⁣اینجا نیستیم که ایراد بگیریم / رامبد خانلری



زمان ما همهچیز فرق داشت و این همه فرق کمکم دارد من را از شنیدن ترکیب «زمان ما» متنفر میکند. زمان ما مدرسهها، اسباب بازیها، لباسها، غذاها و خیلی چیزهای دیگر جور دیگری بود. زمان ما داستان نوشتن هم جور دیگری بود. پیدا کردن نویسندهها سخت بود و رساندن داستان به دستشان سختتر، جواب گرفتن هم که تقریبا محال بود. خوششانس بودی اگر میتوانستی در جمعی ادعا کنی که داستانت را به دست فلان نویسنده رساندهای، خوشحالم که نویسندههای جوان و نوجوان در زمان ما زندگی نمیکنند. خوشحالم که این فرصت وجود دارد که داستانها را بخوانم و اگر کمکی از دستم برمیآمد دریغ نکنم. 
به هر بهانه داستانی به هر شهری سفر کردم و با نویسندگان جوان آن شهر معاشرت کردم شنیدم که میگویند خوش به حال شما تهرانیها، انگار که تهران پر باشد از امکانات داستانی. پیش خودم میگفتم خب نویسندهها را در فیسبوک و اینستاگرام پیدا کنید و داستانتان را برای آنها بفرستید. یک کدامشان گفت: "آقای خانلری من 5 ماه پیش داستانم را در فیسبوک برای شما فرستادم اما شما هنوز مسیجم را سین هم نکرده-اید" راست میگویند کدام یک از ما تا به حال با این نیت وارد شبکههای اجتماعی شدهایم که داستان نویسندههای جوان را بخوانیم. این مرتبه نیت کردهام و به نیت خواندن داستان به پایگاه نقد داستان آمدهام اصلا با خودم قرار گذاشتهام که در پایگاه نقد داستان، داستان نویسندههای تهرانی را نخوانم، من برای انتقام آمدهام، من به خاطر نویسندههای شهرهای دیگر اینجا هستم برای نویسندههای شهرهای کوچک و محروم. ببخشید اگر بیانیهام شبیه بیانیههای انتخاباتی شد، اگر خودم این حرفها را از زبان کسی میشنیدم میگفتم آمده با دروغ رای بیاورد، هوس رای شهرستانی کرده اما من هوس داستان شهرستانی دارم هوس داستان ایرانی ناب، هوس داستانی که خواندنش برای من شبیه سفر به سرزمین عجایب باشد. 
ما اینجا نیستیم که ایراد داستان شما را بگیریم، ما اینجا نیستیم که داستان شما را نقد کنیم و اینجا یک کارگاه مجازی داستان نیست، راستش را بخواهید هیچ نویسندهای آدم دیگری را نویسنده نکرده است و در هیچ کارگاهی نویسنده تربیت نمیشود، آدمها از همان لحظهای که به دنیا میآیند یا نویسنده هستند و یا نیستند، پیش از آن پدر یا مادرشان اسمی برای آنها انتخاب کند. اگر داستان نویس هستید ما هستیم که تشویقتان کنیم که به شما انرژی بدهیم و گرنه بسیاری از شما همین حالا هم از من یکی نویسنده بهتری هستید. من یکی اینجا هستم که هوراکش ادبیاتی شما باشم، بگویم دست مریزاد، بگویم اینجا را خیلی خوب نوشتی، بگویم از خواندن این خرده‌روایت مو به تنم سیخ شد و شما به کارتان ادامه بدهید و یک روزی کتابتان را برای من امضا کنید - هرچند که نویسنده شدن به کتاب و کتاب داشتن نیست، حیف که خیلیها این را نمیدانند. اگر اهل تفریح داستانی هستید آمدهایم که در پایگاه نقد داستان خوش بگذرانیم، چون شما تا وقتی نویسنده خوبی هستید که داستان نوشتن برایتان شبیه خوشگذرانی باشد. به امید دیدار داستان شما در همین روزها، تا زود. مخلص شما رامبد خانلری، کاندیدای انتخاباتی!


*این متن در مراسم در مراسم رونمایی از سایت تخصصی نقد داستان (سه‌شنبه ۲۸ شهریور ۹۶) خوانده  شد




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : مجتبا بیات
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.