سوال بازی / رامبد خانلری



آماده كردن طرح، مهم‌ترين مرحله از نوشتن يك داستان سلامت و استخوان‌دار است. در تمام اين سال‌ها ديده‌ام كه دوستان نويسنده در برخورد با طرح داستاني به دو دسته‌ي كلي تقسيم مي‌شوند؛ دسته‌ي اول آن‌هايي كه نمي‌توانند بدون طرح داستان بنويسند و دسته‌ي دوم آن‌هايي كه از معجزه‌ي قلم بهره مي‌گيرند و بدون طرح نويسنده‌ي بهتري هستند. شيوه‌اي كه نويسندگان دسته‌ي دوم از آن استفاده مي‌كنند شيوه‌ي تكثير پذيري نيست و متدي كه تكثير پذير نباشد قابل آموزش نيست، يك متد جوششي است. پس اگر شما از دسته‌ي اول هستيد اين يادداشت را تا انتها بخوانيد؛

طرح داستان به قدري مهم است كه مي‌توان با اطمينان گفت يك شاهكار ادبي در مرحله‌ي اول آفرينش يك طرح استخوان‌دار و مشخص بوده است. دو نكته هست كه داستان نويسنده‌ي تازه كار و گاه نويسنده‌ي حرفه‌اي را بيشتر از هر چيزي تهديد مي‌كند؛ يكي نداشتن طرح سلامت و ديگري عدم بازنويسي(بسياري از نويسندگان بزرگ دنيا معتقدند كه داستان در اثر بازنويسي چند باره شكل مي‌گيرد) پس راهكاري را پيشنهاد مي‌كنم كه هر دو نقطه‌ي استراتژيك از مراحل شكل گيري داستان را پوشش بدهد، اين‌كه مرحله‌ي اول نگارش داستان را مرحله‌ي نوشتن طرح در نظر بگيريد و با همين ترفند ساده خودتان را مقيد كنيد كه طرحي پر شاخ و برگ بنويسيد و حداقل داستانتان را دو مرتبه بازنويسي كنيد.

حالا بیایید با هم يك بازي داستاني بكنيم؛ يك بازي داستاني كه نتيجه‌اش داشتن يك طرح يك شاخ و  برگ دار است. فكر كنيد كه مي‌خواهيد داستان يك خيانت را بنويسيد، خيانتي كه قرار است بر ملا شود، به عنوان مثال آقايي به همسرش خيانت كرده و با خانم ديگري براي صرف شام به يكي از رستوران‌هاي شهر رفته است. در رستوران مشغول غذا خوردن هستند كه يكي از دوستان صميمي همسرش را در رستوران مي‌بيند. حالا وقت سوال بازي است، شما يك خطي موقعيت را از آن سر كه بيشترين تعليق را دارد مطرح مي‌كنيد و شروع مي‌كنيد به سوال پرسيدن؛ به عنوان مثال در همين مورد سوال ما مي‌شود آقايي به همراه خانمي در رستوراني مشغول غذاخوردن بودند كه ناگهان آقا به هم ريخت. حالا وقت سوال بازي است، آن قدر سوال مي‌پرسيم تا حقيقت ماجرا مشخص شود. فوت كوزه‌گري بازي اين است كه اين سوال‌ها بايد به شكلي پرسيده شوند كه فقط با بله و خير بشود به آن‌ها پاسخ داد. در مورد همين مساله از ارتباط ميان زن و مرد شروع مي‌كنيم؛ بين اين زن و مرد نسبتي هست؟ بعد وضعيت هركدام را به تنهايي مورد پرسش قرار مي‌دهيم؛ آيا مرد مجرد است؟ آيا زن مجرد است؟ بعد از اين مي‌توانيم حدس بزنيم چه چيزي مرد را برآشفته، به عنوان مثال زن حرفي زده؟ مرد به ياد خاطره‌اي افتاده؟  اتفاقي بيروني موجب اين اتفاق شده است؟ اين اتفاق بيروني ديدن يك آشنا بوده است؟ حالا بايد فهميد كه چه كسي، بعد از آن بايد ديد كه چرا مرد برآشفته است؟ اين آشنا چه كارهايي مي‌تواند انجام بدهد؟

در كمال تعجب مي‌بينيد كه بعد از سوال بازي چه‌قدر طرحتان را بيشتر مي‌شناسيد. تمام سوال‌هايي كه پرسيديد مي‌توانند از مصالح داستاني شما باشند و به طرحتان شاخ و برگ بدهند يا كه ندهند. اين تصميم شخصي شما در مورد داستانتان است كه كدام يك از اين سوال‌ها را در داستان بگنجانيد و بعد از آن تصميم بگيريد كه به كدام يك از اين سوال‌ها بايد جواب داد يا كه نداد و قبل از همه‌ي اين‌ها قرار شما با مخاطب به پاسخ دادن يا كه پاسخ ندادن سوال اصلي تا حدود زيادي تكليف شما و داستانتان را مشخص مي‌كند چرا كه  داستان شما اگر بخواهد مقابله‌ي مرد با اين نگراني و آشفتگي را در خودش بگنجاند يك مسير دارد و اگر نخواهد مقابله مرد با نگراني‌اش را در خود بگنجاند مسير جداگانه‌اي دارد.

داستان‌نويسي در ميان ورزش‌ها بيشتر از هر چيزي به صخره‌نوردي شبيه است و در ابتدا براي تمرين به همان صخره‌هاي مصنوعي باشگاه‌هاي صخره نوردي احتياج  است، همان مسيرهاي راهنماي رنگي كه صخره‌نوردها از آن‌ها بالا مي‌روند. اين سوال‌ها و جواب‌هايشان هم در حقيقت همان كار مسير راهنما را مي‌كند، اين سوال‌ها و جواب‌هايشان مسير پيشرفت طرح را مشخص مي‌كنند. مي‌بينيد كه داستان نوشتن به كمك اين بازي چه كار ساده‌تري است؟

وقتي كه در اين بازي مهارت زيادي پيدا كرديد، ذهن شما به وقت نوشتن داستان به صورت ناخودآگاه اين بازي را با خودش مي‌كند. اين سوال‌ها را از خودش مي‌پرسد و به آن‌ها جواب مي‌دهد. اين كاري است كه ذهن تمام نويسندگان بزرگ به صورت ناخودآگاه انجام مي‌دهد، سوال را مطرح مي‌كند، جواب مي‌دهد و در لحظه تصميم مي‌گيرد كه آيا اين سوال به طرح داستاني‌اش مربوط است؟ جوابش چطور؟ بهتر است كه در داستان باشد يا كه نباشد؟ گاهي آن‌را در طول داستان وارد مي‌كند و گاهي آن‌را به خرده روايتي دراماتيك تبديل مي‌كند، چيزي كه از سوال مطرح شده دور است، فقط آن سوال جرقه‌اش را در ذهن خلاق نويسنده زده است.

توصيه‌ام اين است كه گاهي حتا اگر جواب‌هاي خودتان شما را راضي نمي‌كرد، اين سوال‌ها را از ديگران بپرسيد. يك مرتبه در يكي از صفحات اجتماعي‌ام همين سوال را پرسيدم؛ پرسيدم كه فكر كنيد در حال خيانت به همسرتان هستيد و با شخص ديگري نشسته‌ايد در رستوران كه يكي از دوستان صميمي همسرتان را مي‌بينيد. در اين شرايط انتظار شما از دوست همسرتان چيست؟ در ميان جواب‌ها به جواب يگانه‌اي برخورد كردم. دوستي پاسخ داده بود مي‌دانم كه به همسرم اطلاع مي‌دهد اما انتظار دارم دو دقيقه صبر كند  و بعد اطلاع بدهد. جواب اين دوست عزيز از اين طرح كليشه يك موقعيت جديد بيرون كشيد. داستان همان دو دقيقه، اين‌كه قهرمان داستان كه چنين انتظاري دارد، در اين دو دقيقه مي‌خواهد چه كار كند؟

دوباره تاكيد مي‌كنم يك جمله‌اي داستان را طوري مشخص كنيد كه بيشترين پيچيدگي را در خودش داشته باشد، به شكلي كه شبيه معما باشد. آن‌وقت سوال‌هاي صادقانه‌تري مطرح مي‌شود و سوال‌هاي صادقانه جواب صادقانه‌تري هم دارند. يكي از اصلي‌ترين شرط‌هاي موفقيت داستان همين صداقت اثر است. يعني مخاطب اگر اين صداقت را در اثر حس نكند با آن كنار نخواهد آمد و آن داستان شانس زيادي براي موفقيت ندارد. همين حالا شروع كنيد به سوال بازي در مورد طرح داستاني كه قصد نوشتن آن‌را داريد.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : رامبد خانلری
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.