در اهمیت فرشته‌ی الهام / مصطفی خرامان



در کتاب ذِن، در هنر نویسندگی نوشته‌ی ری‌برادبری ترجمه‌ی پرویز دوائی «اندر آداب نگهداری از فرشته‌ی الهام» نوشته‌ای مختصر و مفید آمده است که جالب و قابل توجه است. اینکه الهام را تشبیه به فرشته کرده است، اینکه نویسنده با فرشته‌ی الهام چگونه برخورد می‌کند و اینکه بر اهیمت این امر مهم در هنر نویسندگی تاکید دارد، اما خلاصه‌ی آنچه درباره‌ی این موضوع گفته شده است. کار آسانی نیست. هنوز هیچ‌کس نتوانسته به طور پیوسته در این کار موفق شود. آن‌هایی که بیشتر می‌کوشند وحشت‌زده‌تر به جنگل‌ها فراری‌اش می‌دهند. آن‌هایی که به او پشت می‌کنند و سوت‌زنان به راه خود می‌روند، صدای پایش را می‌شنوند که دنبال‌شان می‌آید که یعنی این بی اعتنایی حساب شده جذب‌‌شان کرده است... این اصطلاح (فرشته‌ی الهام) در ایام ما قدری از مُد افتاده است. وقتی به گوش‌مان می‌رسد خنده‌مان می‌گیرد و تصویری از یک الهه‌ی اثیری یونان باستان در نظرمان مجسم می‌شود که به جامه‌ای از سرخس ملبس است و ارغنونی در دست دارد و پیشانی عرق کرده‌ی نویسنده‌ی مورد نظر را نوازش می‌کند.. فرشته‌ی الهام وحشت‌زده‌ترین همه‌ی آن دوشیزگان پاکیزه‌ی باستانی است که با کم‌ترین صدایی به خود می‌لرزد؛ اگر سؤال کنید رنگش می‌پرد و اگر دست‌تان به گوشه‌ی جامه‌اش بخورد برمی‌گردد و ناپدید می‌شود. از خودتان می‌پرسید از چه چیز در رنج است؟ چرا خیره که نگاه‌اش کنی پژمرده می‌شود؟ از کجا آمده و به کجا می‌رود؟ چه میزان گرما یا سرمایی مطلوب اوست؟ سر و صدای بلند را دوست دارد یا اصوات نرم و فروخفته را؟ خوراکش را از کجا باید تامین کرد و میزان و نوع خوراک و ساعت تغذیه‌اش کدام است؟ اسکار وایلد در شعری می‌گوید: «عشق می‌گریزد اگر خیلی ملایم در آغوشش بگیری / می‌میرد اگر محکم در آغوش بفشاری‌اش.» از کجا بدانم که عشق را نگاه داشته‌ام و یا دارد از دستم می‌گریزد؟ حالا به جای «عشق» کلمه‌ی «هنر» را بگذاریم. یا اگر خواسته باشید خلاقیت یا ضمیر ناخودآگاه، یا تب آفرینش یا هر اصطلاح دیگری که شما برای این کار قائل هستید. این عمل مثل فشفشه دور خود چرخیدن است تا از آن داستانی حاصل شود.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : مجتبا بیات
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.