ارزش مکان در داستان / مگی هامند/ مترجم: مسعود ملک‌یاری



 

هر داستانی باید در مکانی اتفاق بیفتد ـ حتی اگر آن مکان ناکجا باشد! مکان جزء مهمی است. داستانی که در جزیره‌ای دورافتاده اتفاق می‌افتد مسلماً جور دیگری پیش خواهد رفت تا داستانی که در داخل لندن روی می‌دهد. همچنین داستان در نقطه مشخصی از زمان اتفاق می‌افتد، و آن زمان مشخص یکی از اجزای اصلی داستان خواهد بود. اگر داستانی که دویست سال پیش اتفاق می‌افتد، راجع به زمان امروز نوشته شود مسلماً فرق‌های بسیاری خواهد داشت.

در برخی داستان‌ها مکان آن­قدر اهمیت دارد که خود مانند یک شخصیت عمل می‌کند: خواننده نمی‌تواند به­سادگی مکان را از اتفاقات داستان جدا کند. (برای مثال تصویر کهنه برایتون در کتاب صخره برایتون (۱۹۳۸) از گراهام گرین، دشت‌های یورکشایر در کتاب بلندی‌های بادگیر (۱۸۴۷) امیلی برونته، یا فضای روستایی نرماندی در رمان مادام بوواری (۱۸۵۶) گوستاو فلوبر را در نظر بگیرید.) داستان نمی‌تواند در خلاء اتفاق بیفتد؛ بدون حسی قوی درباره مکان، خواننده از روایت دور می­افتد و سردرگم می‌شود.

کتابی با حس مکانی قوی، خواننده را از دنیای خودش خارج می­کند و به واقعیتی دیگر می‌برد. همان‌طور که در این بخش در نظر داشته‌ام، ایجاد حس مکان تماماً وابسته به توصیفات و چگونگی تأثیر موقعیت بر شخصیت‌هاست. در ادامه به انتخاب یک مکان واقعی یا خلق مکان خیالی خودتان ـ هرکدام که باب میلتان باشد ـ می‌پردازم و اینکه چطور با استفاده از جزئیات مکان را زنده و ملموس کنید.

 

 

انتخاب و انتقال موقعیت

موقعیت نوشته‌تان می‌تواند جایی باشد که با آن مأنوس هستید، جایی که می‌خواهید کشف کنید، یا جایی که کاملاً در تخیل خودتان ساخته‌اید. (برای جزئیات به قسمت «ساختن دنیای خودتان: فانتزی و داستان علمی تخیلی» مراجعه کنید.) هر موقعیتی که بخواهید استفاده کنید، باید از تمام جزئیاتش مطلع باشید تا بتوانید درباره آن به­طور قانع‌کننده‌ای به خواننده توضیح بدهید.

مطمئن شوید که در همان حال که داستان پیش می‌رود، به خواننده حس مکان را القا می‌کنید. همواره توضیح دهید که صحنه در کجا اتفاق می‌افتد. اگر نگاهی به آغاز رمان‌های مختلف بیندازید، می‌بینید که بیشتر آن‌ها از همان ابتدای داستان تصویر پررنگی از مکان به خواننده ارائه می‌دهند؛ بنابراین اگر شخصیت‌هایتان در کافه‌ای در یک هتل همدیگر را ملاقات می‌کنند، برای خوانندگان توصیف کنید که کافه چگونه است: مدرن و روشن، یا تیره و قدیمی؛ رنگ‌ دیوارها را بنویسید و درباره شلوغی یا خلوتی آن توضیح بدهید؛ و بیش از هر چیز به تأثیر این جزئیات بر احساسات شخصیت‌ها و کیفیت ملاقات بپردازید.

توصیف یک مکان برای ایجاد حال و هوا اهمیت بسیاری دارد. مکان به‌خودی‌خود اهمیت کمتری از حس شخصیت‌هایتان راجع به آن مکان دارد. ممکن است محیط زندگی‌شان را دوست داشته باشند و هیچ­وقت نخواهند آن را ترک کنند، یا از آن متنفر باشند و منتظر بهانه‌ای برای رفتن به شهر‌ی دیگر باشند ـ یا شاید هر دو احساس را طی زمان تجربه کنند. مجبور نیستید تمام صحنه را به مکان اصلی، که انتخاب می‌کنید، محدود کنید. می‌توانید با بردن شخصیت‌ها به مکان‌هایی دیگر، داستان را تأثیرگذارتر و متنوع­تر کنید؛ برای مثال، اگر داستانتان در منهتن اتفاق می‌افتد، شخصیت‌ها را برای تعطیلات به لانگ‌آیلند ببرید. اگر داستانتان در فضایی روستایی اتفاق می‌افتد، دلیلی پیدا کنید که شخصیتتان به شهر برود. تغییر مکان می‌تواند حال و هوای داستان و شیوه روایت را به طرزی چشمگیر عوض کند. با قراردادن داستان در مکانی نامعمول، می‌توانید به داستانی معمولی ـ از داستان عاشقانه گرفته تا داستانی جنایی و رازآلود ـ پویایی تازه­ای بدهید. داستانی جنایی که در فضای آرام روستا اتفاق می‌افتد، اگر در حومه یک شهر بزرگ اتفاق بیفتد بسیار متفاوت خواهد بود، اما اگر یک داستان جنایی در هواپیمایی بر فراز اقیانوس اطلس اتفاق بیفتد، بُعد دیگر شامل ترس از فضای بسته و خطر را نیز با خود خواهد داشت!

 


کاری کنید که شخصیت‌ها احساس راحتی کنند

قراردادن محل زندگی‌تان به عنوان مکان داستان ایرادی ندارد، به‌هرحال مکانی است که بهتر از هر جای دیگر می‌شناسید، اما فراموش نکنید که ممکن است بهترین انتخاب برای داستانتان این نباشد؛ زیرا مکان یک داستان، ماهیتش را تغییر می‌دهد؛ برای مثال، یک داستان عاشقانه که در سان‌فرانسیسکو اتفاق می‌افتد با چنین داستانی در اوگاندا (با آن محیط خشن) تفاوت اساسی دارد.

برخی از نویسنده‌ها بدون هیچ اِبایی از مکانی واقعی استفاده می‌کنند؛ برای مثال کتاب اولیس (۱۹۲۲) جیمز جویس را در نظر بگیرید، که در آن جزئیات مکان‌های واقعی بسیاری را در دوبلین سال ۱۹۰۴ چنان با دقت توصیف کرده است که هر سال در ۱۶ ژوئن ـ روزی که داستان در آن اتفاق می‌افتد ـ طرفداران رمان در مسیری که شخصیت اصلی، لئوپولد بلوم، قدم زده است دوباره راه می‌روند. دیگر نویسندگان از مکان‌های واقعی به عنوان زمینه استفاده می‌کنند، اما نام‌های جدیدی برای پنهان­کردن ماهیت مکان‌ها به کار می‌برند ـ وسکس1 توماس هاردی را در نظر بگیرید، که در آن محله کاستربریج با عنوان دورچستر، سالیسبری با عنوان ملچستر و کمی دورتر از آن، آکسفورد با نام کریسمینستر آمده است. بااین‌حال، دیگر نویسندگان جهان‌های خودشان را خلق می‌کنند ـ‌ سرزمین‌های میانه‌ با کشورهای گندور و موردور در کتاب هابیت‌ها (۱۹۳۷) و ارباب حلقه‌ها (۱۹۵۴) از جی.جی.آر. تالکین، یا نارنیای سی.اس.لوییس که با آرچنلند احاطه شده است، یا شانگری‌لا در کتاب افق گمشده (۱۹۳۳) از جیمز هیلتون نمونه‌هایی برای جهان‌های خیالی هستند.

حتی زمانی که موقعیت داستانتان در مکانی واقعی است، معمولاً نیاز دارید که اسم خیابان‌ و مکان‌های مشخص را تغییر بدهید تا خودتان را از تهمت در امان نگه‌دارید. اگر درباره یک مأمور فاسد، پزشکی بی­دقت یا پلیسی بی‌کفایت می‌نویسید، مراقب باشید که داستانتان در مکانی واقعی نباشد، در غیر این صورت ممکن است دچار مشکلات قانونی شوید.

 

1. محل نیمه‌افسانه‌ای رخ دادن بیشتر آثار هاردی

==============================================================

منبع:

نویسندگی خلاق به زبان ساده. مگی هامند. مترجم مسعود ملک‌یاری.

ـ مشخصات نشر: تهران، انتشارات عصر داستان، 1396




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت