داستانی می‌کند. خواندن زبان شما را داستانی می‌کند. خواندن با تاثیرگذاری بر ناخودآگاه شما، شما را آماده نوشتن می‌کند.

نگران این نباشید که دیگران چه می‌گویند شما باید کار خودتان را بکنید. همیشه کسانی هستند که منفی‌بافی کنند و همیشه کسانی هستند که شاید تعریف‌های غیرتخصصی داشته باشند. اما شما فارغ از جیغ و دست و هورای دیگران به کار خودتان ادامه دهید.

برای آن که ذهن داستانی دچار سکته و انقطاع نشود هر آنچه باعث انحراف آن می‌شود را کنار بگذارید. تلویزیون و حتی ماهواره و اینترنت، و به خصوص موبایل دشمن ذهن نویسنده هستند. خود را در فضای داستان قرار بدهید و برای این کار از دیگر فضاهای اطراف خودتان خارج شوید. برای آن‌ها همیشه زمان دارید.

نویسنده خوب کسی است که قلم و زبان خودش را بیابد. برای این کار باید درون خودتان را رها کنید. بگذارید شما و قلم‌تان وسیله‌ای برای برون‌ریزی خودتان باشید. بگذارید قلم چرخش خودش را داشته باشد. قلم را اسیر انگشتان خود نکنید.

حفرکردن یعنی در عمق خود کاویدن و فرو رفتن. هنگام نوشتن اجازه بدهید کلمات از عمق شما بیرون بیایند. هر اتفاقی که برای کم و زیاد کردن حرف‌های خودتان دارید برای بعد از نوشتن باشد. ابتدا عمق خودتان را بکاوید و بگذارید مانند چاه نفتی بیرون بریزد، یا مثل چشمه آبی جاری شود.

گاهی بایست به ذهن استراحت داد. با خستگی فکری و ذهنی چیزی ننویسید. هرگز برای تمام کردن کار دیر نیست.

ویرایش را فراموش نکنید. جاهای دورریختنی بایست دور ریخته شوند. برخی جاها نیز هستند که می‌دانید به درد داستان شما نمی‌خورند ولی چون خودتان به آنها علاقه دارید دنبال دلیلی برای نگه‌داشتن‌شان می‌گردید. با این وسوسه‌ها مقابله کنید و هر چیزی که به درد داستان نمی‌خورد را ولو این که مورد علاقه شدید شما باشد دور بریزید. می‌توانید این بخش‌ها را برای نوشته دیگری نگه دارید بلکه در آنجا به کار آمدند.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت