داستان با طعم لذت و درد / رامبد خانلری



قانون نانوشته‌اي در تمام جلسات آموزشي وجود دارد و آن اين است كه هميشه جلسه‌ي اول تاثيرگذارترين جلسه است. با استناد به همين قانون نانوشته براي اولين جلسه و اولين يادداشت قرار است به كمك كتاب «عناصر داستان» نوشته‌ي «رابرت اسكولز» كه خانم فرزانه‌ي طاهري آن‌ را ترجمه كرده‌اند، ياد بگيريم كه چگونه بايد از خواندن داستان لذت برد.

همه‌ي بحث‌هاي مربوط به ادبيات، همه‌ي كلاس‌ها و آموزش‌ها در باب مسائل ادبي، مي‌توانند فقط يك هدف معتبر داشته باشند؛ آماده كردن ما براي شركت در تجربه‌ي ادبي. همان گونه كه تمرين‌هاي بدني و يكنواخت و خسته كننده به هدف آمادگي و رواني براي مسابقه انجام مي‌گيرند، تمرين‌هاي ادبي نيز فقط به قصد آماده سازي براي يك عمل انجام مي‌گيرند؛ خواندن. اطمينان دارم كه اين جمله را بارها شنيده‌ايد: ادبيات داستاني بيشتر از نويسنده‌ي خوب به خواننده‌ي خوب احتياج دارد.

بله اين جمله خود حقيقت است. اين جمله ادامه‌اي هم دارد، ادامه‌اي كه از خود جمله واقعي‌تر است. يك نويسنده‌ي خوب، از ابتدا تا هميشه يك خواننده‌ي خوب است. گمان مي‌كنم به كمك همين چند جمله به اهميت آن‌چه قرار است در ادامه باهم مرور كنيم، پي برده باشيد.

براي اين كه بتوانيم از خواندن داستان لذت ببريم، بايد با اين مفاهيم آشنا باشيم: طيف داستان، گونه‌ها و انگاره‌هاي داستاني، طرح، شخصيت، معنا، نظرگاه و نقشه. به منظور آشنايي بهتر توصيه‌ي من تهيه‌ي كتاب عناصر داستان و خواندن آن است.

طيف داستان مي‌تواند در تحليل داستان سودمند باشد، به شرطي كه فراموش نكنيم استعاره‌اي بيش نيست؛ ابزار زباني مفيدي كه وقتي، به عوض كمك به درك ما، دست و پاگيرمان شد آن را دور مي‌اندازيم. بازه‌ي طيف داستان از تاريخ شروع مي‌شود و به خيال‌پردازي منتهي مي‌شود و برعكس. بين دوسر مقياس يعني تاريخ و خيال‌پردازي، دو نقطه‌ي مرجع ديگر هم وجود دارد؛ واقع نگاري كه به تاريخ نزديك‌تر است و رمانس كه به خيال‌پردازي نزديك است.

در بررسي داستان بايد كانون توجه‌مان درك باشد واميدوار باشيم كه لذت هم در پي درك از راه برسد، چون اين دو با هم در ارتباط هستند. قدم اول در درك يك داستان تشخيص طيف آن است. از آن‌جايي كه تكليف با تاريخ و خيال‌پردازي تا حدي مشخص است، در حد چند جمله‌ي كوتاه به معرفي رمانس و واقع‌گرايي مي‌پردازيم:

در واقع‌گرايي ما با ادراك سروكار داريم. فرد واقع گرا تاثرات خود را از جهان تجربه عرضه مي‌دارد. حقيقتي كه نويسنده‌ي واقع گرا ارائه مي‌كند اندكي كلي‌تر و نوعي‌تر از امر واقعي است كه گزارشگر عرضه مي‌دارد. ممكن است جاندارتر و به ياد ماندني‌تر هم باشد. در رمانس با وهم سروكار داريم. رمانس نويس بيشتر انديشه‌هايش را درباره‌ي جهان عرضه مي‌دارد. در رمانس آن‌چه هست اغلب جايش را به آن‌چه بايد باشد يا مي‌شد باشد مي‌دهد اما هميشه به نوعي آن‌چه هست را منتقل مي‌كند چون خود دگرگون شده‌ي همان هستند. در انتها بايد گفت واقع گرايي و رمانس صد در صد متفاوت نيستند و برخي مختصات مشترك دارند.

و اما انگاره‌هاي داستاني؛ وقتي كه صحبت از جهان‌هاي خيالي و هزل باشد، انگاره‌ها بر شش نوع هستند: صعود كميك، صعود هزلي، سقوط تراژيك، سقوط رقتي، جستجوگري قهرمانانه (رمانتيك) و جستجوگري ضدقهرماني كلاشي (پيكارسك).

صعود كميك و سقوط تراژيك از صراحت برخوردارند، زيرا ارزش‌هاي جهان بسامان حاكي از آن است كه فضيلت انساني درجهان قدرتي و قهرماني صعود مي‌كنند. صعود هزلي و سقوط رقتي طنزآميز يا كنايي‌اند، زيرا ارزش‌هاي جهان فروكشيده وارونه‌اند. دو انگاره‌ي رمانتيك مروج تسليم و رضايند. دو انگاره‌ي هزلي مشوق مخالفت‌اند. اما اگر اين انگاره‌ها وارد جهان داستاني واقع گرايانه شدند چه خواهد شد؟ آن‌چه پيش خواهد آمد براستي پيچيده است. اين تمايزهاي دقيق رنگ مي‌بازند، انگاره‌هاي گوناگون با هم تركيب مي‌شوند و درهم تاثير مي‌گذارند و خود ارزش‌ها مورد ترديد قرار مي‌گيرند؛ صعود و سقوط، توفيق و شكست.

و اما طرح يا همان پلات معروف؛ بايد گفت كه داستان حركت است و يادگيري خواندن داستان و درك آن مستلزم يادگيري ديدن اين حركت است. در داستان هميشه حركت «از» و «به» است. ماهيت تغييرات وضعيت شخصيت‌هاي اصلي داستان از آغاز اين حركت تا به پايان، تا حدودي روشن مي‌كند كه قصه درباره‌ي چه چيزي است؟

مراحل همه‌ي تغييرات مهم را بايد به خاطر سپرد، در اين صورت خواننده مي‌تواند به «چگونه» و «چرا» دست يابد. به چيزهايي كه در حركت قصه اختلال ايجاد مي‌كنند توجه كنيد. بيشتر اوقات جذابيت يك داستان مديون برآيند دو نيرو است؛ عواملي كه كمك مي‌كند تا داستان به سوي پايانش حركت كند و عواملي كه چون مانعي بر سر راه آن‌ها عمل مي‌كنند. در يك داستان بلند بايد رگه‌هاي مختلف كنش را در نظر گرفت. در يك داستان پيچيده چندين كنش هست كه هركدام شخصيت مركزي خود را دارند. بيشتر مواقع اين رگه‌هاي ارتباطي ما را به روابط رهنمون مي‌شوند.

شخصيت‌ها يا رخدادهايي را كه به ظاهر هيچ كمكي به پيشبرد طرح يا اين حركت نمي‌كنند، به خاطر بسپريم، اغلب اوقات عناصري كه در طرح اهميني ندارند، از لحاظ درونمايه اهميت زيادي دارند.

واما شخصيت؛ به هنگام بررسي شخصيت‌هاي داستان بزرگ‌ترين اشتباهِ ممكن، اصرار بر واقعي بودن آن‌ها است. هيچ شخصيتي در هيچ كتابي واقعي نيست حتا اگر در يك كتاب تاريخي باشد و ارنستو چگوارا.

بهتر آن است كه شخصيت را برآيند دو تكانه بدانيم؛ تكانه‌ي فرديت و تكانه‌ي نمونه نوعي (تيپ) سازي. شخصيت‌هاي بزرگ به ياد ماندني برآينده پرقدرت اين دو تكانه‌اند. ما ويژگي‌هاي فرديت بخشي، تكيه كلام‌هاي خاص و رفتارها يا ظاهر خاص را به خاطر مي‌سپاريم و به ياد مي‌سپاريم كه شخصيت چگونه چيزي بزرگ‌تر از خود ارائه مي‌كند. اين ريزه كاري‌هاي فرديت بخشي جزئي از هنرِ داستانگو هستند. سرگرممان مي‌كنند يا سبب مي‌شوند با شخصيت همدردي كنيم. ريزه كاري‌هاي نمونه‌ي نوعي ساز بخشي از معناي قصه‌اند.

معنا خودش نيازمند يك يادداشت چند ده هزار كلمه‌اي است. اغلب پس از تجربه‌ي يك داستان، وقتي از آن سخن مي‌گوييم، ازمعنايش حرف مي‌زنيم. در كارگاه‌هاي داستان اغلب اين پرسش شنيده مي‌شود: «درونمايه‌ي اين اثر چيست؟» به نظر رابرت اسكولز، اين جنبه‌ي تفسيري تحليل ادبي دشوارترين جنبه‌ي آن است، زيرا در اين راه بايد علاوه بر دقيق شدن در خود اثر چشم از اثر برداريم و به جهان انديشه‌ها و تجربه‌ها نظر بدوزيم. كشف درونمايه يا معاني يك اثر مستلزم ايجاد ارتباط بين اثر و جهان بيرون آن است. اين ارتباط‌ها همان معنا هستند. پس بزرگ‌ترين مشكل مفسر اين است كه دريابد مصالح درونمايه‌اي كه كشف كرده است تا چه حد معتبرند؟ آيا اين مفاهيم در اثر هستند؟ آيا مجموعه‌ي ارتباط‌هاي بين داستان و جهان را خود داستان القا كرده يا اين‌كه مفسري بسيار زيرك آن‌ها را به دلخواه خود بر آن تحميل كرده است؟

نوبتي هم كه باشد نوبت نظرگاه است؛ نظرگاه: منظر و زبان. نظرگاه اصطلاحي است فني براي نحوه‌ي گفتن قصه. مي‌توان موضوع نظرگاه داستاني را به دو بخش مرتبط با هم تقسيم كرد؛ يكي آن‌چه مربوط است به سرشت ناقل در هر داستان معين و ديگري  آن‌چه به زبان او مربوط مي‌شود. بديهي است كه اين دو در واقع از هم جدا نيستند. هر نوع روايتي به نوع خاصي از زبان نياز دارد اما به هنگام تحليل مي‌توان آن‌ها را جدا از هم فرض كرد.

سرشت ناقل خود مساله‌ي ساده‌اي نيست. به عنوان مثال براي بررسي آن بايد ديد كه منش خود اين شخصيت تا چه حد در درك ما ازگفته‌هايش تاثير مي‌گذارد و نگرش‌اش به رخدادها تا چه حد محدود به زمان و مكان است يا به چه ميزان مي‌تواند ذهن شخصيت‌هاي مختلف را بخواند. مي‌توان با طبقه بندي‌هاي مفصل و پيچيده انواع پيشرفته و دقيق نظرگاهي را مشخص كرد. اما براي خواننده آگاهي از امكانات متعدد مهم‌تر است تا خود اين طبقه بندي‌ها. مشكل خواننده در واقع تا به اين حد تقليل مي‌يابد كه بداند چطور با چيزهايي كه به او عرضه مي‌شود برخورد كند. منظور اين است كه با دقت بسيار هر محدوديتي را كه در نظرگاه راوي هست در نظربگيرد.

زبان روايت نيز مشكل مشابهي را براي خواننده به ارمغان مي‌آورد. يعني مشكل انطباق و جبران. از تمامي ابعاد زبان كه مي‌توان در نظر گرفت، دو بعد براي خواننده‌ي داستان اهميتي خاص دارند. هردوي اين‌ها را مي‌توان طرقي دانست كه قريحه يا هوش هنري به مدد زبان در آن عمل مي‌كند. يكي به لحن مربوط مي‌شود يا به نحوه‌ي القاي حرف‌هاي نگفته از طريق زبان. ديگري با استعاره سروكار دارد، يا به طريقي كه زبان به كمك آن مي‌تواند غني‌ترين و ظريف‌ترين انواع درك را با جمع آوردن تصاوير و مفاهيم مختلف منتقل كند.

و آخرين پيش نياز درك داستان و لذت بردن از آن، نقشه است؛ نقشه‌ي كلي بخش مهمي از هنر نويسنده است و براي آن‌كه تجربه‌ي خواندن كامل شود، درك اين نقشه‌ها اهميت اساسي دارد.

نقشه در  داستان اشكال مختلف به خود مي‌گيرد، اما مي‌توان آن‌را به دو نوع اصلي تقسيم كرد؛ يكي با همكناري سروكار دارد. يعني سر و كارش با اين مساله است كه در آرايش داستان چه چيز كنار چه چيز قرار گرفته است. ديگري با تكرار سروكار دارد، با تصاوير، با مفاهيم، يا موقعيت‌هايي كه اغلب يا وارياسيون‌هاي جالب در جريان روايت تكرار مي‌شوند. اهميت همكناري در برخي از انواع داستان‌ها، بيشتر از نوع ديگر است. اگر كنش واحدي در يك آرايش بسيط و به ترتيب زماني بيايد، بعيد است كه ترتيب رخدادها ديگر معنا و اهميت چنداني داشته باشد. اما اگر اين كنش از نظر زماني آرايشي ديگرگونه بيابد،
 طوري كه با رخدادها خارج از توالي زماني آن‌ها روبه‌رو شويم، از طريق بازگشت به گذشته يا شگردهايي ديگر، آن‌وقت بايد به ترتيب آن‌ها توجه كرد. بايد بگرديم و پيدا كنيم كه نويسنده به چه دلايلي در نظم زماني دخل و تصرف كرده است؟!

همه‌ي آن‌چه گفته شد، بخش بسيار كوچكي است از آن‌چه بايد پيش از خواندن داستان در مورد آن بدانيم. اميد است كه اين يادداشت شما را به خواندن كتاب «عناصر داستان» تشويق كند. با تشكر از رابرت اسكولز و فرزانه‌ي طاهري عزيز.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : رامبد خانلری
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.