سینما هنری رک و صریح‌تر از رمان است (ادبیات/ سینما/ اقتباس۲) / رومن گاری (مترجم: کامران حسینی)



۱-به نظر شما سینما در زمینه‌ی داستان نوآوری داشته است یا این که به باز بکارگیری و تطبیق روش‌های روایت داستان در رمان و همچنین تئاتر اکتفا کرده است؟ 
بین تمامی هنرهایی که به سرنوشت انسان می‌پردازند یک جنبه‌ی روایی مشترک وجود دارد. آثار هنری که روایت کنند همیشه بوده‌اند. سینما هنری رُک و صریح‌تر از رمان است، با تکنیک‌های روایی خاص خود، اما با این‌حال راه گریزی از جنبه مشترک ابزارهای بیان روایی ندارد: اقتباس از «زیستن.»

۲- به نظر شما حاصل استفاده از روش‌های روایت قصه‌ی رمان در فیلم معادل دقیق استفاده از همان تکنیک در ادبیات و رمان است یا به نتیجه‌ای کاملا متفاوت ختم می‌شود؟ به عنوان مثال، آیا استفاده از «فلش بک» در فیلم سینمایی همان تاثیری دارد که بازگشت به عقب در ترتیب حوادث رمان؟ 
این به استعداد خواننده یا بیننده وابسته است. خواننده‌ای باهوشِ تصویری رمانی را که میخواند را «می‌بیند.» مخاطبی با درک تصویری بالا رمانی را که می‌خواند را می‌بیند. در واقع این تکنیک‌ها مشابه هم هستند و هر هنری که بخواهد ترجمه‌ای از زندگی باشد از این تکنیک‌ها استفاده می‌کند.

۳-فکر می‌کنید که استفاده سینما از روایت رمان کلاسیک موجب بروز (یا تسریع) تغییراتی ضروری در روایت رمان شده است؟
سینمای اصیل چیزی را از رمان وام نمی‌گیرد. مثل هر هنری، سینما نیاز به بیان دارد. شاهکار هنری حاصل یک نیاز به تجدیدنظر نیست. هنر جدید با تکیه به تکنیک‌هایی از نوع خود می‌تواند نیازهای درونی‌اش را رفع کند. شاید بتوان بگوییم که در آثار متوسط و معمولی سینمایی تکنیک جای اصالت را می‌گیرد. در اینجا، این گونه آثار حتما بروی نویسندگان متوسط اثر می‌گذارد.
۴-در مورد کتاب‌های خودتان، می‌توانید از فیلمی نام ببرید که بر روی تکنیک‌های روایی مورد استفادتان تاثیر گذاشته باشد؟ و در صورت مثبت بودن جواب چگونه؟

در این سوال شما همه‌ی ارتباط مولف با واقعیت را مورد پرسش قرار داده‌اید. در واقع تمامی منابع الهام یک هنرمند برای او واقعیت هست. بدین معنی سینما همانطور بر نویسنده اثر می‌گذارد که رمان بر سینماگر. از این جهت، هیچ گونه تفاوتی بین یک فیلم یا کتاب به عنوان منبع الهام نیست. به عنوان رمان‌نویس، سینما مثل هر واقعیت دیگری که در اطرافم هست، مرا تحت تاثیر قرار می‌دهد. واقعیت همه‌ی آنچیزی هست که نویسنده را به حرکت وا می‌دارد.
۵-نظرتان در مورد تکوین و تحول سینما از سال 1945 تاکنون و بخصوص  جریان‌ها و گرایش‌های حال حاضر سینمای اروپا و سینمای آمریکا چیست؟ آیا با این نظر که در طی چند سال گذشته سینماگران جوان فیلم-رمان‌هایی واقعی ساخته‌اند موافق هستید؟
 در مورد شخصیت‌ها و ارتباط با خواننده یا بیننده، همه‌ی فیلم‌ها مثل رمان هستند و همه‌ی رمان‌ها مثل فیلم. دو شیوه‌ی مختلف برای باور و علاقه‌مند شدن به شخصیت وجود ندارد. با وجود استفاده از تکنیک‌های متفاوت اما داستان سینمایی ژان لوک گدار همانطور به «پیرو خله» حیات می‌بخشد که مارسل پروست به «شارلوس» زندگی می‌بخشد. ابزار بیان هر کدام متفاوت هست، اما هر دو یک زندگی هستند.
فیلم‌های آمریکایی سرگرمی برای توده‌ها هستند. گاهی این سرگرمی‌ها قوانین ژانر را نقض می‌کنند اما قبل از همه این برای مصرف توده‌هاست. فیلم‌های اروپایی حال حاضر نیز همین گونه‌اند. سینمای مولف یک گونه‌ی بسیار نادر مانده است. از لحاظ فنی سینما در درجه اول به کار کردن با ماده‌ای به نام پول محکوم است. 
۶-نسل جوان مخاطبان که وفادارانه سینما یا رمان را پیگیری می‌کنند چه چیزی را به ذهن شما الهام می‌بخشد؟ فکر می‌کنید که برخی سینماگران توانسته باشند بین خود و مخاطبانشان گفتگویی را پی‌ریزی کنند که که اغلب نویسنده‌های رمان از آن محرومند؟ درصورت تایید دلیل این پدیده را چه چیزی می‌دانید؟

امروزه سینما لذت بیشتری از رمان فراهم می‌کند، چرا که چیزی را نشان می‌دهد، ممکن است چیزی که نشان می‌دهد فقط چهره‌ها باشد، در حالی که رمان معاصر هیچ چیز را نشان نمی‌دهد. انسان به تصویر نیاز دارد. در حال حاضر رمان قادر به پاسخ گویی به این نیاز نیست، رمان به خاطر استفاده از تخیل ضعیف و روایت‌های ذهنی بیش از حد ادبی، تمام قدرت تداعی‌گری‌اش را از دست داده است. در حال حاضر رمان ارتباطش را با این نیاز همیشگی انسان از دست داده است
۷- آینده، چه کوتاه مدت چه بلند مدت، را برای سینما و رمان چگونه می‌بینید؟
سینما و ادبیات ارتباط برادرانه‌شان را حفظ خواهند کرد. و نتیجه‌ی این رابطه آثار قابل توجهی خواهد بود.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت