از اومبرتو اکو بیاموزیم / احسان عباسلو



اومبرتو اکو ( ۵ ژانویه ۱۹۳۲- درگذشته ۱۹ فوریه ۲۰۱۶) را شاید بیشتر در ایران به عنوان یک رمان‌نویس بشناسند اما او یک فیلسوف و نشانه‌شناس بزرگ ایتالیایی است. رمان‌های شاخص او عبارت‌اند از: آونگ فوکو، نام گل سرخ، جزیره روز پیشین، گورستان پراگ، و شماره صفر. "نام گل سرخ" تبدیل به فیلم برجسته‌ای با همین عنوان نیز شد.

 

 

1 - شما پروست نیستید. جملات بلند ننویسید. اگر به ذهن شما وارد شدند آن‌ها را بنویسید اما بعد بشکنیدشان.

2 - از این که موضوع را دوباره تکرار کنید نترسید.

3 - از ضمایر فاعلی پرهیز کنید اما فرق میان من و ما را بدانید.

4 - هر از گاهی پاراگراف جدیدی را آغاز کنید. هر جا که منطق اقتضا می‌کند این کار را بکنید و هر جا که متن لازم می‌داند.

5 - نقش یک نابغه تنها را بازی نکنید.

6 - به بازخورد و نظر مخاطب توجه کنید و احترام بگذارید

7 - از سه نقطه و علامت تعجب استفاده نکنید و کنایه‌ها و استعارات را توضیح ندهید. ممکن است که از زبانی ارجاعی بهره ببرید ... منظور من از زبان ارجاعی زبانی است که نام هر چیز به طور صریح و مستقیم در آن به کار رفته و باعث سوءتفاهم نمی‌شود.

8 - از به کاربردن علامت تعجب برای تاکید بر یک عبارت خودداری نمایید. تنها یکی دوبار مجاز هستید که استفاده کنید.

 

سفارش اول اکو بسیار جالب می‌تواند باشد. خیلی‌ها تصور می‌کنند هر چه کار سخت‌تر را انجام دهند هنر بیشتری از خود نشان داده‌اند. نوشتن جملات بلند و طولانی البته مهارت نوشتاری بیشتری هم می‌طلبد اما نکته اصلی و اساسی این است که باید به داستان خودتان نگاه کنید. آیا داستان چنین اقتضاء می‌کند که جملات بلند در آن به کار برود یا باید برای فهم ساده‌تر و خوانش سلیس‌تر جملات را شکست و کوتاه و بریده نوشت؟ برای تصمیم‌گیری در این خصوص، مضمون و موضوع داستان خود را مدنظر قرار دهید. حتی خود صحنه یا سکانس یک داستان هم که در حال رقم خوردن است در این تصمیم‌گیری می‌تواند اثرگذار باشد. اگر ذهن پراکنده و افکار مشوش یک شخصیت را می‌خواهید نشان بدهید طبیعی است که باید کوتاه و بریده بنویسید چرا که چنین شخصیتی در آن لحظه و صحنه نمی‌تواند ذهن منضبط و منطقی داشته باشد. تداعی افکار پریشان در خطوط کوتاه و پریشان شاید به دردتان بخورد. با این حال توصیه اومبرتو اکو از یک منظر می‌تواند درست باشد. در متون فلسفی و برای تفهیم بهتر خواننده شاید جملات کوتاه بیشتر جواب بدهند. چون خود اکو یک فیلسوف بوده می‌شود سفارش وی را برخاسته از همین ایده دانست. برای یک نویسنده فهم مخاطب مهمتر از زیبایی فرمی است. گاهی برای زیبایی فرمی باید تلاش کرد و جایی برای فهم مخاطب. هیچ چیز به طور کامل در داستان‌نویسی مردود نیست. هر چیز زمان و مکان خود را می‌طلبد، حتی این توصیه و بقیه توصیه‌ها.

تکرارها معمولا سفارش نمی‌شوند اما در مواردی تکرار لازم است. وقتی در چاهی فریاد می‌کنید صدای‌تان تکرار می‌شود. اقتضای چاه، تکرار است. در مواضعی از داستان هم تکرار می‌تواند به دلیل شرایط داستان و قالب شما و ویژگی‌های سبکی‌تان باشد. گاهی تکرار برای غلظت بخشیدن به فضاست. وقتی فضای یأس را می‌خواهید به مخاطب تلقین کنید باید با تکرار زیاد او را بمباران کنید تا تحت تاثیر قرار بگیرد. نکته اما اینجاست که تکرار اشکال گوناگون دارد. گاه تکرار، به معنای تکرار یک کلمه خاص نیست. تکرار می‌تواند مضمونی و احساسی باشد. مثلا زمان تاریکی و غروب، مکان دورافتاده و تاریک، حرف‌های ناامیدکننده و پوچ‌گرایانه، ووو اگر در یک متن مورد استفاده واقع شوند در اصل تکرار یک چیزاند اما در جنبه‌ها و اشکال مختلف دارند خود را نشان می‌دهند. پس در داستان تکرار ضرورتاً یک کلمه و جمله خاص نیست. گاه تکرار احساسی و گاه مضمونی است، و نه ضرورتاً فرمی.

استفاده بی‌مورد از ضمایر واقعا باید کنار گذاشته شود. اکو سفارش بسیار خوبی دارد در اینجا. برخی از دوستان در نوشته‌های خودشان این گونه می‌نویسند: "او نشست" یا "او بلند شد رفت اشپزخانه." در مواردی که فاعلِ یک فعل مشخص است هرگز از این نوع ضمایر استفاده نکنید و همان فعل کافی است: "نشست"، "بلند شد رفت آشپزخانه". از آفات زبان داستان یکی استفاده بی‌مورد از این نوع ضمایر است. اگر در جایی لازم بود اشاره به فاعل بشود از نام وی استفاده کنید. با ادغام نمودن جملات در هم، نیاز به ذکر فاعل را کم نمایید. فاعل باید در زمان لازم اما مشخص باشد. برای همین است که سفارش می شود کمتر جملات مجهول به کار ببرید.

صفحه را خیلی پر نکنید. برای استراحت چشمی و تنوع بصری و گم نکردن برخی خطوط و کلمات لازم است هر از گاهی بند (پاراگراف) جدیدی داشته باشید. به خصوص وقتی صحنه می‌خواهد تغییر کند این بند جدید خود به خود ذهن را نیز از تصویر و صحنه قبلی جدا می‌سازد. پرکردن صفحه چشم را سردرگم کرده و ذهن را خسته می‌کند.

نقش یک نابغه را بازی نکردن شاید منظور این است که قرار نیست کارهای خیلی خارق‌العاده‌ای در متن انجام بدهید. حرف‌هایی بزنید که حتی انیشتن یا نیچه هم نمی‌فهمند. یا در فرم کاری بکنید که خواننده اصلا نفهمد متن چه می‌خواهد بگوید یا چه گفت. این توصیه وقتی از زبان یک فیلسوف بیان می‌شود معمولا باید این گونه معنا شود. خوب است که مخاطب خود را از اول مشخص کنید. مخاطب تخصصی؟ یا مخاطب عام؟ مخاطب تخصصی گرچه یک کتابخوان حرفه‌ای است و یا کسی است که به حوزه‌ای مانند فلسفه هم علاقه دارد اما دلیل نمی‌شود متنی به او بدهید که هیچ از آن نفهمد. تکلیف مخاطب عام که دیگر روشن است.

به خواننده همیشه احترام بگذارید و از بازخورد نوشته‌های خودتان نزد او مطلع شوید. وقتی کتاب چاپ می‌کنید یعنی خواسته‌اید کسی نوشته‌تان را بخواند، پس برای شما مخاطب مهم است.

سه نقطه گذاشتن در جایی از متن یعنی بخشی را نگفتن. این عمل می‌تواند سپیدخوانی باشد و یا هر چیز دیگری. در این خصوص بحث طولانی می‌شود داشت اما در اینجا من منظور اکو را این گونه خلاصه کنم که شاید نویسنده باید خودش منظور و مقصود را با شفافیت کامل به مخاطب انتقال دهد. نگذارد که مخاطب به حدس برسد چون ممکن است اشتباه برود. برای یک فیلسوف طبیعی است که این مساله مهم است. در استفاده از کنایه و استعاره باید شفاف بود طوری که خواننده مفهوم نهفته در پس آن را به راحتی بگیرد. نویسنده نباید به دنبال توضیح و توصیف بیشتر آن باشد. ارجاعات و یا تلمیحات هم باید گویا باشند و معنا و مقصودی که دارند بیان می‌کنند شفاف و صریح باشد.

سفارش به عدم استفاده زیاد از علاماتی نظیر علامت تعجب هم در همین راستاست. علامت تعجب شاید با صراحت معنایی فاصله داشته باشد و نویسنده‌ای مانند اکو به صریح بودن و شفاف‌بودن و مفهوم‌بودن بیش از هر چیز می‌اندیشد. پس شما هم صریح و شفاف باشید. شاید اکو نویسنده و خواننده را از واکنش احساسی در جایی که حرف جدی است پرهیز می‌دهد. با این حال یکی دوبار این استفاده را مجاز دانسته یعنی بهرحال مواردی وجود دارند که در آن‌ها استفاده از این علائم می‌تواند احتناب‌ناپذیر باشد.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت