روایت در اصطلاح سینمایی نمایی لانگ‌شات و بسیار باز است (از داستان و نوشتن ۱۰) / حمیدرضا منایی



برای فهم روایت به این مثال شکلی توجه کنید:

خانه‌ای بی‌سقف را تصور کنید و دوربینی را که از بالابر این خانه محاط است. لوازم این خانه، آدم‌ها، روابط، دیالوگ‌ها همه برای ما قابل رؤیت‌اند اما نه به جزئیات تصویر یا دیالوگ. روایت حتی به درونیات آدم‌های درون این خانه راه دارد. حالا تصور کنید دوربین شما به سمت آسمان حرکت می‌کند و زاویهٔ دید گسترده‌تری در اختیارتان می‌گذارد؛ در این حالت خانهٔ همسایه را هم می‌بینید با تمام روابط و جزئیات، اسباب و اثاث و گفت‌وگوهای‌شان. آن را هم می‌توانید وارد روایت کنید. باز هم این دوربین عقب می‌رود و شما تمام یک محله و بعد شهر را برای گفتن در اختیار دارید. روایت، برعکس تصویر و دیالوگ که منحصر در یک برش زمانی و مکانی مشخص‌اند، گسترهٔ زمانی و مکانی بلندی را در برمی‌گیرد، اما هرگز از تصویر خالی نیست، منتهی به جای تصویر مبتنی بر جزئیت، از تصویر مبتنی بر جزئیت می‌باید استفاده کند. پیش‌تر روی این نکته تأکید شد که هرگز از روایت وارد دیالوگ نشویم تا شکست و گسست در متن ایجاد و احساس نشود، حالا بهتر می‌توان دلیل این محذوریت را فهمید؛ روایت در اصطلاح سینمایی نمایی لانگ‌شات و بسیار باز است، در طرف دیگر دیالوگ نمای بسته یا کلوزآپ. میان این دو گونه تصویر، تصویری مدیوم مورد نیاز است که به عنوان ربط و لولا استفاده شود که در داستان تصویر است. در عشق سال‌های وبا که رمانی روایت‌محور است، جز چند مورد جزئی، مارکز نمی‌تواند وارد دیالوگ شود. دلیلش هم همان است که گفته شد، یعنی عدم رعایت ترتیب روایت، تصویر، دیالوگ است.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت