آن‌چه ما برای شروع یک داستان داریم / حمیدرضا منایی



 

 

جدای از آموختن علم داستان، یکی از بزرگ‌ترین موانعی که سر راه نویسندگان وجود دارد، نداشتن روش درست نوشتن یا از اساس، بی‌روشی است. همان مقدار که من تلاش می‌کنم برای آموختن عناصر درام، به موازاتش نیاز به تلاش برای پیدا کردم اسلوب درست آنالیز داستان و چگونگی گردآوری محتوای داستانی دارم. اگر این بخش از کار به مرور زمان یاد گرفته نشود، نویسنده همواره با چالش‌های جدی در پیاده کردن ایده‌اش و ایجاد جذابیت‌های داستان روبه‌رو خواهد بود.

در بیش‌تر موارد اتفاقی به نام نوشتن یک‌باره‌ی داستان نداریم. خام اندیشانه است اگر تصور کنیم نویسنده‌ی یک رمان (یا حتی داستان بلند و در بسیاری از موارد داستان کوتاه) از ابتدا شروع به نوشتن داستان می‌کند و خط به خط جلو می‌رود. کتابی که ما به‌عنوان محصول نهایی در دست داریم نتیجه‌ی کارها و مراحل مختلف تولید است که این مراحل لزوماً بر طبق تقدم و تأخر زمانی فصل‌ها و حوادث کتاب شکل نگرفته است .

در داستان دو حرکت طولی و عرضی وجود دارد؛ حرکت طولی خط و جهت کلی داستان است که نویسنده در ذهن دارد. می‌داند که داستانش از نقطه‌ی «آ» شروع می‌شود و به نقطه‌ی «ب» می‌رسد و در نقطه‌ی «ج» تمام می‌شود.

معمولاً شخصیت راوی (در روایت اول‌شخص مفرد، من) اولین پایه و زیربنای رمان است که شخصیت‌های دیگر در نسبت با او و بنا بر ضرورت داستان و اتفاقات ظهور می‌کنند. از همین‌جا حرکت عرضی داستان آغاز می‌شود، حرکتی که نه برای پیش‌برد خط داستان، بلکه برای جا انداختن و گسترش فضاها و شخصیت‌ها در داستان ضرورت دارد. بازی بی‌نهایت پیش‌نویس‌ها نیز برای همین حرکت عرضی داستان است که ضرورت پیدا می‌کند. به بیان دیگر پیش‌نویس‌ها مجموعه‌ای هستند از همه‌ی آن چه در داستان اتفاق می‌افتند، چیزهایی مثل؛ دیالوگ‌ها، مونولوگ‌ها، تصاویر و هر چیز دیگر که در میانه‌ی داستان می‌باید استفاده شود. این پیش‌نویس‌ها به‌مثابه آجر و سیمانی هستند که بر اسکلت فلزی یک ساختمان (حرکت طولی) می‌نشینند و فضاها را پر می‌کنند و اتاق‌ها و راه‌پله‌ها و غیره را تفکیک می‌کنند و می‌سازند.

برای شروع داستان ما به تعداد زیادی از این پیش‌نویس‌ها احتیاج داریم. برای مثال؛ پیش‌نویس۱/ هما/ شب ادراری گرفته بود. صبح که از خواب پا می‌شد تمام لحاف و تشک از شاش خیس بود/ این نمونه از یک پیش‌نویس است که در ادامه‌اش بی‌آن‌که نوشته شده باشد فضای داستانی تولید می‌شود و در ادامه می‌توان چیزهای زیادی به آن اضافه کرد. نکته؛ حتی می‌توان پیش‌نویس‌های بی‌نام داشت از اتفاقات و حرف‌ها و چیزهای دیگر و به مناسبت رفتار شخصیت‌ها از این‌ها استفاده کرد.

نکته‌ی مهم دیگر این که این پیش‌نویس‌ها جدای از فیش‌های شخصیت‌ها یا پژوهشی هستند. فیش یا برگه‌ی شخصیت صرفأ به مشخصات یک آدم می‌پردازد از قبیل نام، قد و بالا و وزن و دیگر ویژگی‌های شخصی .

پس تا این‌جا آن‌چه ما برای شروع یک داستان داریم چهار عامل است؛

  1. راوی
  2. پیش‌نویس‌ها
  3. فیش‌های پژوهشی
  4. برگه‌ی شخصیت‌ها (چیزی مثل شناسنامه ولی کامل‌تر)

اما هنوز وقت نوشتن نیست. آن‌چه ما به‌عنوان پیش‌نویس داریم به‌عنوان مواد خام اولیه‌اند که هنوز آماده‌ی کار نشده‌اند. برای آماده‌سازی این‌ها و عمل آوردنشان بازی بی‌نهایت پیش‌نویس‌ها ادامه دارد. ما در اولین پیش‌نویس فقط از یک نطفه‌ی داستانی حرف می‌زنیم که فراموش‌مان نشود. عمده‌ی کار این است که مدام به آن پیش‌نویس اولیه برگردیم و طرح‌های بالقوه‌اش را در پیش‌نویس‌های دیگر گسترش دهیم. هر چه این کار بیش‌تر انجام شود (که البته کار کشنده و هولناکی است) رسیدن به نتیجه‌ی دلخواه راحت‌تر است. بازی پیش‌نویس‌ها زمانی پایان می‌گیرد که خود نویسنده می‌فهمد ملاط ساختمانش ورز آمده و شخصیت‌ها و اتفاقات روی فیش‌ها و پیش‌نویس‌ها شکل گرفته‌اند. این‌جاست که نوشتن داستان آغاز می‌شود و روشن است آن وقت و انرژی زیادی که نویسنده در طراحی پیش‌نویس‌ها گذاشت و کار سخت و دشوار جلو رفت، جبران خواهد شد، به‌قاعده‌ی دراز کردن دست و چیدن میوه‌های رسیده.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت