از جان اشتن‌بک یاد بگیریم / احسان عباسلو



جان ارنست اشتاین‌بک جونیور (۱۹۰۲ ۱۹۶۸) نویسنده آمریکایی که «به خاطر نوشته‌های واقع‌گرایانه و تخیلی‌اش، ترکیبی از طنز دلسوزانه و ادراک اجتماعی شدید» برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۶۲ شد.

او در طول دوران نویسندگی خود 33 کتاب از جمله 16 رمان، شش کتاب غیرداستانی و دو مجموعه داستان کوتاه نوشت. اشتن‌بک به‌خاطر حماسه‌ی چند نسلی "شرق بهشت" (1952) و رمان‌های پونی سرخ (1933) و موش‌ها و آدم‌ها (1937) شهرت زیادی دارد. رمان "خوشه‌های خشم" او برنده جایزه پولیتزر (1939) شده و شاهکار وی به حساب می آید.

 

1 - این ایده را که باید کاری را تمام کنی کنار بگذار. 400 صفحه بی‌وقفه نوشتن را فراموش کن و فقط روزی یک صفحه بنویس، این جواب می‌دهد. بعدها وقتی تمام کردی خودت هم متعجب می‌شوی.

  1. - آزادانه بنویس و تا می‌توانی سریع، و هر چه هست را روی کاغذ بریز. هیچ وقت تصحیح و بازنویسی نکن مگر این که همه چیز را نوشته باشی. بازنویسی در حین کار معمولاً بهانه‌ای برای جلو نرفتن است، همچنین مزاحم جریان و ریتمی است که حاصل نوعی تداعی ناخودآگاه با موضوع می‌شود.

3 - مخاطبت را فراموش کن. در وهله اول مخاطبی که هنوز ندیده ای تو را تا دم مرگ می‌ترساند و در وهله دوم، بر خلاف تئاتر، مخاطبی آنجا نیست. موقع نوشتن، مخاطبت یک خواننده است و نه بیشتر. متوجه شده‌ام که گاهی این کمک می‌کند تا یک مخاطب را جدا کنی، یکی که خوب می‌شناسی‌اش یا یک آدم فرضی را تصور کن و برای او بنویس.

  1. - اگر به نظرت آمد یک صحنه یا یک بخش از داستان می‌تواند بهتر بشود و تو مرتب فکر می‌کنی می‌خواهی به آن برسی --- از آن بگذر و جلو برو. وقتی کار را تمام کردی می‌توانی برگردی عقب به سراغ آن قسمت و متوجه می‌شوی که دلیل این که اذیتت کرده این بوده که بدان قسمت متعلق نبوده.

5 - مواظب صحنه‌ای که خیلی بیشتر از بقیه صحنه‌ها به دلت نشسته باش. معمولاً بعدها نشان داده می‌شود که اتفاقاً آن درست ترسیم نشده.

6 - اگه از دیالوگ استفاده می‌کنی --- موقع نوشتن آن را بلند بخوان. تنها آن موقع است که صدای دیالوگ را پیدا می‌کند.

 

تصور برخی این است که داستان‌نویسی یعنی یک کاری که باید در مدت زمان معینی آن را تعریف و تمام کنی. برای برخی شاید این شیوه جواب بدهد اما اگر به عنوان یک کار زمان‌بر و حوصله‌طلب به کار نگاه کنی می‌بینی که می‌شود گام به گام و آهسته آهسته پیش رفت. می‌شود با حوصله روزی یک صفحه نوشت و در پایان سال یک رمان 365 صفحه‌ای داشت. توصیه اشتن‌بک بیشتر بر فراهم بودن مقدمات ذهنی است. ذهن باید با طمأنینه کار کند و بداند که دارد چه می‌کند. البته گاه برای شروع نوشتن توصیه می‌شود که همین طوری و بی‌منطق بنویسید تا قلم منطق خودش را پیدا کند اما اشتن‌بک معتقد است به جای این کار از همان ابتدا با ذهن آماده و راحت پیش بروید ولو حجم اندکی را هر روزه بنویسید.

وقتی می‌نویسی نه به محتوا فکر کن و نه به فرم. ابتدا بنویس. زمان برای ویرایش را به آخر کار محول کن. اگر ذهنت در پی ویرایش برود احتمال دارد سرنخ‌ها را از دست بدهی و یا ایده و اندیشه‌ات فراموش شود، شاید هم ریتم داستان دچار وقفه بشود و حتی زبان تغییر پیدا کند.

هنگام نوشتن به این فکر نکن که مخاطب کار ترا را دوست دارد یا نه. تنها مخاطب تو هنگام نوشتن خودت هستی. اگر خیلی مایلی تا مخاطب‌محور حرکت کنی می‌توانی از میان افرادی که به نظر آنها اعتماد داری یکی را انتخاب کنی و نوشته‌های خودت را به او بدهی تا بخواند و نظر بدهد. این توصیه خوبی است و کمک می‌کند تا یک نظر تخصصی را پیش از چاپ داستانت داشته باشی. حتی خوب است که در یک جمع تخصصی این داستان خوانده شود تا نقاط ضعف و قوت آن مشخص گردد.

گاهی بخش‌هایی از داستان باید جابجا شوند. این را در حین نوشتن حس می‌کنی اما نباید خود را درگیر آن بسازی. ابتدا پیش برو و توقف نکن. بعد از اتمام کار می‌توانی بازگردی و آن قسمت را مورد تدقیق قرار بدهی و اگر دیدی به درد آن صحنه نمی‌خورد و باید جابجا شود آن را تغییر بده. نکته اما در این است که همه این‌ها پس از اتمام کار باشد و نه حین آن.

بین کلمات و جملات و حتی صحنه‌هایی که آن‌ها را دوست داریم با کلمات و جملات و صحنه‌هایی که به درد داستان بخورد تفاوت‌هایی وجود دارد. نویسنده باید منطق داستان، پیرنگ آن، و نیاز متن را در نظر بگیرد و جلو برود. باید ببیند چه چیز به درد داستان می‌خورد و چه چیز اضافی و اطاله است. دوست داشتن شخصی و احساس شخصی دلیل نگه داشتن یک بخش یا صحنه نیست. برای همین است که گاه گفته می‌شود نویسنده باید توان کشتن فرزند خود را در داستان داشته باشد. این بدان معناست که اگر باید به خاطر داستان از چیزی دل کند، پس باید دل بکنی.

"بلندخواندن دیالوگ‌ها"، این سفارش را بارها شنیده‌ایم. نویسندگان زیادی توصیه کرده‌اند که دیالوگ‌ها را باید بلند خواند تا متوجه لحن و ریتم آن شد و یا درستی جمله در بافت را فهمید. حتی پیشنهاد می‌شود نویسنده با شخص دیگری آن دیالوگ را بازی نماید و به عبارتی دیالوگ را دو نفری اجرا کنند تا ببینند چقدر واقعی است و متناسب صحنه. بازی کردن یک بخش از داستان به خصوص دیالوگ آن بسیار حرکت مفیدی است اگر بتوانید آن را انجام دهید. این کار برای متون فیلم و تئاتر مرسوم است و انجام می‌شود.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۱
فریده ذوالفقاری » سه شنبه 23 فروردین 1401
بسیار کاربردی بود ممنون از مطالب خوبی که به اشتراک می گذارید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت