نقدی فارغ از دوستی‌ها و دشمنی‌ها / امیلی امرایی



می‌گویند به دفتر هیچ ناشری سر نمی‌زند، با هیچ جایزه‌ی ادبی و داوری مراوده بیرون از جلسه ندارد. باراک اوباما چند روز پیش از ترک کاخ سفید وقتی باخبر شد منتقد و روزنامه‌نگار کارکشته دوست دارد درباره‌ی ادبیات با او حرف بزند، به هیجان آمد و یکی از مشهورترین گفت‌وگوهایش در روزنامه نیویورک تایمز با این منتقد ادبی منتشر شد. اما حتی در عکس‌های گفت‌وگو با اوباما هم چهره‌ی او نمایان نیست، روزنامه به عکسی از پشت سر او بسنده کرده، چون خانم میچیکو کاکوتانی خیلی دوست ندارد عکس‌ بیندازد، نه با برنده‌ی نوبل و ادبی و نه با رییس‌جمهور.
بی‌اغراق تعریف منتقد ادبی در زمانه‌ی امروز همین زن آمریکایی-ژاپنی است، منتقدی که اگر دست روی یک نویسنده بگذارد و داستان‌هایش را بپسندد در دنیای ادبیات انگلیسی زبان بیمه شده و موفقیت‌های پی در پی انتظارش را می‌کشد و اگر مثل آلن دو باتن نوشته‌هایش به مذاق خانم کاکوتانی خوش نیاید، شانسی در بازار کتاب و جایزه‌های ادبی ندارد. 
بسیاری از نویسندگان صاحب‌نام آمریکایی و اروپایی می‌دانند که یادداشت های یک منتقد ادبی در ستون روزنامه نیویورک تایمز تکلیف اثرشان را روشن می کند. بخشی از وزن و اعتبار روزنامه نیویورک تایمز مدیون اوست. منتقدی ژاپنی‌تبار که هیچ کس از زهر قلمش در امان نیست، حالا بیش از یک دهه است که لقب قاضی بین‌المللی ادبیات را به دوش می‌کشد.
وقتی میچیکو کاکوتانی در نقدی مفصل ان بیتی نویسنده صاحب نام ادبیات را با تکیه بر داستان‌ها و گفت و گوهایش متهم به تکراری نوشتن کرد، کار به جایی رسید که اثر بعدی‌اش با سکوت منتقدان روبرو شد، آن بیتی دچار افسردگی شد و دلیل این افسردگی را هم نقد بی‌رحمانه میچیکو کاکوتانی اعلام کرد، او گفت کاکوتانی بی رحمانه به کتاب من تاخته و هیچ چیز برای من باقی نگذاشته است، اما جواب کاکوتانی تنها پافشاری بر مواضع قبلی اش بود:«من به هیچ کس باج نمی دهم، نویسنده باید مشکلات روحی و روانی‌اش را جای دیگری برطرف کند، من از ادبیات حرف می‌زنم، روانشناس نیستم که آستانه تحمل بیمارم را بسنجم و بعد بنویسم.»
در واقع میان ناشران امریکایی و انگلیسی زبان اصطلاحی به نام«کاکوتانی شده» باب شده که به معنای این است که این اثر را خانم منتقد تایید کرده است.
نورمن میلر مصاحبه مفصل و عجیبی با مجله رولینگ استونز کرد و به صراحت گفت: «او به اجدادش رفته است، درست مثل خلبان‌های ژاپنی کامیکازی عمل می‌کند،در واقع مشکل او اینجاست که از نویسنده‌های مرد سفیدپوست متنفر است، به هر حال مثل اینکه او یک فمنیست یخ‌زده است.فعلا هم با هواپیمایش قصد جان من را کرده است.»
هر بار خبری از بازخورد یادداشت‌های خانم کاکوتانی می‌خوانم از کلمه‌ی نقد می‌ترسم، چیزی که اینجا در ستون‌ها و صفحات ادبی مطبوعات‌مان منتشر می‌کنیم کِی و کجا به این عیار نزدیک شده‌اند؟ خیلی خیلی کم، شاید مثال‌هایش انگشت‌شمار باشند، ما تا دلتان بخواهد مرور و شرح و تفسیر کتاب می‌خوانیم و شاید برای همین هم مخاطب ایرانی پیش از رفتن به کتابفروشی چندان منتظر نظر منتقد ادبی نمی‌ماند، منتقد محبوب و مورد وثوق ندارد و در بهترین حالت به همان دهان به دهان شدن‌ها بسنده می‌کند. امیدوارم پایگاه نقد ادبیات داستانی فرصتی را فراهم کند تا در فضایی عاری از حاشیه‌ها، رفاقت‌ها و دشمنی‌ها، نقد ادبی اینجا هم جانی بگیرد و افقی دورتر را برای خواننده، ناشر، نویسنده، مترجم و کتابفروش ترسیم کند.

*این متن در مراسم در مراسم رونمایی از سایت تخصصی نقد داستان (سه‌شنبه ۲۸ شهریور ۹۶) خوانده  شد




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : مجتبا بیات
دیدگاه ها - ۱
عباس عنافچه » چهارشنبه 29 شهریور 1396
سلام متن زیبایی هست خیلی متشکرم به قول آقای عادل فردوسی پور، چه میکنه خانم کاکوتانی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.