داستان به شکل عام و رمان به شکل خاص، توانایی بهره‌برداری از عنصر مهم زمان را دارد. (از داستان و نوشتن 18) / حمیدرضا منایی



زمان عنصری است در داستان که هرچند مخاطب به‌طور مستقیم با آن برخورد نمی‌کند و به شکلی محسوس به چشم نمی‌آید، اما در ساختار نهایی داستان بسیار تأثیرگذار و مهم است. اگر نویسنده فهم جامعی از زمان نداشته باشد و یا در اجرای آن ناتوان باشد، به یقین اثرش در پیش‌برد طرح‌های داستان و نهایت در ایجادِ هم‌ذات‌پنداری برای مخاطب با چالش جدی روبه رو خواهد بود.
از طرف دیگر میان تمام هنرها، داستان به شکل عام و رمان به شکل خاص، توانایی بهره‌برداری از عنصر مهم زمان را دارد. هنرهای دیگر یا زمان ندارند یا وابسته به یک زمان هستند. برای مثال در هنر سینما همهٔ آن‌چه در قالب تصویر به مخاطب عرضه می‌شود، در چهارچوب زمان حال است یا در مجسمه‌سازی زمان عنصر مفقود اثر است.
اما آن‌چه از زمان در داستان گفته می‌شود دو شکل دارد؛
۱)  زمان عینی
این زمان مطابق با امر بیرونی و تقدم و تأخر ناشی از آن شکل می‌گیرد و وابسته به امر بیرون از نویسنده است، به بیان دیگر وقتی حرکت داستان بر اساس تقویم رویدادهای داستانی شکل بگیرد و جلو برود، از زمان عینی استفاده شده است. به این مثال که شکل ساده‌شده‌ای از مفهوم زمان عینی است توجه کنید؛ قتلی اتفاق افتاده است و بازرس پرونده در صحنه حاضر شده است. اگر خط سیر وقایع به سمت بعد از قتل پیش برود و حرکت بازرس برای کشف قاتل در موقعیت‌های زمانی بعدی باشد، مثل ردیابی او در قتل‌های دیگر، داستان وابسته به زمان عینی است.
۲)  زمان روایی
این زمان لزوماً نیازی به وابستگی به امر بیرونی و عینی ندارد بلکه وابسته به ذهن نویسنده و تابعی از اقتضائات داستان مثل تعلیق یا دیگر عناصر دراماتیک است. در این شکل از اجرا نویسنده می‌تواند تقدم و تأخر واقع داستان را بر هم بزند و بنابر نیاز در زمان‌های مختلف حرکت کند. در شق دوم از مثالی که در بالا گفته شد با توجه به زمانی روایی، چنین اجرایی را می‌توان متصور بود؛ قتلی اتفاق افتاده است و بازرس پرونده در صحنه حاضر شده است؛ اما به جای ردیابی سیر حوادث به سمت جلو، بازرس روی انگیزه‌های قاتل و آدم‌های مرتبط با مقتول تمرکز می‌کند و زندگی آنان را تا پیش از وقوع قتل می‌کاود. این نگاه مستلزم بازگشت از زمان حال به گذشته است و بر طبق الگوی تقدم و تأخر زمان عینی نیست.
از دل زمان روایی، یک زمان بسیار مهم در اجرای داستانی در می‌آید به نام طیف زمانی. این اجرای زمانی بی‌نهایت دشوار است و حالا کاری به آن نداریم. نکته‌ی آخر؛ فهم زمان و اجرای درست و دقیق آن بدون فهم جدی و عمیق راوی‌ها امکان‌ناپذیر است. زمان و راوی دو عنصر تو در تو و چسبیده بهم هستند که در اجرا شبکه‌ای یگانه را تشکیل می‌دهند. اگر نویسنده‌ای در شناخت هر  راوی و توانایی‌هایی که دارد، دچار مشکل باشد، به یقین این ضعف به عنصر زمان تأمین می‌یابد.
 




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت