14 نکته برای 1400 / احسان عباسلو



افتخار حضور در جمع دوستان پایگاه نقد داستان این مزیت را برای من داشت تا با خواندن آثار نوقلمان عزیز، به برخی مشکلات عمده در نحوه داستان نویسی این دوستان پی ببرم. به همین سبب تصمیم گرفتم چند خطی پیرامون این مشکلات که عموم نوقلمان را درگیر خود ساخته، مکتوب کنم بلکه در سده جدید شمسی توانسته باشیم مسیر حرکت علاقمندان به هنر داستان نویسی را هموارتر ساخته باشیم.

البته لازم به ذکر است که نکات ریز بسیار زیادی در ذهنم آمد اما به لحاظ اقتضای فضای این نوشتار به همین موارد اندک زیر بسنده کردم. شاید ، و امیدوارم، در آینده نزدیک زمانی بدست آید تا بتوانم نکات بیشتری را خدمت عزیزان تقدیم کنم.  

 

1) استنباط از داستان.

اولین مشکلی که می شود در نوشته های دوستان نوقلم با آن روبرو شد تلقی ایشان از داستان است. متاسفانه امروزه شاهد برداشت بسیار غلطی از داستان هستیم به طوری که بر هر نوشته ای می توان عنوان و برچسب داستان را یافت حال که داستان دارای اساس و بنیانی است که عبور و عدول از آن ها ماهیت آن را تغییر می دهد. نوآوری در درون چهارچوب ها مورد قبول است اما نمی شود اصل چهارچوب را عوض کرد. نمی شود در فوتبال به جای بازی با پا، با دست بازی کنیم. این یعنی تغییر ماهیت یک بازی و می شود هندبال. تکنیک ها و تاکتیک های جدید برای موفقیت و پیروزی لازم اند اما در درون قالب ماهیتی. هر متنی داستان نیست. اصول و چهارچوبی وجود دارند که بدون آن ها داستان بدست نمی آید. معیارها و عناصر ماهیتی را باید شناخت. هر متنی داستان نیست ولو متن شخصیت داشته باشد و موضوعی.

قاعده ای وجود دارد به نام قاعده کیپلینگ (بر گرفته از نام رودیارد کیپلینگ نویسنده نامدار انگلیسی) که می گوید یک داستان باید به شش سئوال پاسخ دهد: کی؟ چی؟ چرا؟ چگونه؟ چه موقع؟ کجا؟ اما من می گویم بسته با داستان باید تشخیص دهید کدام سئوال ها مطرح شده اند و حتما به آن سئوال ها باید پاسخ داد. گاه زمان و مکان در داستان مهم نیستند. پس برای این که متنی داستان بشود ببینید کدام یک از این سئوال ها برای داستان شما مهم و مطرح شده اند و در نهایت نوشته شما به آن ها پاسخ دهد.

 

2) قالب.

برخی دوستان حتی قالب های داستانی را هم نمی شناسند و چون قالب ها را نمی شناسند از قواعد هم بی خبر می مانند. قالب داستان کوتاه با داستان کوچک یا همان مینیمال، فرق دارد. خود مینیمال را می شود چند دسته کرد، از فلش ها گرفت تا شش کلمه ای و حتی سه کلمه ای ها. وقتی قالب فرق کند ناگزیر عناصر درون قالب هم فرق خواهند کرد یا حتی شیوه ارائه و چینش مطالب شان. قالب ها و خصوصیات قالب ها را بشناسید.

 

3) قواعد بازی.

بنا به موارد 1 و 2، برخی تصور می کنند همه چیز داستان را می دانند اما وقتی به عنوان یک منتقد نوشته های ایشان را می خوانی متوجه می شوی که از اصول اولیه داستان نویسی هم بیخبراند. دانستن قواعد بازی پیش از ورود به زمین بازی باعث می شود خطا نکنید. خطای زیاد زمینه اخراج شما از زمین را به دنبال خواهد داشت. پس بدون مطالعه وارد عرصه داستان نشوید. درست است که داستان را در زمره هنر می دانند و هنر را امری ذاتی و استعدادی لحاظ کرده اند اما واقعیت این است که بخشی از همین هنر و ادبیات در عرصه علم قرار گرفته و به تکامل رسیده است. تکنیک های داستانی گاه تخصصی اند و بدون مطالعه و کندوکاو نمی توان آن ها را آموخت. فرد هر قدر هم استعداد ذاتی داشته باشد نمی داند جریان سیال ذهن چیست یا نگارش خودبخودی کدام است و یا از تداعی آزاد منظور چیست و عنصر انتقالی در هر یک از این ها چه معنا دارد. یک نویسنده خوب یک محقق خوب است.

 

4) نوشتن بدون خواندن.

شاید ریشه برداشت و استنباط غلط از داستان را بایست در نخواندن داستان خوب و خواندن داستان بد جستجو نمود. یک دلیل بر ضرورت خوانش آثار کلاسیک همین امر است. با آثار کلاسیک آغاز کنید. به شما می گوید داستان چه هست و چه باید باشد. آثار کلاسیک به شما اصول را نشان می دهند. داستان های مدرن و پست مدرن شیوه بازی در درون چهارچوب را تعلیم می دهند. اما پیش از این ها برای شناخت خود چهارچوب از کلاسیک ها آغاز کنید.

 

5) زیبایی و لذت.

زیبایی رکن گمشده عموم داستان های نوقلمان است. این زیبایی برخلاف تصور فقط در محتوا نیست. برخی با این باور پیش می آیند که چون موضوع زیبایی داریم پس همین کافی است. زیبایی عنصری است که در جای جای داستان باید آن را حس و لمس نمود. از انتخاب کلمات و فرم آن ها گرفته تا چینش همان کلمات و صفحه آرایی. زیبایی فرمی و محتوایی بایست با هم گره بخورند. زیبایی در تناسب میان محتوا و فرم است، در تناسب بین صحنه و فضای صحنه، در تناسب میان شخصیت و زبان او، ووو. زیبایی در شناخت تفاوت میان سطح کلمات است، آنها که خشک و انشایی اند و آن ها که برعکس بیش از حد شاعرانه به نظر می رسند و نیز آن ها که به اندازه دهان شخصیت ها هستند و یا مناسب مضمون و موضوع. زیبایی در استفاده مناسب از جملات کوتاه و بلند و گاه در ترکیب آنها با هم است.

زیبایی را هر آن چیزی تعریف کرده اند که باعث لذت بشود. اثر هنری و ادبی بدون لذت هرگز با استقبال مخاطب روبرو نخواهد شد. خواننده باید از خوانش متن لذت ببرد. این لذت از حس کلمه تا آهنگ آن و از فرم و آرایش صفحه تا حتی نوع قلم است. از حیث محتوایی هم درست است که متن باید محتوای زیبایی داشته باشد اما محتوای زیبا مانند آب در ظرفی کثیف است اگر نسبت به زیبایی فرم بی توجه باشیم. طبیعی است کسی رغبت به نوشیدن آن نخواهد کرد. فراموش نکنیم که گاه ظرف است که رغبت و اشتیاق استفاده از آن را در ما ایجاد می کند.

 

 

6) تنوع.

متن هر اندازه کوتاه هم که باشد تنوع می خواهد. حتی داستان مینیمال و کوچک با آن اندازه و حجم اندک و کوچک خود نیازمند تنوع فرمی است. چیزی را که می شود در قالب دیالوگ گفت حتماً شکل دیالوگ بدان بدهید تا در دل توصیفات هم تنوع فرمی داشته باشید. یکنواختی چشم را خسته می کند و ذهن را به سمت ملالت پیش می برد. هرگز فراموش نکنید که تنوع چشمی برای متن چقدر مهم است. برای همین چشم باید مدام با اشکال متنوع روبرو گردد. همان طور که موسیقی با نت های مختلف برای گوش زیبا می آید متن هم با کوتاهی و بلندی جملات، یا شکستن به موقع آن ها، با داشتن آهنگ و ریتم درست (و به دور از شاعرانگی البته) می تواند به چشم لذت ببخشد.

 

7) تعامل ارتباطی.

تعامل ارتباطی در مقابل تعامل اطلاعاتی قرار می گیرد. ما معمولا به خواننده اطلاعات می دهیم در حالی که بایست با او ارتباط برقرار کرد. دادن اطلاعات امری یک سویه است. خواننده با اطلاعات مورد ما بمباران می‌شود در حالی که به عنوان یک کنشگر فعال می باید در متن و شکل‌گیری متن حضور داشته و دخالت کند. خواننده باید بخشی از داستان بشود. او باید ناظر حاضر و فعال باشد نه شاهدی خاموش. برای او شرح ندهید بگذارید خودش در متن ببیند و تجربه کند. تفاوت گفتن و نشان دادن یکی در همین مورد است.

 

8) به اندازه بودن.

 این نکته متاسفانه همواره از نظر داستان نویسان مغفول بوده. متن را پر از اطلاعاتی می کنیم که کمترین کاربردی در اصل ماجرا و داستان ندارند. کیفیت داستان را حجم آن تعیین نمی کند. همواره شجاعت حذف مطالب غیرمرتبط را داشته باشید. همیشه اعتقاد داشته و دارم که جزئیات داستان را می سازند اما منظور از این جزئیات آن دسته از اطلاعاتی هستند که به درد داستان می خورند؛ برای فضاسازی، برای شخصیت پردازی، برای مقدمه چینی تا شکل گرفتن یک گره، برای مقدمه چینی تا بازشدن یک گره، برای ایجاد و القای احساس. جزئیات و هر چیزی در داستان بایست دلیل حضور داشته باشد.

 

9) گره.

هر متنی بدون کنش به گره و هیجان نمی رسد و بدون گره و هیجان هم لذتی نخواهد بود و بدون لذت نمی شود منتظر مخاطب نشست. گره حاصل کنش حادثه‌مند است. حادثه ضرورتا قتل و کشتار و خطر نیست. یک امر ساده می تواند تبدیل به کنش داستانی بشود. مهم این است که شما گره را شکل داده و به چشم بیاورید. پس دو نکته در اینجا مورد تاکید است: ساخت گره و به چشم آوردن گره.

قبولی در یک آزمون می تواند گره باشد اما اهمیت این قبولی آن چیزی است که گره را به چشم می آورد. ازدواج فرد، آینده او، زندگی پدر و مادرش، سلامتی دخترش، خرید خانه، ووو همه و همه در گرو قبولی در این آزمون اگر باشد گره به چشم خواهد آمد و خواننده باید اهمیت این گره را درک کند.

داستان بدون گره می شود یک متن و گزارش خبری.

 

10) حضور شما در داستان.

خود را از داستان بیرون بکشید. نگذارید اراده شما قدرت تصمیم گیرنده در جهان داستان باشد. متن را به میل خودتان پیش نبرید. داستان منطق خاص خود را دارد. صحنه و کنشی را صرف حس نیاز بدان، به طور ناگهانی خلق نکنید. نویسنده هیچ نیرویی در رقم زدن سرنوشت شخصیت ها نباید داشته باشد. کنش های شخصیت هستند که سرنوشت او را می سازند و نه اراده و خواست نویسنده. به هیچ وجه نبایستی اثری و ردپایی از نویسنده در داستان مشاهده شود. در بسیاری از نوشته های نوقلمان متاسفانه این نویسنده است که تصمیم می گیرد برای رساندن پیام خود یا به منظور گره گشایی، جمله ای بیاورد و ناگهان همه چیز حل و فصل شود.

 

11) اعتماد به شعور خواننده.

تلاش نکنید همه چیز را برای خواننده شرح بدهید. به شعور خواننده در درک مطالب اعتنا کنید. با این حس و شک که شاید خواننده نگرفته یا نمی تواند بگیرد حتماً بایست مبارزه کرد. قرار هم نیست همه خواننده ها همه چیز را همان اول بگیرند. به اطمینان نکته های لازم را در نهایت دریافت می کنند. هیچوقت نیاز به توضیح اضافه نداشته باشید. متن همان است که هست. در مواقعی نیاز به استفاده از تکنیک سپیدخوانی داریم و این تکنیک زمانی کارآتر خواد بود که به شعور مخاطب اعتماد داشته باشیم. البته مخاطب تخصصی مشکلی با این امر ندارد اما نگران مخاطب عام هم نباشید او در نهایت نکته را خواهد گرفت.

همین خواننده از خوانش متن شما به انتظاراتی می رسد که باید داستان بدان ها پاسخ دهد. اگر سئوالی در او ایجاد می کنید ، اگر حسی در او زنده می کنید باید این سوال و حس به نتیجه ارضاء شده ای در او برسند. نمی شود خواننده را به سمت سئوالی فلسفی برد بعد او را به حال خود رها کرد و خواننده هم از خود بپرسد "خوب که چه؟ اصلاً چی شد؟"

البته منظور از پاسخ دادن به انتظار این نیست که اجازه دهیم داستان را حدس بزند. منظور برداشت و تلقی او از متنی است که دارد می خواند و حسی که انتظار دارد در پایان داستان بدان برسد.   

 

12) واژه و احساس.

واژه ها هم احساس دارند و هم معنا، هم رنگ دارند و هم بو. واژه ها را فقط واژه نبینید. برخی دوستان زمان نوشتن بی توجه به نوع و کیفیت کلمه ای که در ذهن شان می آید بلافاصله آن را روی کاغذ قرار می دهند. در حالی که گاه برای یک معنا تنها یک کلمه کارآیی دارد. واژه ها ظاهر و شکل هم دارند. وقتی فروغ می‌گوید "زندگی خیابانی دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد" شما صدای حرکت و زندگی را در وزوز حرف "ز" احساس می کنید یا در "خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد" که حرف "خ" خود خال دارد و تداعی خال را نیز می کند. در انتخاب کلمات دقت بیشتری بکنید. گاه تنها یک کلمه قادر است شما را بگوید.

 

13) زبان.

 از انتخاب و نقش واژه گفتیم اما در یک سطح بالاتر از زبان هم بگوییم. داستان باید زبان داشته باشد. داستان متن علمی نیست که محتوا در آن حرف اول را بزند و چینش و شکل جمله خیلی مهم نباشد. وقتی می خواهید بگویید دو بعلاوه دو می شود چهار، برای مخاطب ریاضی شکل جمله و کلمات مهم نیستند او به دنبال مضمون جمله است فقط. اما در داستان این گونه نیست. داستان نحوه بیان و زبان می خواهد. زبانی که جذب مخاطب کند. زبانی که شناسنامه نویسنده بشود. زبانی که حس و فضا ایجاد و منتقل کند. خیلی از دوستان متاسفانه به جای داستان، انشاء می نویسند با همان ساختارهای متداول و افعال همیشگی. هرگز از افعال خشک استفاده نکنید. افعالی که در تمام جملات معمولی و مقالات علمی و اخبار تلویزیون و روزنامه ها و حتی آگهی ها می شود یافت. از ضمایر اشاره "او" و "آن" و امثال این ها حتی المقدور پرهیز کنید.  

 

14) نوآوری.

نواور باشید تا دیده شوید. قواعد را یاد بگیرید، قالب ها را بشناسید، افعال را شناسایی کنید، ساختار معمول جملات و دستور زبان را فرا بگیرید اما در نهایت شکل مورد نظر خودتان را بسازید. همه خانه ها شاید از آجر و سیمان و آهن ساخته شوند اما می بینیم که گاه شکل و نمای آن ها در بیرون و درون فرق دارد و برخی چقدر زیبا هستند.

کجا باید فضا را در متن خالی گذاشت تا نورگیر مناسبی برای خانه تان باشد؟ کجا باید جملات را طولانی تر کرد تا فضای پذیرایی برای خواننده بزرگتر شود؟ کجا رنگ دیوارها و اتاق ها باید فرق کند تا بیشتر به چشم بیایند؟ گاه با سئوال از خود به نوآوری برسید.

نوآور باشید. کمی با قواعد بازی کنید. قواعد ساخته می شوند تا شکسته شوند.

 

همان طور که پیشتر اشاره کردم موارد زیادی وجود دارند که می توان بدان ها به عنوان تذکر اشاراتی داشت و البته برای ارتقای قلم عزیزان نوگام در عرصه نویسندگی نیز بسیار موثر و مفید می آیند اما شاید برای سده 1400 همین 14 نکته کفایت کنند که در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

 

به امید داستان های بهتر شما.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۱
رضا عبداللهی » یکشنبه 29 فروردین 1400
بسیار عالی و مفید...حظ کردم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت