در واقعیت تضمین هویت شخصیت را سینما از رمان کلاسیک به ارث برده است. (ادبیات/ سینما/ اقتباس ۶) / ژان-لویی بودری (مترجم: کامران حسینی)



 

گویا داستان همزمان هم بُعد مشترک رمان و سینما را شکل می‌دهد چرا که هم ادبیات هم سینما ذاتا تعریف می‌کنند و هم نشان‌دهنده‌ی تمایز سینما و رمان است چرا که هر کدام به شیوه‌ی متفاوتی داستان را بیان می‌کنند.

وقتی که نقد، رمان جدید را به بیشتر شبیه شعر یا مقاله بودن تا رمان بودن متهم می‌کند، یعنی کم و بیش آگاهانه آن را به رمان سنتی، که در آن تنها قصه و داستان مطرح بود، ارجاع می‌دهد و مقایسه می‌کند. مطابق دریافت سنتی از رمان هیچ رمان بدون داستانی وجود ندارد حتی اگر دگرگون شده باشد. این تعریف توسط تعدادی از کتاب‌هایی که به تازگی منتشر شده‌اند مورد تردید قرار گرفته است. به‌طورکلی ما می‌توانیم بگوییم که داستان ارتباط بین حوادث و اتفاقاتی است که برای شخصیت‌های رمان در زمان و مکان رخ می‌دهد. این زمان و مکان که کادر و زمینه‌ی داستان را تشکیل می‌دهند جامعه تعریف شده‌اند. اتفاقی نیست که در بدو پیدایش جامعه‌ی سرمایه‌داری فلسفه‌ی کانتی در فضا و مکان اشکال دریافت و بازنمود ما از دنیا و دانش ما، را می‌دید. و جامعه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم هیچ علاقه‌ای به آن ندارد زیرا که به سوی عینیت‌گرایی و مورد پرسش قرار دادن واقعیت مایل شده‌ایم. به این ترتیب کتاب‌هایی که در موردشان حرف زدیم ارزش مطلق این کادر و زمینه را مورد تردید قرار می‌دهند. و با متمرکز کردن تمام توجه به ماده‌ی سازنده‌ی داستان یعنی نوشتار، شخصیت را به نفع موضوع مورد نظر این نوشتار حذف می‌کنند. برای این نویسندگان مساله یافتن تکنیک‌های روایی تازه مطرح نیست. آنها داستان را قربانی می‌کنند تا متن یا نوشتار را جایگزین آن کنند، و طبق گفته‌ی خودشان، این وظیفه‌ی این نویسندگان است. در حال حاضر رمانی دیگر وجد ندارد جز آنها که راه زبان را بر قابلیت‌هایش باز می‌کنند، و یا عمل یا تفکری بر روی زبان هستند. بنابراین بیشتر از روش‌ها و تکنیک‌های روایت این نحو و سیستم زبان است که وسیله‌ی کار این نویسندگان هست. این اندیشیدن به سیستم زبانی است که آنها را به دستیابی به زبانی که بتواند موضوعاتشان را بیان کنند می‌رساند.

واضح است که ارتباط با جامعه برای سینما به شکل دیگری است. سینما به این دلیل که خود مستقیماً عضوی از چرخه‌ی تولید و مصرف است، نمی‌تواند که سیستم‌های فکری جامعه را مورد پرسش قرار دهد. بلکه برعکس، سینما در درون جامعه نقشی ضروری در خوب کار کردن این سیستم بر عهده دارد. این جایگاه برای سینما با کلماتی مثل داستان و قصه و تحت‌عنوان کلی تخیل (فیکشن) مشخص شده است. این تخیل چه واقع‌گرایانه باشد چه نه، سرگرم‌کننده باشد یا دراماتیک، یک نقش دوگانه دارد که ممکن است در ابتدا متناقض به‌نظر بیاید اما در واقع مکمل هست: 1. تصویر واقعی بودن خیال 2. نشان دادن راه و روشی که مردم باید آنگونه زندگی کنند و اندیشه کنند به مخاطب. تقریبا همیشه با این ترتیب روبرو می‌شویم: قصه، حوادث و اتفاقات زاده تخیل هستند، اما شخصیت‌ها واقعی هستند. در واقعیت تضمین هویت شخصیت را سینما از رمان کلاسیک به ارث برده است. فرقی ندارد که چه تکنیک‌هایی در داستان سنتی استفاده شود، زمان و مکان زمینه رعایت می‌شود. می‌توان سیر زمانی فیلم را دگرگون کرد اما تا وقتی مرجع باشد در محتوا تأثیری ندارد. فیلم به تماشاگر اعتماد می‌کند تا به او پاداش بدهد. سینما به خاطر نوعش، نقشی که باید اجرا کند را به عهده می‌گیرد: سینما به مخاطب آموزش می‌دهد که به چه شیوه‌ای فکر کند و چگونه زندگی کند. سینما به خاطر نوع رسانه‌اش، نقشی را بازی می‌کند که جامعه میل دارد به او بدهد: سینما به مردم آموزش می‌دهد که چگونه بیاندیشند و چگونه زندگی کند. و آن همیشه یک تصویر تحریف شده از میل قبل تلفیق با اسطوره‌شناسی آن جامعه هست و خنثی کردن خشونت مرگ با نمایش خیالی مرگ قهرمان. خیر، از یک دیدگاه سینمایی وجود ندارد که جامعه را مورد پرسش قرار دهد بلکه با ایدئولوژی همان جامعه مورد تردید قرار می‌دهد. برای مثال فیلم‌های ژان لوک گدار همه نوع فشاری را که انسان متحمل می‌شود را به خوبی نشان می‌دهد و حسرت و افسوسی که برای این انسان وجود دارد، اما این نقد مشخصا بر مبنای ایده و تصور سنتی از انسان بنا شده است. نویسندگان رمان حداقل برخی‌شان، سعی در افشا و نشان دادن روش حرف زدن و فکر کردن انسان دارد، در حالی که بهترین فیلم های سینمایی امروز هنوز به انحراف ارزش‌های انسانی که جامعه مسئول آن است حمله می‌کند. حتی می‌توان گفت که سینمای انقلابگر (منظورم سینمایی است که تکنیک‌های جدیدی را به کار می‌گیرد) اخلاق‌گراست.

در سطح تحلیل زبانی، تفاوت و اختلاف بین زبان ادبیات با زبان سینمایی به خوبی مشخص شده است. (برای مطالعه در این مورد به مقاله‌ی ارتباطات کریستین متز مراجعه کنید). اگر کوچکترین عنصر زبانی کلمه نباشد، بلکه چیزی که به جمله مرتبط هست باشد، باید اضافه کرد که این جمله بازنمود زبان سینما در مکان است. این قدرت در بازنمایی مکان سه بُعد دارد که می‌توان به عنوان شانس یا ریسک سینما محسوب کرد. سینما به دشواری از واقع‌گرایی جدا می‌شود. می‌توان اینطور عنوان کرد که در مورد سینما مدلول دال را پوشش می‌دهد.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت