بعضی از شگردهای بکارگرفته در سینما نزدیک به روش‌های رمان است (ادبیات/ سینما/ اقتباس ۱) / ژان ماری گوستاو لوکلزیو (مترجم: کامران حسینی)



  1. به نظر شما سینما در زمینه‌ی داستان نوآوری داشته است یا این که به باز بکارگیری و تطبیق روش‌های روایت داستان در رمان و همچنین تئاتر اکتفا کرده است؟

 نوآوری‌هایی که سینما با خود آورده به این دلیل است که هنر جدیدی است. سینما بازنمایی تصویری موضوعاتی که قبلا بیان شده‌اند به واسطه‌ی فناوری جدید، نیست. با این حال، چون سینما هنری از نوع کلامی هم می‌باشد شباهت‌هایش با تئاتر و به‌خصوص رمان بسیار زیاد است. اما من فکر نمی‌کنم که این شباهت‌ها منفعلانه باشد. به‌خصوص در ارتباط بین رمان و فیلم سینمایی، به نظرم اینگونه است که رابطه‌ی متقارنی دارند، و تأثیرات این دو هنر بر یکدیگر، نه تنها مانعی ایجاد نمی‌کند و موجب تداخل نمی‌شود، چرا که ریتم زبانی نوشتاری از ریتم تصویری مستقل است، بلکه اجازه می‌دهد که یکدیگر را غنی سازند بدون این که به آسیبی به هم بزنند.

  1. به نظر شما حاصل استفاده از روش‌های روایت قصه‌ی رمان در فیلم معادل دقیق استفاده از همان تکنیک در ادبیات و رمان است یا به نتیجه‌ای کاملا متفاوت ختم می‌شود؟ به عنوان مثال، آیا استفاده از "فلش بک" در فیلم سینمایی همان تاثیری دارد که بازگشت به عقب در ترتیب حوادث رمان؟

بعضی از شگردهای بکارگرفته در سینما نزدیک به روش‌های رمان است: فلش‌بک یک نمونه از این روش‌ها است. دیگر شگردهای ارائه‌ی داستان در سینما به تئاتر نزدیک‌تر است، به‌خصوص در فیلم‌های سه‌پرده‌ای. همچون تئاتر بعضی فیلم‌ها دیالوگ‌محور هستند. همچون راوی تئاتر، استفاده از نَرِیشِن در بسیاری از فیلم‌ها اجازه می‌دهد که به سادگی سیر خطی داستان حفظ شود هر چند که در سینما کمی مصنوعی به نظر می‌رسد. مثل دیگر هنرها، سینما تمام امکاناتی که توان استفاده از آن را دارد را به کار می‌گیرد. تنها با استفاده‌ی متناسب و سازگار از این شگردها می‌توان دنیایی مستقل و آزاد بنیان نهاد. یک فلش‌بک درست بکار رفته در سینما هیچ دِینی به ادبیات ندارد. و بالعکس فلش‌بکی که به شکل نادرستی بکار رفته باشد هم هیچ آسیبی به رمان نمی‌زند.

  1. فکر می‌کنید که استفاده سینما از روایت رمان کلاسیک موجب بروز (یا تسریع) تغییراتی ضروری در روایت رمان شده است؟

قطعا همین‌طور هست. رقابت با سینما در زمینه‌ی داستان یکی از عوامل تأثیرگذار تحول رمان بوده است. (همانگونه که عکاسی بر روی نقاشی تأثیر گذاشت). اما به نظر من، بین سینما و ادبیات بیشتر از رقابت، نوعی کنجکاوی نسبت به ابزارهای یکدیگر وجود دارد که باعث می‌شود امیدوار بود که در آینده مکمل یکدیگر باشند هم اکنون این تاثیر در نزد سینماگرانی چون فلینی، آلن رنه و ژان لوک گدار مشهود است.

  1. در مورد کتاب‌های خودتان، می‌توانید از فیلمی نام ببرید که بر روی تکنیک‌های روایی مورد استفادتان تأثیر گذاشته باشد؟ و در صورت مثبت بودن جواب چگونه؟

 بله و دلیل مشخصی هم دارد: من تقریبا کمتر از ده رمان در سال می‌خوانم، در حالی که عملا هر روز به سینما می‌روم. با این شرایط چگونه تحت تأثیر سینما قرار نگیرم؟ با این وجود، چون که تأثیر سینما در کتاب‌هایم مستقیم نیست، تشخیص جزییات این تأثیر برایم دشوار است. فکر می‌کنم که تأثیر سینما بر من بیشتر از این که در مورد درک و تصورم از رمان یا روایت یا تکنیک‌هایش باشد، در درک و تصورم از جهان بوده است. منظورم این است که در دنیایی قرار گرفته‌ام که فرهنگ در آن قبل از همه سینمایی است، جهان را بیشتر از این که به صورت رمان یا شعر دریابم، به صورت سینمایی می‌بینم و احساس می‌کنم. سینما، هنر واقعیت، طبع واقعگرایی به من داده است. سینما باعث شده که تا بیشتر به تصویر فیزیکی و پدیدارشناسانه انسان بپردازم تا جنبه‌های متافیزیکی‌اش. سینما من را به این سوق می‌دهد که به جستجوی بازنمایی مادی داستان از طریق حواس باشم (به خصوص حس بینایی). بدون شک، به همین دلیل (و فکر می‌کنم که بیشتر تحت تاثیر سینمای مستند) توجه‌ام به حوادث و اتفاقات عینی و منظره‌ها بیشتر است نسبت به ذهنیات و روانشناسی سنتی شخصیت‌ها به شیوه‌ی رمان کلاسیک. 

  1. نطرتان در مورد تکوین و تحول سینما از سال 1945 تاکنون و بخصوص جریان‌ها و گرایش‌های حال حاضر سینمای اروپا و سینمای آمریکا چیست؟  آیا با این نظر که در طی چند سال گذشته سینماگران جوان فیلم-رمان‌هایی واقعی ساخته‌اند موافق هستید؟

 سینما، مثل دیگر هنرها، تاریخ خودش را داشته اما به شکل بسیار مختصرتر. این بدین معناست که جریان‌های تازه در سینما به وجود آمده‌اند در حین اینکه کلاسیسیسم در سینما هنوز به حیاتش ادامه می‌دهد. این همزمانی بسیار اهمیت دارد چرا که موجب درک بهتر این نمودهای متفاوت این جریانات می‌شود. از طرف دیگر سینما از همه‌ی آزادی که هنرهای دیگر به تدریج به دست آورده‌اند از ابتدا بهره برده است: منظورم به‌خصوص نبرد علیه نظام‌های زیبایی‌شناختی و اخلاقی است. آزادی ابزار و روش‌های بیان موجب آزادی ایده‌ها و اندیشه می‌شود. اگر ما از بین انواع ادبی، رمان را همان رهاترین در نظر بگیریم، می‌توانیم بین سینمای مدرن ( گدار، تروفو، پولانسکی) و رمان یک توازن برقرار کنیم. اما من تصور می‌کنم که سینما برای رسیدن به درجه آزادی عمل رمان می‌بایست یک فیلم بتواند که به‌عنوان یک فیلم دریافت شود نه یک رمان با نمایشنامه. بدین معنی باید سناریو، دیالوگ‌ها و فضاهای شاعرانه مرتبط با زبان درجه‌ی اهمیت کمتری نسبت به فضاسازی و تصویرسازی در فیلم دارا باشند.  

  1. نسل جوان مخاطبان که وفادارانه سینما یا رمان را پیگیری می‌کنند چه چیزی را به ذهن شما الهام می‌بخشد؟ فکر می‌کنید که برخی سینماگران توانسته باشند بین خود و مخاطبانشان گفتگویی را پی‌ریزی کنند که اغلب نویسنده‌های رمان از آن محرومند؟ در صورت تایید دلیل این پدیده را چه چیزی می‌دانید؟

 واضح است که در بین جوانان سینما جای ادبیات را گرفته است. اما آیا واقعا یک گفتگو بین برخی از کارگردان‌ها و مخاطبانشان شکل گرفته است؟ یک دیالوگ حقیقی اندیشه‌ها نیاز به امکان پاسخ‌گویی دارد. در صورتی که در وضع کنونی هیچ چیز دشوارتر، دورتر و فرا اجتماعی‌تر از موقعیت کارگردان سینما نیست. برای ایجاد یک تبادل و ارتباط باید سدها و موانعی که در حال حاضر وجود دارند را از بین برد (پول، نداشتن دانش فنی و ...). از این نظر رمان‌نویس به مخاطبش نزدیک‌تر است.

  1.  آینده، چه کوتاه مدت چه بلند مدت، را برای سینما و رمان چگونه می‌بینید؟

متمایل شدن به سوی هنری واحد.

 

*ژان-ماری گوستاو لو کلزیو (Jean-Marie Gustave Le Clézio) زاده ۱۳ آوریل ۱۹۴۰ نویسنده معاصر فرانسوی است. اولین اثر او رمان بازجویی در سال ۱۹۶۳ جایزه رنودو را به خود اختصاص داد. تاکنون حدود ۴۰ کتاب از جمله مجموعه داستان‌های کوتاه و رمان‌های وی منتشر شده‌اند. جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۰۸ میلادی از سوی آکادمی سلطنتی سوئد به او تعلق گرفت.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت