تکنیک آیینه جیبی / حمیدرضا منایی



تصور کنید روبه روی یک جنگل ایستاده‌اید و می‌خواهید در داستان تصویرش کنید. آن‌چه می‌بینید انبوه درختان است که کلیتی یک‌پارچه به نام جنگل را می‌سازد. پس به یقین اولین و قطعی‌ترین چیزی که خواهید دید خود "جنگل" است که به ناچار همین را در داستان به‌طور مستقیم خواهید گفت.

حالا پشت کنید به جنگل، آیینه ای کوچک را در دست بگیرید و به جنگل نگاه کنید؛ اولین اتفاق این است که کلیت و یک‌پارچگی جنگل از بین می‌رود. دیگر نمی‌توان انبوه درختان را کنار هم دید. با هر چرخشی که به آیینه می‌دهید فقط تکه‌ای از جنگل پیداست؛ یک‌بار تنة یک درخت، یک‌بار سرشاخه‌ای و یک‌بار برگ و باری... درست است که در این هنگام نویسنده هم‌چنان مشغول تصویر کردن جنگل است، اما چون برخورد مستقیم با آن ندارد از گفتن مستقیم واژة جنگل بی‌نیاز می‌شود. اینجا ملاک زاویه دیدی است که عنصری بسیار مهم و تعیین‌کننده در بعد تصویری داستان به حساب می‌آید... حالا تصور کنید به جای جنگل روبه روی یک صحنة قتل یا تجاوز یا تصویری تنانه یا... برای روایت ایستاده‌اید؛ برخورد مستقیم با پدیده مستلزم نام بردن از اصل واقعه و فاش‌گویی است. هر چند این شکل از رئالیسم در داستان همواره صاحب حق بوده است اما به دلایل بسیار حالا دیگر تأثیرگذاری‌اش را از دست داده است. کاری که تکنیک آیینه می‌کند ایجاد فضایی برای ظهور تخیل در رئالیسم صرف است. پازلی را تصور کنید که یکی در میان قطعاتش گم شده است. وقتی به چنین پازلی نگاه می‌کنم با وجود قطعات موجود، ذهن من قطعات گم شده را به واسطة خیالم بازسازی می‌کند و این اتفاق هم برای نویسنده در وقت نوشتن می‌افتد و هم برای خواننده در وقت خواندن.

نکته؛

نوشتن تصویر برای داستان کار چندان سختی نیست، اما پیدا کردن زاویه دید مناسب که تکنیک آیینه بدان می‌پردازد کار دشواری است که بر اثر استمرار در نوشتن و فهم عمیق سوژه اتفاق می‌افتد.

دوم این که خطری جدی به نام «عدم انسجام تصویر»، در کمین تکنیک آیینه نشسته است که به حتم می‌باید مهار شود.

سوم بهترین نوع استفاده از این تکنیک با راوی اول‌شخص ممکن است.

نمودار خطی داستان

رسم نمودار برای داستان راه‌کاری ساده، اما پرکاربرد است. این تکنیک چند حسن مهم دارد؛

اول این که به نویسنده کمک می‌کند تا داستان را به قطعات کوچک‌تر تقسیم کند.

دوم مانند یک نقشة مسیر از گره‌های ذهنی و سردرگمی جلوگیری می‌کند.

سوم امکان فراموش کردن بخش یا بخش‌هایی از داستان را کاهش می‌دهد، به این معنا که وقتی نویسنده می‌خواهد تنها یک بخش از داستان را گسترش دهد بسیار کم‌تر با خطر فراموشی روبه روست تا زمانی که مجبور است کل خط داستانی را از اول تا به آخر در حافظه داشته باشد.

حسن دیگر این روش ایجاد امکانات جدید در ذهن نویسنده است؛ وقتی نویسنده کلیت کارش را در قالب یک نمودار با اجزا به‌هم‌پیوسته می‌بیند، امکانات یا نقائص داستانش را بهتر متوجه می‌شود و اجزا مورد نیاز را به آن اضافه یا حذف می‌کند.

نمودار خطی برای انواع اجرا از قبیل داستان کوتاه و بلند و رمان و سناریو و نمایش‌نامه می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد.

برای کارهای بلند مثل رمان یا سریال به این‌گونه عمل می‌شود؛ ابتدا بخش‌های ابتدایی را که در ذهن داریم وارد نمودار می‌کنیم، در خطی عمودی آن چه در آن بخش یا فصل می‌باید اجرا شود، می‌آوریم. بعد از گذشت چند فصل روی نمودار، مسیر داستان کاملأ شکل می‌گیرد و خودش را تولید می‌کند.

اما در کارهای کوتاه‌تر مثل داستان کوتاه، می‌توان نمودار را به طور کامل، پیش از شروع نوشتن اجرا کرد.

در تصویر نمودار خط داستانی از چند قسمت اول سریال "خطرناک‌ترین بازی" (most dangerous game) ترسیم شده است. همان طور که می‌بینید خط اصلی نمودار، خط اصلی داستان است. تمام صحنه‌ها پشت سر هم قرار گرفته‌اند. سپس با خطوط قرمز مشخص شده است که هر صحنه چه کارکرد و نقشی در کل داستان دارد و محتوای درونی‌اش چیست.

پی نوشت: سریال یادشده، سریالی بسیار کوتاه با قسمت‌های 7 - 8 دقیقه‌ای است. به عنوان تمرین می‌توانید کل سریال را تماشا کنید و مطابق تصویر نمودار را ادامه دهید.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت