سینما به مردم آموزش می‌دهد که چگونه بیاندیشند(ادبیات/ سینما/ اقتباس ۹) / والتر هولرر (مترجم: کامران حسینی)



 

عوامل زیادی باید دخیل باشند تا موجب پدید آمدن یک متن سینمایی عالی بشوند. متنی جغرافیایی و تاریخی که توسط تصاویری که در حقیقت علائم و کاراکتر‌های یک زبان ناشناخته که مخاطب باید رمزگشایی کند، ساخته شده است: نگاه‌ها، حرکت لب‌ها، پاها، لوسترها، بادها، دودها، اشیا، جمعیت.

با این وجود این تکنیک‌ها چنان با سینما عجین شده‌اند که بیراه نیست اگر آن‌ها را به عنوان فیلم-رمان‌هایی اصیل در نظر بگیریم. و بر اساس این معیار است که من لیست فیلم‌های بالا را ذکر کردم. اما این مطلق نیست. بدین‌گونه ممکن است یک فیلم (مانند رزمناو پوتمکین) نتواند در روایت داستان نوآوری داشته باشد، اما به زیبایی و صلابتی دست یابد که آن فیلم را در جایگاه آثار با ارزش هنری قرار دهد. به‌ نظر من از این نظر فیلم‌های کمدی کلاسیک (چاپلین، باستر کیتون، برادران مارکس) را باید جدا کرد. این آثار در واقع تعدد استفاده از شوخی و هجو حول یک موضوع است، به‌گونه‌ای که نمی‌توان آن را روایت رمان‌گونه بنامیم.

نمی‌دانم که چه نوع گفتگویی بین برخی کارگردانان و مخاطبانشان ایجاد شده است. بسیاری از سینماگران حتی برخی از آنهایی که "آوانگارد" نامیده می‌شوند به مانند رمان‌نویسان سنتی میل به تربیت و درس دادن دارند، و ابتدا آثار خود را در زمینه‌ی جامعه‌شناسی قرار می‌دهند (برای مثال آنتونیونی در مصاحبه‌هایش تصریح کرد: "می‌خواستم به مشکل زوج‌ها و مشکل انسان در مقابل ماشین بپردازم." همچنین می‌توان از گدار مثال آورد که حتی نام یکی از فیلم‌هایش را "زن متأهل" گذاشته که از همین اسم بدانیم که قرار است با روش توصیف خاص خودش شرح حال زنان متأهل را ببینیم و این وضعیتی است که گدار جامعه‌شناس می‌خواهد به ما نشان دهد.)

با این عنوان و مانند رمان سنتی، این فیلم‌ها قهرمانان الگو را به ما نشان می‌دهند. اکثریت مخاطبان تشنه‌ی توضیح، تفکر و دانستن حقیقت در مورد خود و دنیایی که در آن زندگی می‌کند است و طبیعی است که از این گونه آثار که در موردش می‌تواند بحث کند استقبال کند. اما کیفیت ایده‌ها و تزهایی که در این فیلم‌ها بیان می‌شود: " واقعیت این است که اینطور است!" یا "نه همه این‌طور نیستند" این نوع فیلم‌ها شاید در سطح مخاطبان عام موفق شوند مثل فیلم‌های آندره کایات یا فیلم "رعد خداوند". این چنین فیلم‌هایی با کیفیت زیبایی‌شناختی بهتر و اما با ادعاهایی جدی مانند تصویر زمانه، مشکلات روان‌شناختی، آگاهی و یا نقد اجتماعی در سطح نخبگان نیز محبوب می‌شوند.

مطابق دریافت سنتی از رمان، هیچ رمان بدون داستانی وجود ندارد، حتی اگر دگرگون شده باشد. این تعریف توسط تعدادی از کتاب‌هایی که به‌تازگی منتشر شده‌اند مورد تردید قرار گرفته است. به‌طورکلی ما می‌توانیم بگوییم که داستان ارتباط بین حوادث و اتفاقاتی است که برای شخصیت‌های رمان در زمان و مکان رخ می‌دهد. این زمان و مکان که کادر و زمینه‌ی داستان را تشکیل می‌دهند جامعه تعریف شده‌اند. اتفاقی نیست که در بدو پیدایش جامعه‌ی سرمایه‌داری فلسفه‌ی کانتی در فضا و مکان اشکال دریافت و بازنمود ما از دنیا و دانش ما، را می‌دید. و جامعه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، هیچ علاقه‌ای به آن ندارد زیرا که به سوی عینیت‌گرایی و مورد پرسش قرار دادن واقعیت مایل شده‌ایم. به این ترتیب کتاب‌هایی که در موردشان حرف زدیم ارزش مطلق این کادر و زمینه را مورد تردید قرار می‌دهند. و با متمرکز کردن تمام توجه به ماده‌ی سازنده‌ی داستان یعنی نوشتار، شخصیت را به نفع موضوع مورد نظر این نوشتار حذف می‌کنند. برای این نویسندگان مساله یافتن تکنیک‌های روایی تازه مطرح نیست. آنها داستان را قربانی می‌کنند تا متن یا نوشتار را جایگزین آن کنند، و طبق گفته‌ی خودشان، این وظیفه‌ی این نویسندگان است. در حال حاضر رمانی دیگر وجود ندارد جز آنها که راه زبان را بر قابلیت‌هایش باز می‌کنند، و یا عمل یا تفکری بر روی زبان هستند. بنابراین بیشتر از روش‌ها و تکنیک‌های روایت این نحو و سیستم زبان است که وسیله‌ی کار این نویسندگان هست. این اندیشیدن به سیستم زبانی است که آنها را به دستیابی به زبانی که بتواند موضوعاتشان را بیان کنند می‌رساند.

واضح است که ارتباط با جامعه برای سینما به شکل دیگری است. سینما به این دلیل که خود مستقیماً عضوی از چرخه‌ی تولید و مصرف است، نمی‌تواند که سیستم‌های قکری جامعه را مورد پرسش قرار دهد. بلکه برعکس، سینما در درون جامعه نقشی ضروری در خوب کار کردن این سیستم بر عهده دارد. این جایگاه برای سینما با کلماتی مثل داستان و قصه و تحت‌عنوان کلی تخیل (فیکشن) مشخص شده است. این تخیل چه واقع‌گرایانه باشد چه نه، سرگرم‌کننده باشد یا دراماتیک، یک نقش دوگانه دارد که ممکن است در ابتدا متناقض به نظر بیاید اما در واقع مکمل هست: 1. تصویر واقعی بودن خیال 2. نشان دادن راه و روشی که مردم باید آنگونه زندگی کنند و اندیشه کنند به مخاطب. تقریبا همیشه با این ترتیب روبرو می‌شویم: قصه، حوادث و اتفاقات زاده تخیل هستند، اما شخصیت‌ها واقعی هستند. در واقعیت تضمین هویت شخصیت را سینما از رمان کلاسیک به ارث برده است. فرقی ندارد که چه تکنیک‌هایی در داستان سنتی استفاده شود، زمان و مکان زمینه رعایت می‌شود. می‌توان سیر زمانی فیلم را دگرگون کرد اما تا وقتی مرجع باشد در محتوا تاثیری ندارد. فیلم به تماشاگر اعتماد می‌کند تا به او پاداش بدهد. سینما به خاطر نوعش، نقشی که باید اجرا کند را به عهده می‌گیرد: سینما به مخاطب آموزش می‌دهد که به چه شیوه‌ای فکر کند و چگونه زندگی کند. سینما به خاطر نوع رسانه‌اش، نقشی را بازی می‌کند که جامعه میل دارد به او بدهد: سینما به مردم آموزش می‌دهد که چگونه بیاندیشند و چگونه زندگی کند. و آن همیشه یک تصویر تحریف شده از میل قبل تلفیق با اسطوره‌شناسی آن جامعه هست و خنثی کردن خشونت مرگ با نمایش خیالی مرگ قهرمان. خیر، از یک دیدگاه سینمایی وجود ندارد که جامعه را مورد پرسش قرار دهد بلکه با ایدئولوژی همان جامعه مورد تردید قرار می‌دهد. برای مثال فیلم‌های ژان لوک گدار همه نوع فشاری را که انسان متحمل می‌شود را به خوبی نشان می‌دهد و حسرت و افسوسی که برای این انسان وجود دارد، اما این نقد مشخصا بر مبنای ایده و تصور سنتی از انسان بنا شده است. نویسندگان رمان حداقل برخی‌شان، سعی در افشا و نشان دادن روش حرف زدن و فکر کردن انسان دارد، در حالی که بهترین فیلم‌های سینمایی امروز هنوز به انحراف ارزش‌های انسانی که جامعه مسئول آن است حمله می‌کند. حتی می‌توان گفت که سینمای انقلابگر (منظورم سینمایی است که تکنیک‌های جدیدی را به کار می‌گیرد ) اخلاق‌گراست.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت