کار ما این است ... / آناهیتا آروان




داستان بدون اسم شما از طریق دوستی به دست ما رسید ( همان داستانی که درباره ی قلیچ قناری است) در جلسه‌ی داستان کیهان بچه‌ها مورخ 10/9/79 طرح شد و خوشبختانه همانطور که انتظار داشتم مورد توجه جمع قرار گرفت جا دارد به خاطر استعداد درخشان و قلم توانایی که دارید از شما تشکر کرده و تبریک بگویم. گرچه من اصلا نمی‌توانم قبول کنم شخصیتهای داستانی شما پسر هستند همه‌اش به نظرم می‌رسد دختر باشند. بگذریم. می‌خواستم اجازه بگیرم تا داستان را در مجله‌ی کیهان بچه‌ها چاپ کنیم. خواهش می‌کنم نامی هم برای داستان انتخاب کنید. دیگر اینکه در صورت تمایل شما ما از همکاری شما بسیار استقبال می کنیم و منتظر آثار خوبتان هستیم. 
برادر شما خسرو باباخانی 15/10/79»
این نخستین بار بود که نویسنده ای نوشته ام را می خواند و مهمتر اینکه درباره اش نظری می داد .  شاید بسیاری از ما سالهای حیرانی ها و سرگشتگی هامان  را به خاطر داشته باشیم. سالهایی که نویسنده ، موجودی دست نیافتنی بود و امید به اینکه صاحب نظری نوشته مان را بخواند به معجزه می مانست. روایت من نیز از این قاعده مستثنی نیست. خشک ام زده بود. ایستاده بودم و نمی توانستم قدم از قدم بردارم. نامه را از بالا تا پایین می خواندم و باز از نو شروع می کردم. تا به باور رویایی برسم که «در وحشت انگیزترین شبها به دعایی نومیدوار طلب کرده بودم»
سال هفتاد و نه، بیست و پنج سالم بود و همین امروز شمع چهل و دو سالگی ام را فوت کرده ام اما پس از هفده سال شیرینی و شکوه یاد  همه ی  انسانهای شریف و بزرگواری که دانش و تجربه ی سالیانشان را از من دریغ نکردند دست و دلم را  می لرزاند زیرا عظیم ترین چیزی که نقد سالم بی غرض به من آموخته،  ایمان به اصالت هنر ناب و گوهر درخشان باور به خویشتن بوده است.  
همه ی ما می دانیم هر انسانی که در این جهان از زیبایی فریاد  برآوده،  به دنبال شنونده ای بوده است؛ در جستجوی امیدوارانه ی  دیگری یا دیگرانی  تا او را به درستی بشنوند ، ببیند و درکشف راز آنچه وی  را بر آن داشته تا نوایی یا فریادی برآورد یاری  کنند و یا نتیجه ی تلاش اش را بستایند.  بدون تردید همه ی صاحبان آثار ارزشمند،  وامدار نخستین شنوندگان و تماشاگران  آگاه و دلسوز آثارشان هستند چرا که هر اثردرخشان و قابل اعتنا  به واقع فریادی بوده است از سر درد ، زیبایی و یا حیرت که از  نادیدنی ترین ، پیچیده ترین و  ناشناخته ترین اعماق جان و روح انسان هنرمند برآمده است. در مقام یک نویسنده، هنرمند، منتقد و یا مخاطب کار ما این است که بیاموزیم و تجربه ها و دانسته هامان را از یکدیگر دریغ نکنیم که هر بار با خلق اثری درخشان بر حیرت ما و زیبایی جهان افزوده خواهد شد. 

*این متن در مراسم در مراسم رونمایی از سایت تخصصی نقد داستان (سه‌شنبه ۲۸ شهریور ۹۶) خوانده  شد




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : مجتبا بیات
دیدگاه ها - ۱
الهه ملک محمدی » پنجشنبه 30 شهریور 1396
این قلم و تصویر زنی‌ست که در سال‌های کودکی ام مرا شاعری و عاشقی آموخت، و بزرگ ترین اتفاق زندگی ام شد...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.