کار زبان داستان، کار عمر است (از داستان و نوشتن ۱۱) / حمیدرضا منایی



ما در چهارچوب زبان فکر می‌کنیم، زندگی می‌کنیم و حتی در آن می‌میریم. چیزی خارج از این چهارچوب وجود ندارد.

در داستان هم زبان به همین اهمیت و تأثیرگذاری است و همهٔ آن چه انجام می‌دهیم، از تصویر و دیالوگ و روایت، در این چهارچوب معنا می‌شود.

در یک کلام می‌شود گفت؛ زبان حیثیت و هستی داستان است. آن چه داستان را از غیر داستان جدا می‌کند چیزی جز زبان نیست. ساعت‌ها و روزها می‌توان درباره‌اش صحبت کرد، اما عجالتاً به این تقسیم‌بندی حدودی دقت کنید و از این نویسنده‌ها بخوانید.

زبان و روایت ادبیات داستانی در ایران را به سه‌گونه می‌توان تقسیم کرد؛

۱) روایت‌هایی آن گونه که هدایت و علوی و براهنی و تقی مدرسی می‌نوشتند، مبتنی بر زبان معیار، بدون پیچیدگی‌های زبانی.

۲) روایت‌هایی آن گونه که رضا دانشور و هرمز شهدادی و بهمن فرسی به پیشگامی جلال آل‌احمد می‌نوشتند، مبتنی بر زبانی تند و تیز و منتقدانه که هدفش غالباً کشف نیمهٔ تاریک هستی و انسان بود...

۳) روایت‌هایی آن گونه که ابراهیم گلستان و هوشنگ گلشیری و در ادامه دولت‌آبادی و ابوتراب خسروی می‌نویسند که مبتنی است بر زبانی شاعرانه که لزوماً به مفاهیم شاعرانه نمی‌پردازد و صرف موزون و آهنگین کردن زبان است.

روند شکل‌گیری زبان نزد نویسنده معمولاً به سه شکل زیر اتفاق می‌افتد؛

۱) زبان معیار

این زبان همان است که ما با آن خواندن و نوشتن یاد می‌گیریم، یا ساختار سالم و بی‌اعوجاج زبان که قواعد جمله‌بندی‌اش مطابق رسم‌الخط مألوف فارسی است. مثل: بابا آب داد. برخلاف ظاهر ساده‌ای که این زبان دارد، از امکانات و توانایی‌های گسترده‌ای در امر داستان‌گویی برخوردار است. پیشنهاد جدی من این است که نوشتن داستان را از این زبان شروع کنید، هر چند با امکاناتی که در این زبان وجود دارد می‌شود تا آخرین روز زندگی، برای گفتن از آن استفاده کرد.

۲) زبان ذهنی نویسنده

نویسنده به‌مرور زمان و در اثر ممارست در نوشتن، ذهن و دستش هماهنگ می‌شود. در این هنگام لحنی که هر کدام از ما در گفتار از آن استفاده می‌کنیم وارد داستان خواهد شد. اگر نویسنده بتواند از این مرحله بگذرد اتفاق خوبی است وگرنه دچار شدن به آن به این معناست که زبان اولین داستان و آخرین داستان‌مان یکی خواهد بود و همهٔ آدم‌هایی که می‌آفرینیم به یک زبان حرف خواهند زد.

۳) زبان‌های ذهنی

حالا با این زبان کاری نداریم. اما عجالتاً به این معناست که نویسنده به جای یک زبان، طیف وسیعی از زبان‌ها را در اختیار دارد و به تبع نیاز و ضرورتی که شخصیت‌ها ایجاد می‌کنند، از آن زبان‌ها بهره می‌گیرد.

پی‌نوشت؛

مولانا می‌فرماید:

هرچه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن

حالا در این بیت زبان را جایگزین واژهٔ عشق کنید؛

هر چه گویم زبان را شرح و بیان

چون به زبان آیم خجل باشم از آن

کار زبان داستان، کار عمر است. دانشی که هرگز تمامی ندارد.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت