می‌خواهید‌ سوژه‌ کاریکاتوریست‌‌ها‌ شوید؟!‌ نشوید! / جك‌م.‌بيكهم/مترجم: محمدعلی قربانی



همیشه نویسنده‌ها سوژه خوبی برای کاریکاتوریست‌ها بوده‌اند. از کاریکاتوریست مشهور کتاب بادام‌زمینی‌ها آقای چارلز شولتز تا همه کاریکاتوریست‌های مجله نیویورکر همواره نویسندگان را سوژه قرار داده‌اند. راستش ما نمی‌توانیم آن‌ها را سرزنش کنیم؛ چون واقعاً کمی رفتارمان عجیب است. سال‌هاست که من این کاریکاتورها را جمع می‌کنم و آن‌هایی را که بیشتر دوست دارم روی در دفترم می‌چسبانم.

یکی از آن‌ها تصویر شخصی است که در جشن امضای یک نویسنده شرکت کرده‌ است. خطاب به او می‌گوید: «خداییش من هم می‌توانستم یک رمان بنویسم. فقط حیف وقتش را نداشتم.»

یکی دیگر از کاریکاتورها تیترش «بلوک نویسندگان» است. دو فریم دارد. در فریم اول یک نویسنده نشان داده شده که در اتاقش بیکار ایستاده است. روی این فریم نوشته شده «شغل موقت». فریم دوم باز همان نویسنده را نشان می‌دهد که در کنار در ماهی فروشی‌اش ایستاده است. روی این فریم نوشته شده: «شغل دائم».

کاریکاتور بعدی نویسنده‌ای را نشان می‌دهد که پشت ماشین تحریرش نشسته است و به همسرش می‌گوید: «فعلاً نمی‌توانم چیزی بنویسم. منتظرم حال خوشی به من دست دهد و به من الهام شود.» در فریم‌های بعدی نویسنده هنوز همان جا نشسته است و بدون آنکه چیزی بنویسد، پیر و پیرتر می‌شود.

راستش نمی‌دانم این کاریکاتورها به نظر شما هم بامزه هستند یا نه؟ اما من آن‌ها را دوست دارم؛ چون این کاریکاتورها مهم‌ترین تفاوت رفتاری نویسندگان و مدعیان نویسندگی را به تصویر کشیده‌اند.

دنیا پر از آدم‌هایی است که می‌توانند به‌راحتی از طریق نویسندگی امرار معاش کنند. از این‌ها برخی اهل کارند و بدون چشم و هم‌چشمی کارشان را می‌کنند، اما امان از دست آدم‌هایی که استعداد دارند و به‌جای کار کردن انرژی خود را صرف بهانه‌جویی می‌کنند.

اگر در عرصه داستان‌نویسی جدی هستید هیچ‌گاه برای خودتان بهانه نتراشید. شما حق ندارید به خودتان اجازه دهید که:

l بگویید خیلی خسته‌ام.

l به بهانه «بعداً» کار را به تعویق بیندازید.

l کار نکنید چون سرتان شلوغ است.

l منتظر الهام‌شدن یا حال خوش بمانید.

l بگویید از «فردا» شروع می‌کنم.

l به‌ دلیل منصف‌نبودن ویراستار، خواننده، منتقد، وکیل یا هر شخص دیگری دست از کار بکشید.

l بگویید برای شروع‌کردن از من گذشته (یا هنوز وقتش نرسیده است).

l سایر افراد خانواده را متهم کنید که وقت‌تان را می‌گیرند.

l بگویید کارتان خیلی زیاد است و فرصت نوشتن برایتان نمی‌گذارد.

l بگویید ایده داستان‌تان خوب نیست يا ايده نداريد.

یا هر بهانه‌ای که احتمال دارد در مخیله‌تان بگنجد. بگذارید با هم رو راست باشیم: «نویسنده باید بنویسد. بهانه‌آوردن کار بقیه آدم‌هاست. هیچ‌چیزی ‌جز یک فاجعه واقعه‌ای حق ندارد بین شما و کارتان به‌عنوان یک داستان‌نویس فاصله بیندازد. فکر می‌کنید نویسنده‌های حرفه‌ای وقت نامحدود دارند و هیچ‌کس از آن‌ها توقعی جز نوشتن ندارد. یا اینکه همیشه سرکیفند و عشق این را دارند که سرشان مدام روی صفحه‌کلید باشد؟ مسلماً این‌طور نیست. نوشتن گرچه لذت فراوانی دارد و به خودی خود پاداش بزرگی در دل آن نهفته است ولی کار دشوار و پر زحمتی است.»

می‌خواهم حرفم را تکرار کنم. نویسندگی کار پرزحمتی است.

هیچ‌کسی دوست ندارد یک کار پر زحمت را هر روز و هر هفته تکرار کند. همه دوست دارند گاهی کار را رها کنند و به تفریح بپردازند یا حتی بدون دغدغه بیکار بگردند و چرت بزنند. وقتی یک کار پروژه‌ای مثل رمان خوب پیش نمی‌رود نویسنده دلش نمی‌خواهد چشمش به صفحه‌کلید بیفتد. به همین دلیل شُل می‌شود و راه را برای بهانه‌ها باز می‌کند، اما اگر این نویسنده حرفه‌ای باشد به‌سادگی وا نمی‌دهد. به بهانه‌ها و شکوه‌های درونش گوش نمی‌کند و با هر نیروی بازدارنده‌ای می‌جنگد. نویسنده حرفه‌ای کار می‌کند. دائم و منظم.

فرض‌ کنیم عادت دارید روزی یک صفحه بنویسید. خوب، در پایان سال یک رمان 365 صفحه‌ای نوشته‌اید که آماده است تا به ناشر یا ویراستارتان تحویل داده شود. همه آدم‌های حرفه‌ای که جزو نویسندگان پرکار هستند سالانه حداکثر یک رمان تولید می‌کنند، اما اگر شما نیمی از وقتتان را در اختیار بهانه‌ها قرار دهید در خوش‌بینانه‌ترین وضعیت رمانتان چهار سال طول می‌کشد کامل ‌شود و در صورتی‌که سه چهارم از وقت خود را با بهانه‌ها همراه شوید دیگر احتمالاً پروژه رمان‌نویسی‌تان شکست می‌خورد و ناتمام می‌ماند.

شیوه نویسنده‌های حرفه‌ای یک مدل بیشتر نیست، ولی به شکل‌های مختلف گفته می‌شود: کار پیوسته؛ کار شبانه‌روزی؛ کار دائم؛ کار کردن مثل سیریش و چسبیدن به کار.

گاهی در پایان یک پروژه طولانی، کار خود به خود شما را پس می‌زند. شما به‌عنوان یک نویسنده حرفه‌ای نباید به این بهانه هم اجازه بدهید تا بین شما و کارتان فاصله بیندازد. باید از قبل یک سد محکم برای همه این بهانه‌ها آماده کنید. این را هم بدانید که همه نویسنده‌های حرفه‌ای گاهی مأیوس و خسته می‌شوند و در اصطلاح می‌بُرند، اما کسی موفق است که در این شرایط ادامه دهد.

می‌خواهم اینجا یک وسیله ساده، ولی بسیار کاربردی به شما معرفی کنم. این وسیله ساده می‌تواند شما را از گذرگاه بهانه‌ها به‌راحتی عبور دهد. نامش تقویم است. یا دقیق‌تر همان سررسید خودمان. کافی است یکی از آن معمولی‌هایش را بخرید و هر روز دو نکته را در آن یادداشت کنید. اول میزان ساعت‌هایی که کنار ماشین تحریر یا صفحه‌کلید صرف داستان‌نویسی کرده‌اید و دوم تعداد صفحاتی که در همان روز نوشته‌اید (چه پیش‌نویس و چه نسخه نهایی فرق نمی‌کند).

برای روزهایی که کار نکرده‌اید هم باید بنویسید. دلایل ننوشتن و بهانه‌های بازدارنده را در یک جای مشخص بنویسید و آرشیو کنید. این نوشته باید حداقل 250 کلمه باشد. نوشتن آن مهم‌تر از نوشتن رمان است و هر وقت کار نکردید باید آن را بنویسید.

قول می‌دهم اگر این شیوه را با ایمان و اعتقاد رعایت کنید از نوشتن «بهانه‌نامه» آن‌قدر خسته می‌شوید که سعی می‌کنید وقتتان را روی رمان‌نویسی سرمایه‌گذاری کنید یا اینکه کلاً قید رمان‌نویس‌شدن را بزنید.

در واقع هر کدام از این دو گزینه که اتفاق بیفتد خوب است؛ چون با خودتان صادق بوده‌اید. به بهانه‌ها رو ندادن خودش پیشرفت بزرگی است. دوباره جوانی که در مقدمه از او نام بردم را به خاطر بیاورید. همان جوان نابینا و ناشنوا که هر روز چیزی می‌نوشت.

مطمئن باشید اگر به دنبال موفقیت باشید از او موفق‌تر خواهید بود.

این را به شما قول می‌دهم.

=========================================================

برگرفته از کتاب «38 خطاي رايج داستان‌نويسان» جك م. بيكهم/ مترجم: محمدعلي قرباني/ انتشارات عصر داستان، 1396




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت