ساده‌نویسی در ادبیات / حمیدرضا منایی



ادبیات ایران فراز و نشیب شگفت‌انگیزی دارد؛ پیش‌گامان داستان‌نویسی در ایران توجهی ویژه به خط داستانی مشخص در آن چه می‌نوشتند داشتند. این نگاه غالب نویسندگان تا دههٔ پنجاه بود. در این دهه اما با گسترش ترجمه‌ها و آشنایی نویسندگان با ادبیات غرب شرایط دگرگون شد؛ در میان این برخورد دو جریان ادبی‌ـ‌فکری تأثیر ویژه‌ای بر پاره‌ای از نویسندگان ایرانی گذاشت؛ اول رمان نو فرانسه و دیگر جریان فرمالیستی. به‌واسطهٔ این آشنایی از حدود سال‌های ابتدایی دهه پنجاه کم‌کم آثار داستانی میل به گریز از داستان‌های خطی مبتنی بر پیرنگ پیدا کردند. این روند کژدار و مریز تا انقلاب 57 ادامه داشت. بعد از انقلاب اما با تغییر نسلی از داستان‌نویسان (مرگ جلال و مهاجرت بسیاری از نویسندگان) و همچنین به‌واسطهٔ سانسوری که بر فضای ادبیات ایران سایه گسترانید، و هم‌چنین زعامت مرحوم گلشیری که گرایش فراوانی به فرم می‌داشت، از نگاهی اقلیتی به نگاهی اکثریتی تبدیل شد. در این جریان به جای اهمیت پیرنگ و خط داستان وزن اجرا به سمت فرم و زبان چربید. به‌خصوص در داستان کوتاه خط داستانی آن‌چنان لاغر و رنجور شد که در موارد بسیار سر و میان و انتهای داستان را به سختی می‌شد به هم چسباند. در بسیاری از موارد فرم تبدیل به معمایی می‌شد که برای فهم داستان، مخاطب نیازمند رازگشایی از آن بود.

از طرف دیگر نسل ابتدایی فرمالیست‌های ایران داستان‌نویسان باسواد و کار بلدی بودند که گرایش‌شان به فرم شأنیت نخبگی و روشنفکری داشت. اما با گذشت زمان با داستان‌هایی روبه رو شدیم که اجرای فرم گرای‌شان صرفأ متوجه وصله‌پینه کردن داستان و فرار از ناتوانی در اجرای درست و تأثیرگذار بود.

این نگاه تبعات بسیار ویران‌گری بر داستان‌نویسی ایران تحمیل کرد که از همه مهم‌تر ناامیدی مخاطبی بود که برای خواندن داستان و لذت بردن کتاب می‌خرید اما با متنی بی‌داستان و سخت خوان روبه‌رو می‌شد.

چیزی در حدود پنجاه‌سال داستان‌نویسی مسیری را رفت که نتیجه‌اش جز فاصله گرفتن مخاطب از داستان ایرانی نبود. حالا بسیاری از ناشران رغبتی به چاپ آثار نویسندگان ایرانی به‌خصوص افرادی که ناشناخته‌اند ندارند. کتاب‌ها در تیراژ 300 ـ 400 جلد منتشر می‌شود در حالی که همان تعداد محدود هم خواننده ندارد. چاپ یک اثر ترجمه (حتی با ترجمهٔ بسیار بد) راحت‌تر است از انتشار اثر نویسنده‌ای که می‌خواهد اولین تألیفش را به دست ناشر بسپارد.

در میان این کلاف در هم پیچیده، آن‌چه نویسندهٔ ایرانی می‌تواند انجام دهد ساده‌نویسی است شاید آن اعتماد از دست‌رفتهٔ مخاطب در طول سال‌ها بازسازی شود... سئوال این است که ساده‌نویسی یعنی چه؟

ساده‌نویسی به هیچ عنوان به معنای ابلهانه نوشتن و ساده‌انگاری و تقلیل امر خطیر نوشتن نیست. حوزهٔ داستان، دست کم در رأس هرم نویسندگی، در تمام دنیا مربوط به نخبه‌ترین اذهان بشری است. اما در بدنهٔ هرم و فارغ از شأن نخبگی می‌توان داستان‌نویسی را با پشتکار و صرف عمر آموخت.

اولین شرط ساده‌نویسی داشتن خط داستانی بسیار محکم و جذاب است و البته وفاداری به خط داستان. هر چه قدر خط داستانی ضعیف‌تر باشد نویسنده برای پر کردن فضای داستان به‌خصوص در رمان، میل بیش‌تری به کارهای فرمی و زبانی نشان می‌دهد.

دومین شرط استفاده از زبان معیار است، زبانی که فارغ از هرگونه بازی انتقال‌دهندهٔ داستان باشد، آن‌گونه که یک استاد دانشگاه و یک نانوا بتوانند با اثر ارتباط برقرار کنند و بفهمندش.

سوم شناخت عناصر مقوم متن دراماتیک. به این معنا که نویسنده می‌باید فهم و توانایی اجرای درست و دقیق عناصر را داشته باشد. نویسنده‌ای را تصور کنید که آن‌چه از اجرای تصویر و دیالوگ و روایت انجام می‌دهد کاملأ غریزی است! این تصور به آن معناست که ابعاد زیباشناختی این عناصر که از قضا برای مخاطب بسیار جذاب است به درستی شکل نخواهد گرفت. برای مثال اگر نویسنده نتواند بافت روایی و تصویری را از هم تفکیک کند یا در جای نادرست از هر کدام استفاده کند، در انتقال آن‌چه در پی گفتن آن است، اختلال جدی به وجود خواهد آمد.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۵
الهام موسوی » چهارشنبه 13 بهمن 1400
سپاس استاد، مثل همیشه عالی
حسین کاوسی » شنبه 18 دی 1400
ممنونم. هر از گاهی بازخوانی میکنم و باز مفید است.
سهراب ابراهیمی » پنجشنبه 16 دی 1400
استاد بسیار عالی فرمودی
زهرا بینازاده » دوشنبه 15 آذر 1400
سلام سیار عالی بود.
کوروش جعفری » چهارشنبه 10 آذر 1400
سلام سپاس . عالی بود .متشکر استاد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت