نوشتن و نویسندگی، کیفیتی درونی و روانی است. (از داستان و نوشتن ۵) / حمیدرضا منایی



لذت بردن از خواندن و مطالعه را انکار نمی‌کنم، اما هدف از خواندن برای نویسنده فقط لذت بردن نیست.

در واقع هدف از خواندن دو چیز است؛ اول این که انباشتگی ذهنی پیدا کنید تا در میان نوشتن داستان به سرعت تخیله‌ی ذهنی نشوید و به قول معروف چپ‌تان پر باشد و دوم این که ذهن‌تان الگو و انسجام متن‌های قدرتمند را درک کند و برایش ملکه شود.

نکته‌ی بعدی اینکه از یادداشت کردن هنگام خواندن غافل نشوید.

اوایل سخت خواهد بود اما به مرور ذهن به همزمانی خواهد رسید و دقیقاً روی آن چه بعدها نیازتان خواهد بود دست خواهید گذاشت. اصلا کار نویسندگی همین است؛ زیاد خواندن و زیاد با خود بودن و زیاد نوشتن برای اینکه به همزمانی برسید...

آنوقت آنچه می‌کنید همان لیلی است...

نوشتن و نویسندگی، کیفیتی درونی و روانی است.

تمام حواس و انرژی می‌باید معطوف به این اتفاق درونی باشد. برای نگهداری از خود و ایجاد ذهنیت داستانی، بخصوص برای رمان، زهد بسیار لازم است؛ مراقبت بسیار از خود تا جمعیت خاطر داستانی که به سختی به دست می‌آید، پریشان و مضمحل نشود.

تمام سوراخ سمبه‌هایی که باعث هرزروی انرژی و تمرکز می‌شود می‌باید بست، هر چه می‌خواهد باشد!

ما در زندگی انرژی محدودی در اختیار داریم، حال می‌توان این انرژی را در جایی مثل اینستاگرام و توئیتر خرج کرد یا برای داستان، می‌توان در مهمانی خرج کرد یا در حضور حضرت‌شان.

از طرف دیگر، بر مصداق این بیت شریف؛

«آب کم جو تشنگی آور به دست/ تا بجوشد آب از بالا و پست»

روان نویسنده نیازمند تشنگی است، فعالیت در فضای مجازی و گرفتن لایک و دیده شدن، مثل این است که عطش و جاه‌طلبی درونی و انگیزه‌تان را از بین ببرید.

با این توصیف، آدم‌های خوشحال، آدم‌هایی که می‌خواهند خوشبخت باشند، آدم‌هایی که دنبال دیده شدن و شهرت هستند، آدم‌های راحت‌طلب، آدم‌هایی که صبر ندارند و نمی‌توانند با خود در صلح و امنیت زندگی کنند، به درد نوشتن داستان نمی‌خورند.

بنشینید و با خودتان حساب کتاب کنید. داستان‌نویسی یعنی کارگری؛ ساعت‌های طولانی پژوهش و پژوهش و پژوهش و نوشتن و نوشتن و نوشتن. بدون اینکه از دنیا توقعی داشته باشید یا چیز دیگری خوشحال‌تان کند.

داستان‌نویسی عرصه‌ی تنهایی در برهوت دنیاست. در غیر این صورت هم البته می‌توانید نویسنده شوید، اما از جنس دلقک‌ها و شومن‌های فضای مجازی، مانده در میان گله‌ی فرومایگان.

قاعده این است که هرگونه فعالیتی در حوزه‌ی داستان، می‌باید معطوف به نوشتن باشد.

ما اگر می‌خوریم، می‌خوابیم و در یک کلام زندگی می‌کنیم، فقط برای نوشتن است.

پیشنهاد می‌کنم حتی در زندگی یک سلام خشک و خالی نکنید مگر این که چیزی در نوشتن از آن دربیاید!

پس اولین قاعده این است؛ زیاد نوشتن.

هر جور که می‌توانید بنویسید و تمرین کنید. وبلاگ‌نویسی و آن چه در اینستاگرام می‌نویسید یا شبیه به آن، یکی از بهترین تمرین‌هاست برای نوشتن.

هم مجموع نوشته‌های‌تان باقی می‌ماند و هم خط سیرتان همواره پیش روی‌تان است.

راجع به همه چیز بنویسید، از دیدن یک اتفاق واقعی یا اجتماعی تا احساسی گنگ و دور که حتی برای خودتان ناشناخته است.

جدای از شأن روان‌درمان‌گرانه‌ای که این کار دارد، دست‌تان را قوی می‌کند و به قول معروف نَفَسِ‌تان را بلند که به خصوص در نوشتن رمان، سخت به کارتان می‌آید.

اما یک شرط: هر چه می‌نویسید بی‌رحمانه و بی‌پرده‌پوشی باشد.

بتازید.

خودتان را سانسور نکنید.

با موضوع درگیر شوید.

این کار نتایج بی‌نظیری دارد؛ مهم‌ترینش اینکه یاد می‌گیرید بنا بر موضوع و منطبق بر حال‌تان شیوه‌ی روایی مناسب را انتخاب کنید.

دوم اینکه یاد می‌گیرید احساس‌تان را در مسیر درست و کنترل شده هدایت کنید.

هدف‌هایی که از موارد بالا دنبال می‌کنیم این‌هاست:

ـ نرم شدن پنجه تا جایی که قلم، امتداد دست باشد.

ـ هماهنگ شدن ذهن با دست و قلم. 

ـ جمع کردن خرده‌روایت‌های جاری در زندگی روزمره.

و مهم:

اینکه دنیا را از پشت عینک کلمات ببینید و فاصله‌ای میان آنچه رخ می‌دهد با ذهن به نام کلمه ایجاد شود. در واقع ذهن باید به کلمه دچار شود که هر چه را چشم می‌بیند در لحظه تحلیل کند که چگونه و به چه شیوه‌ی روایی می‌شود نوشت و دراماتیزه‌اش کرد.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت