خواندن (از داستان و نوشتن ۴) / حمیدرضا منایی



تصور کنید عمری هفتادساله دارید؛ بیست‌سال اولش که هیچ، نوزادی و کودکی و نوجوانی است، در یک کلام توده‌ای نامفهوم از احساسات و بازیگوشی‌ها...

دست‌کم یک‌سوم آن هفتادسال را -حدود بیست و سه‌سال- خواب هستیم!

اگر تلاطمات زندگی و بیماری را حساب نکنیم، بیست و هفت‌سال امکان زیستن داریم. حالا دیگر خودتان حساب کنید که وضع‌مان از نظر وقت چه قدر فاجعه‌بار است!

آن‌چه روشن است در این زمان کوتاه فرصت هر کار و هر گونه مطالعه‌ای نداریم. کار و زندگی و منابع مطالعاتی‌مان باید به دقت انتخاب شود، بخصوص اگر دنبال کاری حرفه‌ای مثل نویسندگی باشیم.

اما آن‌چه را باید به ضرورت بخوانیم، می‌توان به سه بخش تقسیم کرد؛

یک) شاهکارهای ادبیات غرب از ابتدا تا اکنون. آثار تأثیرگذاری از: داستایوفسکی (تمام آثار)/ کوندرا (تمام آثار)/ سلین (تمام آثار)/ گونتر گراس (طبل حلبی)/ هانریش بل (عقاید یک دلقک)/ به این فهرست نام‌ها و آثار بسیاری می‌توان افزود، از جمله؛ چخوف، گوگول، آلن‌پو، فلوبر، کافکا، همینگوی، بورخس، بورشرت و بسیاری دیگر...

دو) در میان آثار فارسی خواندن یک‌دوره داستان از هدایت تا بزرگ علوی و صادق چوبک و تقی مدرسی (یکلیا و تنهایی او) و جلال آل‌احمد (سنگی بر گوری و مدیر مدرسه)، ساعدی، شهدادی، دولت‌آبادی و احمد محمود لازم است.

سه) اما این اسامی را که اشاره شد همین‌جا نگه دارید تا به مفهوم اصلی برسم، در این مفهوم سه‌محور را دنبال می‌کنیم؛

الف - تصور کنید که شما رستوران دارید. آیا برای تهیه‌ی غذای مشتریان خود، از رستوران‌های دیگر غذا می‌خرید!؟

کار نوشتن شبیه رستوران‌داری است، باید دنبال مواد اولیه مرغوب بگردید و جزء به جزء پختن غذا را خودتان طراحی و عملیاتی کنید.

زیاد خواندن داستانی که دیگران نوشته‌اند مثل این است که شما از رستورانی دیگر برای رستوران خودتان غذا بخرید!

اما در موردِ مواد اولیه‌ی مرغوب؛ ادبیات فارسی گنج بی‌پایان است از موادی که نویسنده برای کار احتیاج دارد. این گنج را دریابید.

متون نثر کلاسیک بخوانید؛ اساطیر، عرفان، انواع فتوت‌نامه، تاریخ و جغرافیای جهان.

مروج‌الذهب مسعودی که اتفاقا ترجمه از زبان عربی است، جایگزین ندارد.

مقالات شمس در فرم و روایت بی‌همتاست.

در شناخت اساطیر خواندن آثار ابراهیم پورداوود و مهرداد بهار از نان شب واجب‌تر است.

ادبیات کلاسیک فارسی انباشته از فرم و محتواست. این، یعنی مواد اولیه‌ی مرغوب که حتی اگر دست آشپز نابلد هم باشد، بالاخره دست و پایی می‌زند و چیزی درست می‌کند.

وقت خواندن و مواجهه با این متون به ساخت و الگوی متن دقت کنید، به تعبیر غربی بسیاری از این‌ها الگوهای روایی پست‌مدرن دارند.

ب - خواندن تورات و انجیل و قرآن به شکل تطبیق روایی.

مجمل بگویم؛ بعد آموزش روایتی که در این سه‌کتاب و مقایسه و تطبیق آن‌ها وجود دارد، بی‌نظیر است.

ج - مورد سوم که از قضا مهم‌ترین هم هست، معطوف است به یادگیری زبان فارسی.

ما در توهم هستیم که فکر می‌کنیم چون فارس‌زبان هستیم و در مدرسه به ما به زبان فارسی می‌آموزند، این زبان را می‌شناسیم و می‌توانیم با آن بنویسیم!

غالب کتاب‌های داستانی که در سال‌های اخیر در حوزه‌ی ادبیات داستانی (در ترجمه‌ها هم) می‌بینم، نویسندگان‌شان در نوشتن زبان فارسی ساده دچار اعوجاج و مشکلات جدی‌اند.

به هر حال، یک بعد جدی آن چه باید بخوانیم کتاب‌هایی است که زبان فارسی ما را درست می‌کند؛ از میان انبوه کتاب‌هایی که در این حوزه می‌توان خواند، گلستان سعدی، رساله‌ی دلگشا از عبید زاکانی و تاریخ بیهقی، ضرورت محض است.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۱
هانيه عبدپور » 8 روز پیش
سپاسگزاريم اقاي منايي

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت