داستان، محصول ظهور رنسانس و مدرنیسم در اروپاست. (از داستان و نوشتن 12) / حمیدرضا منایی



داستان، محصول ظهور رنسانس و مدرنیسم در اروپاست. با گسترش علم و صنعت در این دوره تغییری اساسی در ذهن انسان و رویکرد شناختی او شکل گرفت و نظام علی و معلولی جایگزین نظام‌های سنتی شد تا جایی که قصه و قصه‌گویی در دنیای جدید واژگان و امکاناتی محال شدند.

می‌شود یک داستان را بد تعریف کرد، ملاک‌های زیباشناختی را درست رعایت نکرد و متنی خام و غیر دراماتیک را در پیش روی مخاطب گذاشت اما این‌ها به معنای قصه و قصه‌گویی نمی‌تواند باشد.

قصه و داستان محصول دو دنیای متفاوت‌اند؛ در جهان سنت (مشخصاً تا پیش از رنسانس و پدید آمدن دن‌کیشوت) هستی آن گونه نبود که بعد از آن شد؛ در دنیای سنت هستی مطَبَّق بود. عالم به عوالم تقسیم می‌شد و از ناسوت آغاز می‌گردید و در ادامه تا جبروت و ملکوت و لاهوت بالا می‌رفت. هستی ساحاتی گوناگون بود که آدمی برای کشف آن نیازمند حرکت در طول و ارتفاع بود.

در زندگیِ روزمرهٔ آدم‌های عادی هم این تفاوت ساحات به عینیت لمس و درک می‌شد؛ آن چه زیر پایشان بود از قبیل چاه‌ها و قنات‌ها، مربوط به عالم زیر زمین بود و زیستگاهِ جن‌ها و پریان و آن چه در بالای سر و آسمان قرار می‌گرفت عالم ملائکه و فرشتگان بود و انسان‌ها راهی به هیچ کدام از این‌ها نداشتند.

در این میان قصه پلی بود برای کشف و تفسیر این دنیاها که آدمیان راهی به آن‌ها نداشتند.

اما با ظهور رنسانس و قدرت گرفتن عقل و علم، بشر پا به دنیایی تک‌ساحتی گذاشت چرا که علم سر به تمام رازها و تاریکی‌ها می‌کشید و راز از پیِ راز می‌گشود و تاریکی از پیِ تاریکی روشن می‌کرد. در پزشکی بسیاری از بیماری‌ها که نتیجهٔ حلول نیروهای شر و شیطانی در بدنِ بیمار شمرده می‌شدند (جهان قصه) در نگاهی دگرگون شده با کشفیات علمی، تبدیل به درگیری‌های طبیعی بدن شدند با عوامل بیماری‌زایی چون میکروب و باسیل و ویروس (جهان داستان و اهمیت پیرنگ و وابستگی علی عناصر داستان...)

به‌عنوان نمونه‌ای دیگر توجه کنید به کشف الکتریسیته و اختراع وسایل روشن‌کننده؛ تاریکی‌ها عرصهٔ حضور و ظهور نیروهای ناشناخته بودند. حتی زیر زمین‌ها و پستوهای خانه‌ها که برای ساکنین آشنا بود وقتی شب هنگام در تاریکی فرو می‌رفت، عرصهٔ زندگی اجنه و پریان می‌شد و کسی راهی به آن‌ها نداشت. در یک خانه مرز مشخصی وجود داشت بین زندگی ساکنان انسانش با ساکنان جنی. گذشتن از این مرزها برای انسان‌ها یا جنیان و درآمیختگی این دو شعور به کشف دنیاهایی متفاوت بر پایهٔ قصه منجر می‌شد.

اما پس از روشن شدن خانه‌ها با وسایل روشن‌کننده‌ای که بیش‌تر از شمع و چراغ گردسوز نور داشتند ناگهان جهان موجودات فراطبیعی شروع به کوچک شدن و از بین رفتن کرد. مرزها شکست و جهان جنیان به دست انسان‌ها فتح شد. پس دیگر جایی برای جنیان نماند و آن‌ها به ناگزیر از زندگی و ذهن انسان‌ها بیرون رفتند.

این بیرون رفتن موجودات فراطبیعی و بزرگ شدن جهان انسان‌ها همان تغییر الگوی قصه به داستان است؛ این که کسی از آب انبار و چشمه آب بیاورد فرق می‌کند با آن کس که از آب لوله کشی استفاده می‌کند.

چشمه در فرهنگ ما نمادی از نرینگی است (آن‌چنان آبی که می‌جوشد) خط سیر رفتن از خانه تا چشمه یک سلوک بود و شیوه‌ای از زندگی. چشمه اگر می‌خشکید برایش بهترین دختر روستا را به عنوان عروس می‌بردند و دختر تا پایان عمر می‌باید به پای چشمه می‌نشست.

این وجه خیال‌گونه و وهم آمیز ماجرا دقیقا همان دوری از رابطهٔ علی و معلولی و پیرنگ داستانی است و عرصهٔ ظهورش فقط می‌تواند قصهٔ پیرنگ گریز باشد و در جهان سنت (جهانی که ملاک شناخت در آن رابطهٔ علی و معلولی نیست) معنا دهد.

اما آب لوله‌کشی (رابطهٔ علی و معلولی) تمام این فرهنگ و حواشی آن را دگرگون می‌کند و راز زدایی.

بی‌راه نیست اگر بگویم پس تنها آب از لوله و شیر خانه‌ها بیرون نمی‌آید، این جهان داستان است که همراه آب جاری می‌شود.

الغرض، امکان قصه‌گویی برای انسان معاصر محال است چون جهان و هستی دیگر بستر آفرینش قصه نیست.

حالا زندگی انسان‌ها اقتضای تولید داستان می‌کند. اما در نهایت یک نکتهٔ ظریف وجود دارد؛ می‌توان از قصه به مثابه فرمی در کنار دیگر فرم‌های روایی استفاده کرد.

این استفاده کردن هم به هیچ عنوان به معنای آفرینش دگرباره قصه نیست چون ما تجربهٔ زیستن در جهان قصه را نداریم.

اما با توجه به پاره‌ای از الگوها می‌توان قصه را تولید کرد، فقط و فقط به‌عنوان فرمی در کنار دیگر فرم‌های روایی.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت