آخرین سطر آغازگر / مارگارت گراتی/ مترجم: مرجان مهدي‌پور



کاترین آن پورتر می‌گوید: «اگر آخر داستانم را نمی‌دانستم، آن را آغاز نمی‌کردم. من همیشه آخرین سطر، آخرین پارگراف‌ها و آخرین صفحه را اول می‌نویسم.»

این ایده که شما سطر آخر داستانتان را اول بنویسید شاید کمی تعجب‌آور باشد، اما برای بسیاری از نویسندگان موفق این روش کارآمد بوده است، خصوصاً برای آن عده که پایان‌بردن داستان را به روشی دیگر، کاری دشوار می‌دانند. نمایش‌نامه‌نویسی ایرلندی می‌گوید: «من در نوشتن پایان‌ها ناتوانم، از این‌ رو اگر پیش بیاید که پایان خوبی به ذهنم برسد آن را مثل یک دانه باارزش پرورش می‌دهم. نوشتن مثل رانندگی در شب است؛ تا وقتی‌که می‌دانید به کجا می‌رانید، اینکه فقط بتوانید چند متر جلوتر از خودتان را ببینید چندان مهم نیست.»

مارگرت میچل وقتی‌که برای نوشتن بر باد رفته ـ داستانی قدیمی از عشق، جنگ و اشتیاق در جنوب آمریکا ـ دست‌ به ‌قلم برد، به‌خوبی می‌دانست به کجا می‌رود. علت آن است که او داستان را از آخر آغاز کرد، به این صورت که فصل آخر را ابتدا نوشت و کار خود را فصل‌به‌فصل از آخر به اول ادامه داد. حاصل کارش دست‌آخر به ضخامت یک کیک میوه‌ای درآمد و چنان مورد استقبال قرار گرفت که چاپ آن هرگز متوقف نشد.

اگر پیداکردن سطر پایانی‌تان کار دشواری به نظر می‌آید نگران نباشید. می‌توانید از مثال روت رندل در داستان کوتاه مردم از این‌طور کارها نمی‌کنند پیروی کنید که از سطر آخر داستان هِدا گابلر الهام گرفت. او این داستان را چنین آغاز کرده است:

مردم از این‌طور کارها نمی‌کنند.

این سطر آخر داستان هدا گابلر است و ایسبن این جمله قدیمی را با چنان حالتی از بهت‌زدگی می‌گفت که انگار از کشف اینکه حقیقت از افسانه نیز عجیب‌تر است دچار نوعی سردرگمی شده است. خوب می‌فهمم چه احساسی دارد. من خودم هم بارها این جمله را گفته‌ام؛ هر بار که با این حقیقت رودررو شده‌ام که ریو بیکر قرار است به جرم قتل زن من پانزده سال در زندان بماند و اینکه من هم دستی در آن داشتم و اینکه این اتفاقی بود که برای ما سه نفر افتاد. مردم از این‌طور کارها نمی‌کنند. اما آن‌ها می‌کنند.

*

سطرهای زیر همه از داستان‌های چاپ‌شده انتخاب شده‌اند. بنابراین من هیچ تأثیر شخصی‌ای بر شما نمی‌گذارم، نام داستان و نویسنده‌اش را هم مخصوصاً بازگو نکرده‌ام. (اگر خواستید بدانید می‌توانید آخر کتاب را ببینید.) جملات زیر را به‌عنوان محرکی برای نوشته خود به کار ببرید؛ می‌توانید آن‌ها را در سطر آخر داستانتان استفاده کنید یا به‌جای آن، در صحنه آغازین یک داستان‌ فلاش‌بک (گذشته‌نمایی)؛ و بعد جلوتر، با خیال راحت از اینکه پایان داستانتان معلوم شده به آن بر‌گردید. به مدت پنج دقیقه بنویسید. اگر این روش برایتان کارآمد بود، فهرستی از «سطر آخرها» برای خود تهیه کنید و هر وقت مورد خوبی به ذهنتان رسید در ادامه آن بنویسید.

تا به‌ حال برایش پیش نیامده بود سگی را ببیند که روشن‌بین باشد.

برگشتم و در میان باران از آنجا دور شدم.

تمامش حقیقت داشت.

و همه ‌چیز، حتی کوچک‌ترین جزئیات، برای همیشه در قلب من نوشته خواهد شد.

از عشق تا نفرت ـ سفری که تنها در آغازکردن خلاصه می‌شود.

ماشین را روشن کردم و راه افتادم.

دستم را جلو بردم تا مانع بلندشدنش بشوم و به آن طرف اتاق رفتم تا تلفن را جواب بدهم.

=========================================

برگرفته از:

عادت روزانة نوشتن. مارگارت گراتی، مترجم مرجان مهدي‌پور. انتشارات عصر داستان، 1396

 

 




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۱
مهری حیدرزاده » جمعه 28 تیر 1398
" تمامش حقیقت داشت" سلام . چه نکته ی عالی !!! و چه مطلب کوتاه و در عین حال کاربردی در این ترجمه مطرح شده است . تجربه ی شخصی من هم در رمان " ماه یار " دقیقن از انتها شروع می شود . این رمان هم اکنون در نشر (روزگار نو) زیر چاپ است . داستان با پاراگرافی آغاز می شود که بیانگر ِ حادثه ی پایانی رمان است . ترجمه ی بالا نشان می دهد که قوانین نوشتن و راز و رمزهای نویسندگی میان نویسندگان مشترک است، گاه وقتی گره ها و موانعِ پیشرفت نوشتن توسط نویسنده ای باز و هموار می شود ، مانند تابیدن نور خورشید به زوایای تاریک ، حالِ نویسنده را خوب می کند. یعنی یخِ ذهنش انگار آب می شود و قلمش به کار می افتد . این آگاه بودن به صحنه ی پایانی رمان و داستان از جمله ماجراهای کلیدی است که این جا طرح شده است. تا کنون به صورت کلاسه و تئوریزه شده به عنوان یکی از دروس نوشتن به آن نگاه نکرده بودم . از درس امروزتان سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت