یکی از تفاوت‌های جدی میان قصه و داستان مسألهٔ زمان است (از داستان و نوشتن 14) / حمیدرضا منایی



داستانی را که خارج از رابطهٔ عِلی باشد، داستان پیرنگ‌گریز می‌گویند. در ظاهر این شکل از اجرا ساده به نظر می‌رسد، اما در واقع بسیار پیچیده‌تر از داستان مبتنی بر پیرنگ است. پیرنگ‌گریزی به این معنا نیست که ما رابطهٔ عِلی را از داستان و ارتباط وقایع حذف کنیم و شرق و غرب عالم را به هم بدوزیم، آن چنان که در جهان قصه اتفاق می‌افتاد؛ مثل مردی که بر اثر اتفاق گنجی پیدا می‌کرد و بعد دختر پادشاه را می‌گرفت و هفت‌شبانه‌روز جشن می‌گرفتند! داستان پیرنگ‌گریز منطق درونی خودش را دارد و این منطق از «شأن ابزورد و نیهلیستی» جهان مدرن تغذیه می‌شود نه ساختار مبتنی بر اتفاق در جهان قصه.

چه در داستان مبتنی بر پیرنگ و چه در داستان پیرنگ‌گریز هدف ایجاد منطقی برای فهم اثر است. چون اگر من به واسطهٔ بی‌منطقی اثری را درک نکنم، به تبع آن همذات‌پنداری که یکی از اهداف غایی داستان است اتفاق نخواهد افتاد

زمان خطی است بی‌نهایت، در امتداد ازل تا به ابد. هیچ داستانی (حتی در قالب رمان) فی‌نفسه نمی‌تواند طول قابل توجهی از این زمان را در اختیار بگیرد. در این میان داستان کوتاه، کوتاه‌ترین و ظریف‌ترین برش ممکن در این امتداد بی‌پایان است.

یکی از تفاوت‌های جدی میان قصه و داستان مسألهٔ زمان است؛ جهان قصه برشی بسیار بزرگ را شامل می‌شد و در داستان برعکس این اتفاق می‌افتاد. با نظر به سیر تاریخی داستان کوتاه می‌توان این نکته را درک کرد که هر چه به دورهٔ کنونی نزدیک می‌شویم میل نویسندگان به کوتاهی برش زمانی جدی‌تر می‌شود.

اما برش زمانی صرفأ در مسألهٔ محدود کردن زمان داستان متوقف نمی‌شود و برش‌های مکانی و موضوعی و شخصیتی به‌تبع آن اتفاق می‌افتد.

مجموعهٔ برش‌های زمانی و مکانی و موضوعی و شخصیتی، عناصری هستند که برای هر پیرنگی باید دیده شوند و در نظر نگرفتن هر کدام به معنای از دست دادن انسجام روایی در داستان کوتاه است.

برای نمونه اگر ما برش‌های مکانی متعدد در یک پیرنگ داشته باشیم و داستان ما شامل مکان‌های متعدد باشد، به احتمال زیاد رفت و برگشت‌ها به این مکان‌ها، داستان را دچار شکست و گسست می‌کند. یا اگر شخصیت‌های مختلف داشته باشیم، پوشش دادن و شناساندن تمام آن‌ها (حتی اگر ممکن باشد که نیست) داستان را شلوغ و غیر قابل فهم می‌کند. یا اگر موضوعات و محورهای متعددی را در داستان کوتاه بار کنیم، نه تنها کمکی به فهم مخاطب نمی‌کنیم، بلکه با گیجی و نافهمی موضوع از جانب مخاطب روبه رو می‌شویم. پس هرچند قاعده نیست، اما ترجیح این است که در وقت طرح پیرنگ و نوشتن داستان به برش‌ها و محدودیت‌هایی که گفته شد وفادار بمانیم.

اما در نهایت با ملاک قرار دادن برش زمانی، به سه شکل از اجرا در سیر تاریخی داستان کوتاه می‌توان رسید؛

(۱ داستان مبتنی بر برش زمانی بلند

که پدیدآورندگاه داستان کوتاه میل زیادی به این شیوه داشتند. بسیاری از کارهای موپاسان و چخوف و نام‌هایی از این دست، در این الگو قرار دارند. 

۲) داستان مبتنی بر برش زمانی کوتاه

که بسیاری از شاهکارهای داستان مدرن با نام‌های بزرگی مثل همینگوی در این الگو نوشته شده است.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت