معروفترین پدرهای دنیای ادبیات / احسان رضایی



یکی از مشکلات همیشگی برای داستان‌نویس‌های جوان، طراحی شخصیتهای باورپذیر است. بخصوص وقتی که قرار است چند شخصیت در کنار همدیگر و طبق رابطه‌ای که با هم دارند، تعریف و معرفی شوند. یک راه‌حل خوب برای رفع این مشکل، دقت در ساختار داستان‌های خوب و خواندنی است. اینکه ببینیم نویسندگان بزرگ چطور روابط شخصیتها را با همدیگر تعریف کرده و نشان داده‌اند. اینجا یک نمونه از چنین رویکردی را می‌بینید. رابطۀ پدر و فرزندی در ادبیات. برخلاف شخصیت مادرها، تصویر پدرها در دنیای ادبیات تنوع زیادی دارد و نویسندگان نگاه‌های متفاوتی به رابطه پدرها و بچه‌هایشان دارند. این، فهرستی است که من (احسان رضایی) از پدرهای خیالی در داستان‌هایی که خوانده‌ام، در ذهن داشتم و آنها را طبق الگوهای متفاوت رابطه با فرزندان، در چند دسته تقسیم کردم. قاعدتاً به این سیاهه می‌شود اسم‌های دیگر هم اضافه کرد و آن فهرست کاملتر را برای مطالعات بعدی استفاده کرد. اما اینها که می‌خوانید همگی نمونه‌هایی بسیار خوب و آموزشی هستند:

پدرهایی که پسرشان را کشتند: اودیسه و تلگونوس/ رستم و سهراب (داستان دنباله‌هایی در مورد برزو، پسر سهراب و شهریار، پسر برزو هم دارد که با رستم می‌جنگند)/ گشتاسپ، اسفندیار را به جنگ رستم می‌فرستد و عملاً او را به کشتن می‌دهد/  پدر نیل در «انجمن شاعران مرده» (ن. اچ. کلاین‌بام) آن‌قدر فشار می‌آورد که نیل خودکشی می‌کند

پدرهای ناکام و خیرندیده از فرزند: پریام، پادشاه تروا/ فریدون در «شاهنامه»/ «شاه لیر» و دخترهایش (شکسپیر)/ پدر مقتولِ «هملت» (شکسپیر)/ «باباگوریو» و دو دخترش (بالزاک)/ «پدر خانواده» (دنیس دیدرو)/ بابای بازاروفِ جوان در «پدران و پسران» (تورگنیف)/ پدر رمان «ماهی بزرگ» (دانیل والاس) که بچه‌ها هیچوقت حرفهایش را باور نمی‌کنند/ اغلب پدرهای «آتش بدون دود» (نادر ابراهیمی)

پدرهای قدرتمند: «پدرخوانده»های ماریو پوزو/ پدر سارا کرو (فرانسیس هادسن بارنت) که خیلی خرپول است/ بابای جسی در «خداحافظ گری کوپر» (رومن گاری)/ لرد عزریل در «نیروی اهریمنی اش» (فیلیپ پولمن)

پدرهای زیادی گیر: پدر تام (گدا) در «شاهزاده و گدا» (مارک تواین)/ دنتور و پسرهایش در «ارباب حلقه‌ها» (تالکین)/ پدر «خانواده تیبو» (روژه مارتن دوگار)

پدرهای بی‌مسئولیت:  تناردیه پدر در «بینوایان» (ویکتور هوگو)/ بابای اسکارلت «بربادرفته» (مارگارت میچل)/ هنچارد که «شهردار کاستربریج» هم می‌شود ولی فکر فروختن بچه‌اش رهایش نمی‌کند (تامس هاردی)/ دکتر هورنیکور «گهواره گربه» (کورت ونه‌گات)

پدرهای بی‌عرضه: پدر مومو در «زندگی در پیش رو» (رومن گاری)/ پدر مخترع بوگیر کفش در «گودال‌ها» (لوییس ساکار)

پدرهای مؤثر در تربیت بچه: بابای کیتی در «آنا کارنینا» و باقی کارهای تولستوی/ سروانِ «دختر سروان» (پوشکین)/ آتیکوس فینچ در «کشتن مرغ مینا» (هارپر لی) که خیلی از منتقدها او را بهترین تصویر پدر در دنیای ادبیات می‌دانند/ پدر راوی در «راستی آخرین بار پدرت را کی دیدی؟» (بلیک ماریسن)

پدرهای با شخصیت پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی: پراپسرو در نمایشنامه «طوفان» (شکسپیر)/ پدر سونیا در «جنایت و مکافات» (داستایوسکی)/ پدر نیک در قصۀ «پدرها و پسرها» (همینگوی)/ قصه‌های دن چاون/ «گاوخونی» (جعفر مدرس صادقی)

پدرهای بامزه:
«قصه‌های بابام» (ارسکین کالدول)/ کمیک «قصه‌های من و بابام» (اریش اُزِر)/ داستان جراحی «زبان کوچک بابام» در «شلوارهای وصله‌دار» (رسول پرویزی)/ پدر سعید در «دایی‌جان ناپلئون» (پزشکزاد)/ پدر مهاجرت‌کردۀ «عطر سنبل، بوی کاج» (فیروزه جزایری دوما)

پدرخوانده‌هایی که جای پدر را می‌گیرند:
پدر ژپتو در «پینوکیو» (کارلو کلودی)/ ژان والژان در «بینوایان» (ویکتور هوگو)/ «بابا لنگ‌دراز»ِ جودی ابوت (جین وبستر)

پدربزرگ‌های حامی:
بابابزرگ نل (قصه «جعبه جواهر» چارلز دیکنز)/بابابزرگ «هایدی» (جوانا اسپیری)/ پدربزرگ سوفی در «راز داوینچی» (دن براون)/ باباجونِ علی فتاح در «من او» (رضا امیرخانی)




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۱
فاطمه ناجی » شنبه 14 اسفند 1400
عرض درود و ادب و احترام خدمت شما اقای رضایی عزیز. و تمامی عزیزانی که این چند سطر من را میخوانید. خیلی دوست داشتم چند پدر در کتابها را برای مشتاقان خواندن داستانهایی با سبک پدر و فرزند معرفی کنم. امیدوارم که مفید واقع شود. پدر در تنگسیر، زار محمدی تنها که برای دو فرزند خود، حاضر است دست به هر کاری بزند و در نهایت عدالت را اجرا کند. هرچند که قاتل میشود.(کتاب تنگسیر از صادق چوبک و داستان شیر محمد در کتاب شلوارهای وصله دار اثر رسول پرویزی) پدر در سمفونی مردگان که دیکتاتور است و یک پسر را دائم تحقیر میکند اثر آقای عباس معروفی پدری بی کفایت در کتاب جنایت و مکافات که با وجودی که میبیند دخترش(سوفیا) در خیابانها برای بدست آوردن پول، خود فروشی میکند باز هم پولها را با خوردن مشروب به باد میدهد. پدری در آروزی جاه طلبی در کتاب سال بلوا اثر عباس معروفی که برای رسیدن خودش به مقام و منزلتی بالا و رسیدن به شاه! میخواهد دخترش را به همسری شاه در آورد. پدر در کتاب هزاران خورشید تابان که مریم و ننه را به دور از سه همسر دیگرش در روستایی نگه داری کرده و این کتاب اثری زیبا از خالد حسینی است. پدر در کتاب بادبادک باز که چه زیبا خالد حسینی منش این پدر را در مواجه با دو فرزندش!!! به نمایش گذاشت پدر در کتاب عقاید یک دلقک اثر هانریش بل که بخیل است اما حاضر بود در ازای تحصیل پول کمی به پسر بدهد و تماما گوش به فرمان مادر است. با خواندن متن زیبای شما،پدر های زیاد دیگری در ذهنم آمد. گفتن این چند کتاب، و چند پدر، مثالی بود برای یادآوری خودم تا یادم باشد پدر ها و فرزندها روابط مختلفی را با هم تجربه میکنند. و نویسنده میتواند بخش های مختلفی از این رابطه ی انسانی را به نگارش در آورد. تشکر از شما استاد رضایی عزیز که این مطلب زیبا را برای ما به رشته ی تحریر در آوردید و ذهن ما را به سمت روابط پدر فرزندی کشاندید. سپاس از شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت