اهمیت پی‌رنگ / مصطفی خرامان



مردم فکر می‌کردند داستان‌های پلیسی و همچنین داستان‌های وسترن، فقط داستان‌های سرگرم کننده‌اند. من فکر می‌کنم که داستان‌های پلیسی خیلی خدمت کردند. برای اینکه این کتاب‌ها به نویسندگان آموخت که پیرنگ (plot) در داستان بسیار مهم است. اگر شما داستان‌های پلیسی بخوانید و بعد داستان‌های دیگر را بخوانید، اولین چیزی که باعث شگفتی شما می‌شود این است که در مقام مقایسه ـ که البته مقایسه‌ی عادلانه‌ای نیست ـ می‌بینید که داستان‌های غیر پلیسی کاملاً بی‌شکل هستند. در داستان‌های پلیسی همه چیز با ظرافت در جای خود قرار می‌گیرد آن‌چنان که این ظرافت‌ها مکانیکی به نظر می‌رسند. این بخشی از گفتگوی ریچارد برگین با خورخه لوئیس بورخس در کتاب هنر نویسندگی است. به دلیل اهمیت پیرنگ سعی می‌کنم پیرنگ را در ساده‌ترین شکل ممکن توضیح بدهم. پیرنگ مرکب از دو کلمه‌ی پی به اضافه‌ی رنگ است. پی به معنای بنیاد، شالوده یا پایه آمده و رنگ به معنای نقش و نگار. به زبان دیگر پیرنگ نقشه، طرح، الگو یا شبکه‌ی استدلالی حوادث در داستان است. می‌توان ساختار داستان را به یک درخت تشبیه کرد. تنه‌ی درخت ستون فقرات داستان. بلندترین شاخه‌ی درخت نقطه‌ی اوج یا بزنگاه داستان. شاخه‌های کناری، حوادث فرعی یا خرده روایت‌ها (اگر یکی از خرده روایت‌ها یا ماجراهای فرعی بزرگ شود مثل این است که شاخه‌های کناری رشد غیرطبیعی کنند. شکل درخت ناموزن خواهد شد.) ترکه‌ها، برگ‌ها، میوه‌ها، نور، سایه و رنگ زیبا‌یی‌های داستان را می‌سازند. ریشه‌های درخت، مضمون یا درونمایه‌ی (اندیشه‌های نویسنده) داستان است. ریشه دیده نمی‌شود، اما به تمام قسمت‌های درخت مواد غذایی می‌رساند. خاک حاصلخیز و زمینی که درخت در آن رشد می‌کند، قدرت تخیل نویسنده است. اگر یکی از شاخه‌های درخت رشد فزاینده‌ای داشته باشد باید آن را هرس کرد. داستانی را که می‌نویسید باید پرداخت کنید، تاکید کنید، حذف کنید تا به‌ صورت یک کل قانع‌کننده به نظر بیاید.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : مجتبا بیات
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.